فردای آن روز دوباره پیکرهایی را نشانم دادند. گویا یکی از آنها پسرم بود که من در آن شرایط او را نشناختم. صورت حمیدرضا به شدت آسیب دیده بود. سرانجام از روی اثر انگشتش پیکرش شناسایی شد. اما باید مطمئن میشدم. گفتم دستانش را نشانم بدهید. پسرم یک نشانه داشت. بند انگشت کوچکش از نوزادی کمی انحراف داشت. بند انگشت را که دیدم، حمیدرضا را شناختم
جوان آنلاین: شهید سید حمیدرضا مکتبی، مهندس جوانی بود که پس از پایان تحصیل در رشته تعمیر و نگهداری هواپیما با پشتکار و تخصص خود در فرودگاه مشغول شد و همزمان مسیر علم را تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه داد. او از نوجوانی عشق ویژهای به دنیای بازی و طراحی داشت و در این مسیر به موفقیتهای چشمگیری دست پیدا کرد. جوانی پرانرژی که اگر تقدیر الهی مسیرش را به سوی شهادت نمیبرد، بیتردید یکی از کارآفرینان بزرگ عرصه فناوری میشد. شهید سید حمیدرضا مکتبی همنام دایی شهیدش حمیدرضا مزینی بود که در عملیات والفجر ۴ در منطقه پنجوین عراق به شهادت رسید. تقدیر این بود که نام و یادش بعدها در وجود خواهرزادهاش سید حمیدرضا مکتبی دوباره زنده شود، جوانی که راه دایی شهیدش را ادامه داد. متن پیشرو ماحصل همکلامی ما با مادرشهید سید حمیدرضا مکتبی از شهدای فراجاست.
شهید حمیدرضا مزینی
من در خانوادهای مذهبی در تهران به دنیا آمدم. ما چهار برادر و دو خواهر هستیم و من کوچکترین عضو خانوادهام. دوران نوجوانیام همزمان با آغاز انقلاب اسلامی بود و سالهای ۵۶ و ۵۷ را بهخوبی به یاد دارم. برادرانم از من بزرگتر بودند و من با علاقه شاهد فعالیتها و مبارزات آنها در روزهای انقلاب بودم.
بعد از پیروزی انقلاب و آغاز جنگ تحمیلی، برادرم حمیدرضا مزینی به جبهه رفت. او در عملیات والفجر۴ در منطقه پنجوین عراق حضور داشت و همانجا به شهادت رسید. خبر شهادتش را به ما دادند، اما پیکرش بازنگشت. حدود ۱۰ سال بعد، در جریان تفحص پیکرش شناسایی شد و در حال حاضر مزارش در قطعه ۲۸ بهشت زهرا (س) است. من دوران تحصیلم را در تهران سپری کردم. خانواده مادریام بسیار مذهبی بودند و ما را طوری تربیت کردند که با اسلام و قرآن آشنا شویم. خدا را شاکرم که توانستم راهی را انتخاب کنم که هم خدا از آن راضی باشد و هم خودمان در آن احساس رضایت و آرامش داشته باشیم.
