افسار الگوریتم‌های هوش مصنوعی بر سیاست‌های سینما زده

فرهنگ کدخدایان فعلی دنیا، فرهنگ «فست‌فودی» است؛ سریع، اشباع شده از چربی تبلیغات و بدون ارزش غذایی ماندگار، اما فرهنگ ایرانی، مثل یک «آبگوشت بارگذاشته در دیگ سنگی» است؛ زمان برده، پخته شده، جا افتاده و طعمی دارد که با هیچ اسانس شیمیایی (مجازی) قابل تقلید نیست

فرهنگ کدخدایان فعلی دنیا، فرهنگ «فست‌فودی» است؛ سریع، اشباع شده از چربی تبلیغات و بدون ارزش غذایی ماندگار، اما فرهنگ ایرانی، مثل یک «آبگوشت بارگذاشته در دیگ سنگی» است؛ زمان برده، پخته شده، جا افتاده و طعمی دارد که با هیچ اسانس شیمیایی (مجازی) قابل تقلید نیست

جوان آنلاین: در جهان امروز، با پدیده‌ای روبه‌رو هستیم که می‌توان آن را «سیاست سینمایی» نامید. مقامات نظامی و سیاسی در غرب، به‌ویژه در اتاق‌های فکر ضدایرانی، مدت‌هاست که تماس خود را با «واقعیت سخت» از دست داده‌اند. آنها جهان را از پشت عینک‌هایی می‌بینند که لنزهایش را الگوریتم‌های هوش مصنوعی و داده‌های مهندسی شده فضای مجازی تراشیده‌اند. 
وقتی از زبان یک ژنرال یا یک سناتور غربی درباره ایران می‌شنویم، گویی در حال تماشای یک فیلم علمی-تخیلی یا یک تریلر جاسوسی هالیوودی هستیم. آنها چنان از «فروپاشی قریب‌الوقوع» یا «تغییر ذائقه بنیادین مردم ایران» سخن می‌گویند که گویی مردم ایران را در یک آزمایشگاه دیجیتال شبیه‌سازی کرده‌اند. اما اینجاست که «حیرت» به سراغ ناظر آگاه می‌آید؛ اینها واقعاً با دنیای واقعی تماسی دارند؟ آیا می‌دانند زندگی در کوچه‌پس‌کوچه‌های اصفهان، تبریز، تهران و مشهد با چه منطق پیچیده و ریشه‌داری پیش می‌رود؟ حقیقت این است که آنها افسار عقل سیاسی خود را به دست «کلان‌داده‌ها» سپرده‌اند، داده‌هایی که توسط ربات‌ها تولید و تحلیل می‌شوند. در واقع، آنها در یک «سیرک دیجیتال» که خودشان ساخته‌اند، اسیر شده‌اند. 
 هوش «رندانه» ایرانی‌ها
نکته مهم و اصلی، تفاوت نوع نگاه ما و آنها به تکنولوژی است. در غرب، تکنولوژی تبدیل به یک «دین جدید» شده است؛ آنها در مقابل هوش مصنوعی و اینترنت اشیا، نوعی «انفعال فکری» پیدا کرده‌اند، اما در فرهنگ ایرانی، مفهومی به نام «رندی» وجود دارد. ایرانی رند، کسی است که از ابزار استفاده می‌کند، اما هرگز اجازه نمی‌دهد ابزار بر او سلطه یابد. 
برای اکثریت جامعه ما، فضای مجازی در بهترین حالتش یک «هابی» یا یک ابزار تسهیل‌گر است. ما در این فضا سیر می‌کنیم، با آن سرگرم می‌شویم و اخبار را از آن می‌گیریم، اما «منطق تصمیم‌گیری»‌مان را به آن واگذار نمی‌کنیم. این همان «هوشمندی گزینشگر» است. برخلاف اقلیتی که از روی تنبلی، فکر کردن را به گوگل و اینستاگرام سپرده‌اند، توده مردم پیش از آنکه پیامی را باور کنند، آن را از فیلتر «تجربه تاریخی» و «شم سیاسی» خود عبور می‌دهند. به همین دلیل است که پروژه‌های «حقنه کردن رفتار» یکی پس از دیگری در ایران با شکست مواجه می‌شوند. ایرانی سوار بر موج تکنولوژی است، نه غرق شده در آن. 

 کالبدشکافی یک توهم؛ اقلیت تریبون‌دار و اکثریت بیدار
بسیاری از تحلیل‌گران بیگانه، گرفتار خطای «مشاهده بخشی» هستند. فضای مجازی و شبکه‌های ماهواره‌ای، به دلیل ساختار تکنیکال خود، به اقلیتی اجازه می‌دهند که «بیش‌شنیده» شوند. این اقلیت که اغلب نه از روی دغدغه ملی، بلکه از روی بی‌ریشگی یا مزدوری، گلو پاره می‌کنند و تصویری از ایران می‌سازند که گویی «مخ‌ها تعطیل شده» و همه گوش‌به‌فرمان فلان کانال تلگرامی یا فلان اینفلوئنسر فراری هستند. 
اما حوادث اخیر نشان داد که این تریبون‌های استکباری، تنها صدای یک «سایه» بوده‌اند، نه صدای «پیکره». اکثریت جامعه ایران، به‌رغم گلایه‌ها و دشواری‌های اقتصادی همچنان در بند ارزش‌های اصیل خود هستند. این اکثریت، پیوند ناگسستنی با مفاهیمی، چون «وطن»، «غیرت»، «ایثار» و «غیرت دینی» دارند، مفاهیمی که در کد‌های برنامه‌نویسی هوش مصنوعی غربی تعریف نشده است. آنها تصور می‌کردند با چند ترند توئیتری می‌توانند هویت یک ملت چند هزار ساله را تغییر دهند، اما معلوم شد که مردم به قول آنها عادی، ساکت و صبور، «صنار» هم برای حرف‌های آنان ارزش قائل نیستند. 

 روانشناسی معاندین؛ ترسو‌هایی در پناه پیکسل‌ها
وجه جالب دیگر این ماجرا، شخصیت کسانی است که سعی می‌کنند برای ملت ایران «نسخه» بپیچند. این معاندین، برخلاف ادعا‌های پرطمطراقشان، «ترسو‌های دیجیتالی» هستند. آنها در فضای مجازی، شیر و پلنگند، اما در واقعیت میدانی، حتی شهامت یک قدم برداشتن برای خیر عمومی را ندارند. اینها «اهل کار» نیستند، چون کار کردن و ساختن، مستلزم حضور در میدان، عرق ریختن و هزینه دادن است. 
فضای مجازی برای این افراد، یک «حصار امن» ایجاد کرده تا در آن عقده‌گشایی کنند. اما مردم باهوش ایران، این تفاوت را به‌خوبی حس می‌کنند. توده مردم می‌بینند که مدعیان آزادی، در پشت صحنه، کوچک‌ترین نقد را با فحاشی مجازی پاسخ می‌دهند و خودشان در اسارت همان فضایی هستند که می‌خواهند با آن دیگران را آزاد کنند! این رهاورد بزرگی است که ما ماهیت «پوشالی» این جریانات را شناختیم. 

 رهاورد ارزشمند؛ تکنولوژی در خدمت بصیرت
آنچه از این دوران به یادگار می‌ماند، یک «واکسیناسیون فرهنگی» است. ما آموختیم که چگونه در عصر «فیک‌نیوز» (اخبار جعلی) و «دیپ‌فیک» (جعل عمیق)، همچنان بر کرسی عقلانیت تکیه بزنیم. این رهاورد باید حفظ شود. ما دشمن تکنولوژی نیستیم، ما دشمن «بردگی تکنولوژیک» هستیم. 
هوش ایرانی در اینجا خودش را نشان می‌دهد که می‌تواند از پیشرفته‌ترین ابزار‌های روز استفاده کند، اما در لحظه نیاز و کل آن دستگاه پرزرق‌وبرق را کنار بگذارد و با نگاه به «قطب‌نمای درونی» خودش مسیر را پیدا کند. این همان وجه برجسته روح ایرانی است؛ ترکیبی از «مدرنیته ابزاری» و «سنت معرفتی». ما به هوش مصنوعی نیاز داریم تا کارهایمان سریع‌تر پیش بروند، اما برای «فهمیدن»، احتیاجی به آن نداریم. فهم ما از ریشه‌هایمان می‌آید. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *