اگر سه پروتئین ضدیخ یافتشده در بدن ماهیها ساختارهای متفاوتی داشته باشند در تبیین خاستگاه این سه پروتئین با یک دوراهی مواجه هستیم.
جوان آنلاین: دکتر هادی صمدی، استاد فلسفه تکاملی، در کانال تلگرامی خود نوشت: ماهیهایی که در آبهای زیرصفر درجه زندگی میکنند دارای پروتئینهایی هستند که نقش ضدیخ را دارد. فرض کنید سه گونه متفاوت از ماهیهای دارای ضدیخ داشته باشیم. دو حالت متفاوت را در نظر بگیریم.
حالت نخست
اگر سه پروتئین ضدیخ یافتشده در بدن ماهیها ساختارهای متفاوتی داشته باشند در تبیین خاستگاه این سه پروتئین با یک دوراهی مواجه هستیم.
الف. ممکن است سه ژن متفاوت که ریشه در یک ژن مشترک نیایی داشتهاند، به مرور زمان آنقدر تغییر کرده باشند که اکنون سه پروتئین ضدیخ متفاوت، اما با کارکرد مشابه را تولید کنند.
ب. همچنین ممکن است با تکامل همگرا مواجه باشیم به این معنا که بهطور مستقل، سه ژن متفاوت با سه منشأ متفاوت با کارکردهایی مشابه تکامل یافته باشد. (همانطور که پژواکیابی در دلفینها و خفاشها محصول تکامل همگراست.)
از معماهایی که هر روزه متخصصان ردهبندی با آن مواجهند همین است که دریابند آیا وقتی ژنها، پروتئینها و خصیصههایی با کارکرد مشابه را در چند گونه رصد میکنیم باید در جستوجوی ریشههای مشترکی برای آنها و به دنبال رصد کردن آن خصیصه در نیای مشترکی باشیم یا باید وارد تبیینهای موسوم به تکامل همگرا شویم. زیستشناسان با این دسته از معضلات آشنا هستند.
حالت دوم.
اما آنچه به تازگی در نشریه زیستشناسی مولکولی و تکامل منتشر شده و به تغییر نگرش مهمی میانجامد به حالت دوم مربوط میشود. در حالت دوم سه پروتئین ضدیخی که در بدن سه گونه یافت شده به لحاظ ساختاری مشابه است. تاکنون در چنین مواردی خیلی سریع اینگونه نتیجه میگرفتیم که این پروتئین حداقل از آخرین نیای مشترک سه گونه وجود داشته زیرا احتمال اینکه به نحوی مستقل سه ژن مشابه با کارکرد تقریباً یکسان، سه بار به نحوی مشابه و مستقل تکامل یافته باشد بسیار پایین است. (رخداد این پدیده بسان آن است که به نحوی مستقل، سه بار رادیوهای مشابه و بدون آگاهی مخترعان از اختراع یکدیگر، اختراع شده باشند.)
پژوهش جدید از این لحاظ عجیب است که نشان میدهد با اینکه ساختار ژنهای تولیدکننده این پروتئین در سه گونه ماهی بسیار مشابه است، اما این شباهت برآمده از نیای مشترکی نیست و هر کدام جداگانه ایجاد شدهاند. (بسان آنکه سه رادیوی مشابه بیابیم و متوجه شویم سه مخترع هیچ اطلاعی از کار یکدیگر نداشتهاند و به نحوی مجزا رادیوها را اختراع کردهاند!)
مسئله دقیقاً چیست؟
این ژنهای مشابه، اگر از نیای مشترکی به ارث نرسیدهاند پس از کجا آمدهاند؟ چطور میتوان پدیدهای تا این حد عجیب را تبیین کرد؟ هرچند در مقاله تبیینی برای آن عرضه شده، اما حتی اگر تبیین مورد اشاره در آینده نقد شده و کنار نهاده شود، باز هم صرف آگاهی از خود این پدیده معضل بزرگی را پیشروی روششناسی تکامل و سیستماتیک قرار میدهد، زیرا دیگر نمیتوان مانند گذشته با صرف ردیابی شباهتهای ژنتیکی برای دو خصیصه، برآمدن آنها از یک نیای مشترک را نتیجه گرفت.
