شهید در سنین نوجوانی و جوانی قاری برجسته قرآن بود که در مسابقات مختلف، مقامهای زیادی کسب کرد و علاقه زیادی به تلاوت قرآن داشت. بیشتر اوقات نوجوانی و جوانیاش را در مسجد گذراند و مکبر و قاری بود. از اوقات فراغتش استفاده میکرد و به مسجد میرفت و در برنامههایی که در مسجد برگزار میشد شرکت میکرد
جوان آنلاین: روز ۲۳ خردادماه امسال، ستوان یکم اکبر خسروی حین انجام وظیفه و هنگام پاسداری از آسمان ایران و تأمین انرژی حیاتی سامانههای دفاعی در گروه پدافند هوایی تبریز به شهادت رسید. سکینه علی اکبرپور، همسر شهید میگوید من از حضور همسرم در محل شیفتهایش در عملیات «وعده صادق ۱» ابراز نگرانی میکردم، ولی او با حرفهایش آرامم میکرد و میگفت: «مرگ حق است. اول و آخر همه ما رفتنی هستیم. پس چه بهتر که با شهادت از این دنیا برویم.» در آن زمان درک درستی از صحبتهای اکبر آقا نداشتم، اما الان که به شهادت رسیده است درک میکنم که خدا آن آرامش را در دلش گذاشته بود. شهید خسروی از افسران شجاع ارتش و از قاریان قرآن کریم بود که پس از شهادت، پیکرش در گلزار شهدای هادیشهر آرام گرفت.
خدا به شما و همسر شهیدتان چند فرزند داده است؟
حاصل ازدواج من و همسرم دو فرزند به نامهای آیهان متولد دی ۱۳۹۰ و آیلا متولد مهر ۹۶ است. همسرم اولین فرزند خانوادهاش بود و یک برادر و یک خواهر کوچکتر از خودش دارد.
گویا شهید از قاریان قرآن بودند؟
بله، او در سنین نوجوانی و جوانی قاری برجسته قرآنی بود که در مسابقات مختلف، مقامهای زیادی کسب کرد و علاقه زیادی به تلاوت قرآن داشت. بیشتر اوقات نوجوانی و جوانیاش را در مسجد گذراند و مکبر و قاری بود. دوران تحصیل، زمانی که درس و مدرسه نداشت، از اوقات فراغتش استفاده میکرد و به مسجد میرفت و در برنامههایی که در مسجد بود شرکت میکرد.
شهید ابراز خوشحالی میکرد از اینکه اوقات فراغتش را به خوبی و در مکان معنوی سپری کرده است.
پس از شهادت همسرم، برای مراسمش یک قاری قرآن آمده بود. این قاری اول مراسم گفت دوست دوران بچگی همسرم بوده و با همدیگر در محافل قرآنی شرکت میکردند. شهید قرآن را بدون غلط و با صدای خوش میخواند. چون قرآن زیاد تلاوت کرده بود، بیشتر آیهها را از حفظ میخواند.
زمانی که من درخانه قرآن تلاوت میکردم، بعضی اوقات با صدای بلند که میخواندم اکبر آقا با احترام اشکالات مرا گوشزد میکرد و روش درست قرائت را یادم میداد. بیشتر وقتها بقیه آیات را از حفظ همراه من میخواند و من از صدا و نحوه تلاوت کردنش لذت میبردم. چون در قرائت قرآن آواز بسیار خوبی هم داشت.
چطور با شهید خسروی آشنا شدید؟
زمانی که به خواستگاریام آمد، قبلش استخدام ارتش شده بود. همسرم در مرداد ۱۳۸۳ به استخدام پدافند هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در آمد و به عنوان سرپرست دستگاههای مولد برق در حفظ آمادگی سامانههای پدافندی مشغول کار شد. در زمان خدمتش در شهرستان امیدیه در بخشی که مشغول خدمت بود در یک دوره استاد قرآن بود و شاگردان بسیاری را تربیت کرد. پدر همسرم بازنشسته آموزش و پروش هستند. آشنایی من و آقای خسروی به صورت سنتی انجام شد. قبل از خواستگاری ما همدیگر را ندیده بودیم. دایی همسرم دوست قدیمی پدر بنده هستند که ایشان واسطه این ازدواج شدند و مرا برای خواهرزادهشان خواستگاری کردند. زمان خواستگاری، آقای خسروی در شهر امیدیه استان خوزستان خدمت میکرد. سالهای اول خدمتش بود. بعد از گذراندن یک دوره در تهران به شهر امیدیه منتقل شده بود و از مرداد سال ۱۳۸۳ شروع به خدمت کرده بود. خلاصه بعد از اینکه قرارهای اولیه گذاشته شد، خانواده دایی همسرم و خانواده خودش یکسری مشخصات از او مثل خصوصیات اخلاقی و شغل و سن و این طور مسائل را به ما گفتند. این مشخصات مورد تأیید خانواده ما قرار گرفت. سپس قرار شد آقای خسروی مرخصی بگیرند و برای مراسم خواستگاری بیایند. مراسم خواستگاری ما روز پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۷ بود که مصادف با شب لیلة الرغائب شد. من و آقای خسروی همدیگر را همان شب برای بار اول دیدیم و با همدیگر صحبت کردیم. او همیشه به من میگفت: «من شب لیلةالرغائب تو رو از خدا خواستم و به آرزوم رسیدم».
