گفت: بابا، هر وقت شهید شوم می‌آیم!

امیرعلی در کار‌های خیر شرکت می‌کرد. چون رشته‌اش روانشناسی بود با استادش به یک مرکز توانبخشی رفته بود و همکاری می‌کرد. به دو معلول برای فیزیوتراپی و نرمش کمک می‌کرد. یک خانم سرطانی در محله‌مان است که امیر علی هوای ایشان را داشت. فرد بیمار می‌گفت: امیرعلی معمولاً می‌دانست من در چه احوالاتی هستم و کمکم می‌کرد

امیرعلی در کار‌های خیر شرکت می‌کرد. چون رشته‌اش روانشناسی بود با استادش به یک مرکز توانبخشی رفته بود و همکاری می‌کرد. به دو معلول برای فیزیوتراپی و نرمش کمک می‌کرد. یک خانم سرطانی در محله‌مان است که امیر علی هوای ایشان را داشت. فرد بیمار می‌گفت: امیرعلی معمولاً می‌دانست من در چه احوالاتی هستم و کمکم می‌کرد

جوان آنلاین: شهید امیرعلی غریب جوان دهه هفتادی و عاشق اهل‌بیت (ع) بود که از کودکی دل در گرو محبت امام‌حسین (ع) داشت. پدر و مادرش او را نذر امام‌حسین (ع) کرده بودند. او عشق به سالار شهیدان را در مساجد و هیئات مذهبی تمرین کرد تا عاقبت شهد شیرین شهادت را، چون حضرت علی اکبر (ع) در عنفوان جوانی نوشید. پدرش می‌گوید: امیرعلی در سفری معنوی به کربلای معلی خلعت شهادتش را از سید و سالار شهیدان هدیه گرفت و هنگامی که سرباز وطن و اسلام در فراجا بود در دوم تیر ۱۴۰۴ به همراه هم‌خدمتی‌هایش در حمله ددمنشانه اسرائیل جنایتکار به شهادت رسید. آنچه می‌خوانید همکلامی ما با «اصغرغریب» پدر «شهید امیرعلی غریب» است که از نظرتان می‌گذرد. 

شهید متولد چه سالی و از کودکی چطور فرزندی برای شما بودند؟
قبل از پاسخ به سؤال‌تان عرض کنم که من از طرف پدر و مادرم اصالتاً اهل عشایر قزوین هستیم که سال ۱۳۸۰ به تهران آمدیم. امیرعلی سال ۱۳۸۷ در تهران به دنیا آمد. از کودکی معتقد به اصول مذهبی و شعائر دینی بود. به امام حسین (ع) خیلی علاقه داشت و در هیئت محل مداحی می‌کرد. از ۱۰ سالگی هیئتی در محل داشتند که پسرم آنجا میکروفون به دست می‌گرفت و روضه اهل‌بیت می‌خواند. بچه ساکت و متواضعی بود. به فوتبال علاقه داشت و به بزرگ‌تر‌ها احترام می‌گذاشت. با مردم محترمانه برخورد می‌کرد و همه دوستش داشتند. قبل از اینکه به خدمت سربازی اعزام شود، لیسانس روانشناسی گرفت. قصد داشت بعد از خدمت سربازی مشغول به کار شود. پسرم از کودکی ناراحتی قلبی داشت و درگیر بیماری قلبی‌اش بود و باید تحت درمان قرار می‌گرفت؛ با این وجود به خدمت سربازی اعزام شد. 

چه فضای تربیتی در خانواده‌تان حاکم بود؟
شاید تصوری که از یک آدم مذهبی دارید من نباشم. مثلاً هر روز نمازم را به جماعت نخوانم، ولی به طور معمول، چون مسلمان و شیعه‌ام خیلی علاقه‌مند به امام حسین (ع) و ائمه اطهار (ع) هستیم. در تربیت فرزندانم بسیار تلاش کردم تا انسان‌های پاکی به دنیا بیایند. شعائری که به امیرعلی یاد می‌دادم از گذشتگان‌مان به ما رسیده و خواهان رعایتش از سوی پسرم بودم. 
در مراسم محرم هر سال شرکت می‌کردیم. یادم است وقتی پسرم، نوزاد بود او را به امام حسین (ع) می‌سپردم و شفای او را از سالار شهیدان اهل بهشت می‌خواستم. دو سال پیش امیرعلی به کربلا مشرف شد. از آنجا برای خودش خلعتی آورد! گفتم جوانی چرا این کار را کردی؟ برای من آوردی یا برای مادرت؟ چیزی نگفت. بعد‌ها متوجه شدم در مورد خلعتی که از کربلا آورده بود با مادرش صحبت کرده است. قبل از اعزامش به خدمت سربازی، تنهایی به مشهد سفر کرد. کاری که از دست ما برمی‌آمد، این بود که مراقبش باشیم. بچه‌ای نبود که بخواهد اذیت کند و همین هم او را به مقام شهادت رساند. 

برای خدمت سربازی‌اش به کجا اعزام شد؟
پسرم دوران آموزشی‌اش را در بیرجند گذراند. اتمام دوره آموزشی مصادف شده بود با اوایل جنگ ۱۲ روزه و قرار بود در هشتم و نهم تیرماه سربازان را مرخص کنند، ولی به خاطر جنگ ۲۹ خرداد مرخص کردند. امیرعلی می‌گفت یکم تیرماه باید خودمان را به فرماندهی معرفی کنیم، او را به فرماندهی یگان ویژه بردم و همان روز تقسیم شدند. آنجا ماند، بعدازظهر که رفته بود به پادگان سر بزند دیدم فضا جنگی است. منتظر بودم به خانه بیاید. به من گفته بودند، امروز نمی‌گذارند مرخص شود، اگر فردا مرخصی بدهند به خانه می‌آید. 
آن روز وقتی پسرم را به محل خدمتش بردم و داشتم برمی‌گشتم به سر خیابان که رسیدم، امیرعلی با من تماس گرفت و گفت: به من مرخصی دادند. شش تا ۱۲ ساعت می‌توانم به خانه بروم و فردا صبح برگردم. از همان خیابان دور زدم. امیرعلی را به اتفاق سربازان دیگر سوار کردم و موقع برگشت دوباره آنها را تا دم در پادگان بردم. رژیم‌صهیونیستی با حمله به ساختمان فراجا جنایتش را انجام داد و حدود ۵۳ نفر به شهادت رسیدند. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *