می‌گفت: هر لحظه باید در انتظار شهادت باشیم

پسرم دانشجوی دانشگاه یاسوج بود و به یک سال نکشیده مسئول بسیج دانشجویی این دانشگاه شد. تابستان‌ها هم به خانه نمی‌آمد و به اردوی جهادی می‌رفت. با دوستانش بیشتر کار‌های فرهنگی و جهادی می‌کردند. یک‌بار سه اتوبوس از دانشگاه به راهیان‌نور برده بود. در دانشگاه مراسم برگزار می‌کرد و بار‌ها با دیگر دانشجو‌ها به اردو‌های جهادی می‌رفتند

پسرم دانشجوی دانشگاه یاسوج بود و به یک سال نکشیده مسئول بسیج دانشجویی این دانشگاه شد. تابستان‌ها هم به خانه نمی‌آمد و به اردوی جهادی می‌رفت. با دوستانش بیشتر کار‌های فرهنگی و جهادی می‌کردند. یک‌بار سه اتوبوس از دانشگاه به راهیان‌نور برده بود. در دانشگاه مراسم برگزار می‌کرد و بار‌ها با دیگر دانشجو‌ها به اردو‌های جهادی می‌رفتند

جوان آنلاین: فعالیت‌های جهادی شهید سیدامید مظلوم آنقدر گسترده بود که پس از شهادتش یادبودی از او در دانشگاه یاسوج نصب کرده‌اند. او که از شهدای تجاوز نظامی امریکا و رژیم‌صهیونیستی به کشورمان است، هنگام شهادت تنها ۲۷ سال داشت، اما فعالیت‌هایش در بسیج باعث شده بود تا عرض حیات زمینی این شهید به طول حیاتش پیشی گیرد و اکنون مزارش زیارتگاه جوانانی باشد که امید را الگوی خودشان قرار داده‌اند. در گفت‌و‌گو با صدیقه‌سادات عطاری، مادر شهید گذری به زندگی و شهادت جوانی دهه هفتادی داشتیم که عمرش را وقف خدمت به مردم کرده بود و عاقبت جانش را برای تأمین امنیت همین مردم در جهاد در مقابل شقی‌ترین دشمنان اسلام، یعنی صهیونیست‌ها فدا کرد و روز ۲۷ خردادماه در بمباران سپاه اردستان به شهادت رسید. 

سیدامید فرزند چندم شما بود و چطور بچه‌ای بودند؟
خدا به ما دو پسر داده بود که یکی از آنها را انتخاب کرد و با شهادت برد. امید فرزند دوم ما و متولد ۱۰ خرداد ۱۳۷۷ بود که ۱۷ روز بعد از تولد ۲۷ سالگی‌اش در ۲۷ خردادماه به شهادت رسید. از کودکی توجهی که به خانواده و دیگران داشت بیشتر به چشم می‌آمد. در کودکی‌هایش برادر امید بیمار بود و هر غذایی را نمی‌خورد. وقتی از امید می‌خواستم غذا بخورد، چون برادرش نمی‌خورد، او هم می‌گفت نمی‌خورم. رعایت حال او را می‌کرد. یادم است یک روز امید را به مهدکودک برده و اتفاقاً آن روز خودم بیمار بودم. امید به معلمش گفته بود، مادرم مریض است با خانه‌مان تماس بگیرید ببینید حالش چطور است. وقتی این حرف را زده بود، پنج – شش سال داشت، اما از همان زمان مراعات حال ما را می‌کرد. خیلی بیشتر از سنش می‌فهمید و مراقب بود که اطرافیانش در رنج نباشند. نمی‌خواست ما را به زحمت بیندازد. معمولاً بچه‌ها هر چیزی که دوست داشته باشند از پدر و مادر می‌خواهند برای‌شان بخرند، ولی این بچه از همان کودکی‌هایش اول از ما می‌پرسید پول خرید فلان وسیله را داریم یا نه تا مبادا پول نداشته باشیم و به زحمت بیفتیم. 

گویا شهید مظلوم سابقه طولانی در بسیج و حضور در مسجد داشتند؟ 
از زمانی که یادم است پسرم به مسجد می‌رفت. خیلی کوچک بود که در مسجد محله‌مان مکبری می‌کرد. خودش هم علاقه داشت که به مسجد برود. این علاقه در نهادش بود. کلاس دوم بود و تازه داشت یاد می‌گرفت، خوب بنویسد که احادیث را در دفترچه‌اش یادداشت کند و در مدرسه‌شان بخواند. همان دوره ابتدایی در احکام در سطح استان اصفهان اول شد. چهارم یا پنجم ابتدایی بود که از طرف مسجد به خاطر فعالیت‌هایی که داشت به او نهج‌البلاغه جایزه دادند. در بسیج فعال بود و در دانشگاه هم که قبول شد؛ در بسیج دانشجویی فعالیت می‌کرد. 

در بسیج دانشجویی چه فعالیت‌هایی می‌کردند؟
پسرم رشته گیاه پزشکی در دانشگاه یاسوج قبول شده بود و به یک‌سال نکشیده مسئول بسیج دانشجویی این دانشگاه شد. آنقدر فعال بود که حتی تابستان‌ها هم به خانه نمی‌آمد و به اردوی جهادی می‌رفت. با دوستانش بیشتر کار‌های فرهنگی و جهادی می‌کرد. یک‌بار سه اتوبوس از دانشگاه به راهیان‌نور برده بود. در دانشگاه مراسم برگزار می‌کرد و بار‌ها با دیگر دانشجو‌ها به اردو‌های جهادی می‌رفت. زمانی که می‌خواستند کارخانه قند یاسوج را تعطیل کنند که منجر به بیکار شدن ۲۰۰ کارگر می‌شد، امید از طرف بسیج دانشجویی خیلی تلاش کرده بود تا این کارخانه تعطیل نشود. در مناطق محروم یاسوج و نواحی دیگر هم برای محرومان خانه، مسجد و پل‌سازی کرده بودند. این پل را برای بچه‌هایی ساخته بودند که برای رفتن به مدرسه باید از روی رودخانه عبور می‌کردند. وقتی که درس پسرم تمام شد تا مدتی همچنان دوستانش از دانشگاه زنگ می‌زدند و از او راهنمایی می‌گرفتند. فعالیت در بسیج دانشجویی یک نقطه عطف در زندگی شهید بود، از همان طریق به دیدار رهبری هم رفته بودند. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *