تصویری که از آخرین دیدار بابادر خاطرم نقش بست

روز شهادت بابا، تلفنی با مادرم صحبت کرده بودند. ساعت تقریباً ۲ عصر بود که با مادرم حرف می‌زنند. بابا گفته بود، در مترو هستم و می‌خواهم بروم سرکار. بعد که تماس قطع شده بود، بابا از مترو خارج می‌شود و می‌رود در ایستگاه اتوبوس می‌ایستد که ساعت ۳ و ۲۰ دقیقه عصر آنجا بمباران می‌شود

روز شهادت بابا، تلفنی با مادرم صحبت کرده بودند. ساعت تقریباً ۲ عصر بود که با مادرم حرف می‌زنند. بابا گفته بود، در مترو هستم و می‌خواهم بروم سرکار. بعد که تماس قطع شده بود، بابا از مترو خارج می‌شود و می‌رود در ایستگاه اتوبوس می‌ایستد که ساعت ۳ و ۲۰ دقیقه عصر آنجا بمباران می‌شود

 جوان آنلاین: شهید محمد نصری اهل قروه کردستان بود. خانه‌اش کیلومتر‌ها با تهران فاصله داشت و اگر در خردادماه امسال یک روز زودتر به شهرش برمی‌گشت، شاید اکنون نامش در میان شهدای جنگ تحمیلی اسرائیل و امریکا به ملت ایران دیده نمی‌شد. اما وقتی خدا بخواهد کسی را با قافله شهدا همراه کند، او را به زمان و مکانی که باید آنجا شهید شود هدایت می‌کند. محمد نصری نیز عصر روز ۲۵ خرداد در میدان قدس تجریش بود که بمباران رژیم صهیونیستی او و تعداد دیگری از هموطنان غیرنظامی‌مان را به خاک‌وخون کشید. نصری که از رزمندگان دفاع‌مقدس بود، جراحاتی نیز از روز‌های حماسه و ایثار به یادگار داشت. در گفت‌و‌گو با فراز نصری، فرزند شهید گذری به خاطرات این شهید جنگ تحمیلی ۱۲ روزه انداختیم. 

شما چند سال دارید و در خانواده چند خواهروبرادر هستید؟
من ۲۲ سال دارم و تنها فرزند خانواده هستم. شاید همین تک فرزندی باعث شده بود ارتباط خیلی صمیمانه‌ای با پدرم داشته باشم. ایشان هم یک پدر دلسوز و مهربانی بود که سعی می‌کرد با کار و تلاش تا آنجا که می‌تواند برای آسایش خانواده تلاش کند. 

شما اهل قروه کردستان هستید، چطور پدرتان هنگام شهادت در تهران حضور داشت؟
بابا هر ماه ۱۵ روز تهران بود و ۱۵ روز هم به قروه برمی‌گشت. روز‌های حضورش در تهران تا عصر سرایدار بود و بعد هم می‌رفت کارگری می‌کرد. شغل خاصی نداشت؛ هر کاری که پیش می‌آمد انجام می‌داد تا رزق حلالی کسب کند. خیلی آدم زحمتکشی بود و خودش را وقف خانواده کرده بود. 

قروه در استان کردستان زمان دفاع‌مقدس خواهی نخواهی درگیر فتنه ضد انقلاب و سپس جنگ تحمیلی شده بود، پدرتان در آن روز‌ها چه کاری انجام می‌داد؟
همانطور که شما هم گفتید قروه در استان کردستان درگیر انواع فتنه‌ها شده بود، اما پدرم غیر از آنکه مثل خیلی از مردم منطقه با این فتنه‌ها روبه‌رو شده بود، خودش هم از طرف ارتش به جزیره مجنون اعزام شده بود. چند ماه از سربازی‌اش را در آنجا گذراند و در بمباران شیمیایی دشمن، ریه‌هایش درگیر شده بود. در تنش هم جای چند زخم ترکش وجود داشت. اما برای تشکیل پرونده جانبازی اقدام نکرد. به همین خاطر رسماً جانباز محسوب نمی‌شد. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *