فرزندانم راه پدر شهیدشان را ادامه خواهند داد

ابوالفضل در جریان دفاع از مرکز نظامی که مورد حمله آشوبگران قرار گرفته بود به شهادت رسید. تروریست‌ها اول با قمه به او حمله کردند بعد هم با سلاح گرم شلیک کردند. هنگام شهادت یک برگه مأموریت در جیبش بود که نوشته بود «تا ابد و یک روز»، یعنی مأموریت من ابدی است. خیلی‌ها به او می‌گفتند شما شهید زنده هستید، خودش هم همیشه به شوخی و جدی می‌گفت من آخر شهید می‌شوم

ابوالفضل در جریان دفاع از مرکز نظامی که مورد حمله آشوبگران قرار گرفته بود به شهادت رسید. تروریست‌ها اول با قمه به او حمله کردند بعد هم با سلاح گرم شلیک کردند. هنگام شهادت یک برگه مأموریت در جیبش بود که نوشته بود «تا ابد و یک روز»، یعنی مأموریت من ابدی است. خیلی‌ها به او می‌گفتند شما شهید زنده هستید، خودش هم همیشه به شوخی و جدی می‌گفت من آخر شهید می‌شوم

جوان آنلاین: همسر شهید حق داشت؛ بسیاری از افراد حتی نمی‌توانند میزان حقوق دریافتی نیرو‌های فراجا را تصور کنند. بار‌ها شنیده‌ایم که چگونه ممکن است با این همه سابقه، آماده‌باش و شرایط سخت کاری، حقوق‌شان چنین اندک باشد، اما همین قدر کم است. شاید همتراز یک کارگر ساده یا یک دستفروش…، اما با وجود این حقوق اندک ایستادند. هر زمان که مأموریت بود و هر جا اغتشاش، در لحظه‌ای که کشور به حضورشان نیاز داشت، آمدند پای معرکه و کم نیاوردند. شامگاه ۱۸ دی ۱۴۰۴، تروریست‌های دست‌آموز امریکا و اسرائیل با استفاده از سلاح جنگی و شلیک گلوله و با قصد تصرف مرکز انتظامی و غارت سلاح‌های موجود، به کلانتری ۱۲۶ تهرانپارس تهران حمله مسلحانه کردند و موجب شهادت دو تن از پرسنل فراجا شدند. شهید ابوالفضل عرب یکی از این شهدا بود؛ شهیدی که زمان شهادت، روی برگه مأموریتی که در جیبش پیدا شد، نوشته بود: «تا ابد و یک روز، یعنی مأموریت من ابدی است.» اولین تصویری که همکاران شهید فراجا، ابوالفضل عرب از او ارسال کردند، تصویر لباس خون‌آلود مردی بود که تا آخرین نفس پای همه ارادتش به اسلام و نظام ماند. لباسی که روایتی از شهادت مظلومانه‌اش به دست عناصر داعشی فتنه امریکایی- صهیونیستی داشت. متن پیش‌رو گفت‌وشنود ما با همسر شهید ابوالفضل عرب است که در سن ۳۹ سالگی به شهادت رسید.

شغل نظامی همسرم را دوست داشتم
ازدواج ما کاملاً به صورت سنتی انجام شد. خواهرزاده ابوالفضل دوست و همکلاسی من بود، با هم درس می‌خواندیم و رفت و آمد داشتیم. من دایی ایشان را ندیده بودم و از تعریف‌های اطرافیان مهرش به دلم نشسته بود. نهایتاً به هم معرفی شدیم و اولین دیدار ما هم خیلی ساده برگزار شد، حتی به ظاهرمان هم نرسیده بودیم. (با خنده) گفتم همانطور که به طور معمول هستیم باید یکدیگر را قبول کنیم. نشستیم با هم در مورد موضوعات مختلف صحبت کردیم. شغلش نظامی بود. برخی به من می‌گفتند شغل نظامی سختی‌های خودش را دارد، مثلاً مأموریت‌های زیادی می‌روند، از این شهر به آن شهر می‌روند، به نوعی درصدد انصراف من از این ازدواج بودند و تأکید می‌کردند باید خودت را آماده آن سختی‌ها کنی. خودش هم همین را به من گفت که من مأمورم و معذور و اختیار اینکه کجا باشم و کی خانه باشم دست من نیست، اما من هم شغل نظامی را دوست داشتم؛ بنابراین آمادگی تحمل سختی‌هایش را داشتم. 

 با درآمد کم شغل سختی داشت
اغلب فکر می‌کنند اگر شغل نظامی سخت است در ازای آن حقوق خوبی می‌گیرند، اما در واقعیت اینطور نیست. یکی از اقوام ما فکر می‌کرد حقوق همسرم که نظامی است، خیلی بالاست، اما وقتی به او گفتم چقدر حقوق می‌گیرد اصلاً باورش نمی‌شد. فکر می‌کرد دروغ می‌گویم، تا اینکه مشکلی برای آنها پیش آمد و قرار شد ابوالفضل فیش حقوقی‌اش را به عنوان ضمانت بگذارد و آنها فیش حقوقی او را دیدند. بعد از اینکه مشکل‌شان حل شد از ما دعوت کردند به خانه‌شان برویم. ابتدا از من معذرت خواهی کردند و گفتند ما باور نمی‌کردیم این قدر حقوق همسرت کم باشد. گفتند چطور با این حقوق در شهر تهران که هزینه‌ها و اجاره‌خانه بالاست با دو بچه زندگی‌تان را اداره می‌کنید! 
با این حال ابوالفضل دست خیلی‌ها را می‌گرفت و به آنها کمک می‌کرد. فرق هم نمی‌کرد فامیل باشد یا غریبه. 
صادقانه کار می‌کرد، برای خدا کمک می‌کرد و معتقد بود اگر امروز دست کسی را بگیرد، در جای دیگر جبران می‌شود. 

 شادترین فرد هر جمع بود
همسرم هنرمند بود، خوشنویس و معرق کار. مهربان بود و همیشه لبخند به لب داشت و روحیه خوبی داشت. در هر جمعی معمولاً شادترین فرد بود. بارزترین ویژگی مورد انتظار هر زن، وفاداری همسر است. واقعاً وفادار و حواسش خیلی به من بود. حتی در خانواده خودش هم همیشه مراقب من بود و به آنها سفارش می‌کرد هوای من را داشته باشند. من و ابوالفضل عاشق هم بودیم و این روز‌ها همه از عشق بین ما روایت می‌کنند… اگر چه مشکلات مالی ما هم کم نبود، طوری که مجبور شدیم از تهران به اسلامشهر برویم، چون هزینه‌ها و اجاره خانه در تهران خیلی بالا بود. با اینکه رفت و آمد روزانه سخت بود، اما من هم مجبور شدم، کاری پیدا کنم تا کمکی به تأمین مخارج خانه باشد. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *