خواهرم تماس گرفت، اما صدایش عادی نبود مثل صدای کسی بود که داشت خودش را کنترل میکرد لذا شک کردم. اصرار کردم که بگوید خبری دارد؟ که گفت حسین آقا مجروح شده است. درهمان حال زنگ خانه را هم زدند، مجدد دوستم تماس گرفت و من دیگر فهمیده بودم برای حسینم اتفاقی افتاده، به دوستم گفتم فقط به من بگویید حسین شهید شده است، نگویید مرده چراکه حسین من شایسته شهادت بود و دوستم که همسرشهید بود گفت: بله! زینب، حسینآقا عاقبت بخیر شد
جوان آنلاین: «.. پس از چهار ماه آشنایی، ۲۴ مهر در یک جلسه خصوصی عقد ما خوانده شد و ۱۰روز بعد از عقد رسمی، حسین آقا به مأموریت سوریه رفت. مراسم عروسی ما بعد از حدود ۲۰ ماه پس از عقد در ایام نزدیک به عید غدیر در ۱۳ تیر ۱۴۰۲ برگزارشد و ۲۸ آبان سال ۱۴۰۴ همسرم به شهادت رسید.» اینها بخشی از صحبتهای همسر شهید حسین شربتی است که در حین انجام مأموریت سپاه در تهران به شهادت رسید. شهادت او در گمنامی و مظلومیت ما را برآن داشت که به روایت سبک زندگی این شهید بپردازیم.
همه چیز از نیمهشعبان شروع شد
اصالتاً مازندرانی، اما متولد شهرستان شهریار استان تهران هستم. در سن ۲۰ سالگی با حسینآقا که متولد ۱۳۷۵ و حدود پنجسال از من بزرگتر بود ازدواج کردم. اکنون هم دانشجوی رشته ادیان و مذاهب و یک فعال فرهنگی هستم. در دوران دانشآموزی در اجتماعات و فعالیتهای فرهنگی به ویژه برای نوجوانان مشارکت میکردم، درحالی که دغدغه درس و کار خودم را هم داشتم و اتفاقاً یکی از نقاط اشتراکم با حسین آقا همین فعالیتهای فرهنگی بود. حتی درحد آشنایی هم به خواستگاران بله نمیگفتم و کلاً رد میکردم و میگفتم قصد ازدواج ندارم. در نیمهشعبان سال ۱۴۰۰، جلوی مسجد امیرالمؤمنین (مهد تربیت شهیدان صدرزاده، عفتی و آژند) غرفه فرهنگی داشتیم، غروب که شد غرفه را جمع و برای اقامه نماز جماعت به داخل مسجد رفتیم. در همانموقع برادرم تلفنی تماس گرفت و گفت باید ببینمت. با تأکید خاصی گفت؛ همین الان هم دیگر را ببینیم. وقتی او را دیدم، گفت: «دوست مشترک من و حسینآقا میخواهد شما را به دوستش، حسین آقا معرفی کند. دوستم میگفت؛ پاکی و پشتکار ایشان بینظیر است.» بعد از شنیدن حرفهایش گفتم شما که نظر مرا میدانی، اما به احترام شما فکر میکنم.
ما همسنگر میخواستیم
