پیش نمازی که به قلب اسرائیل موشک شلیک کرد

خدا به ما دو فرزند دختر به نام‌های ریحانه متولد سال ۸۹ و هانیه متولد سال ۹۵ داده است. آقارسول و دخترانش خیلی به هم وابسته بودند. ایشان تأکید زیادی روی حجاب بچه‌ها داشتند و شکر خدا دختران‌مان هم از همان ابتدا حجاب چادر را انتخاب کردند. هرسال برای بچه‌ها چادر نو می‌خریدیم تا هم تشویق بشوند و هم به اهمیت حجاب بیشتر واقف شوند

خدا به ما دو فرزند دختر به نام‌های ریحانه متولد سال ۸۹ و هانیه متولد سال ۹۵ داده است. آقارسول و دخترانش خیلی به هم وابسته بودند. ایشان تأکید زیادی روی حجاب بچه‌ها داشتند و شکر خدا دختران‌مان هم از همان ابتدا حجاب چادر را انتخاب کردند. هرسال برای بچه‌ها چادر نو می‌خریدیم تا هم تشویق بشوند و هم به اهمیت حجاب بیشتر واقف شوند

جوان آنلاین: شهید رسول نورمحمدزاده از نیرو‌های هوافضای سپاه بود که بامداد روز شنبه ۲۴ خرداد مصادف با عیدغدیر خم در مصاف با رژیم‌صهیونیستی و امریکا به شهادت رسید. آقارسول دو دختر به نام‌های ریحانه و هانیه دارد؛ دخترانی که هرچند هنوز دلتنگ بابا هستند، اما به خوبی درک می‌کنند که پدرشان در چه مسیری گام برداشته و برای چه ارزش‌هایی به شهادت رسیده است. شهلا ملکی همسر شهید می‌گوید که خانواده آنها و خانواده شهید نورمحمدزاده سال‌ها با هم همسایه بودند، اما با وجود چندین سال همجواری، به خاطر حجب و حیایی که شهید داشت تا روز خواستگاری او را ندیده بود. سال ۸۶ با هم ازدواج می‌کنند و در زندگی با یک پاسدار، دیدگاه‌های انقلابی و مذهبی هر دو ارتقا پیدا می‌کند. گفت‌و‌گوی «جوان» با همسر شهید رسول نورمحمدزاده را پیش‌رو دارید. 

فصل آشنایی و ازدواج شما با شهید نورمحمدزاده به چه نحوی بود؟
خانواده ما و ایشان سال‌ها همسایه بودیم. خودم و خواهرم هم با خواهران شهید همکلاسی بودیم. از طرف دیگر پدرم و آقارسول هر دو در یک مسجد به عنوان بسیجی فعالیت می‌کردند. خودم هم در همان مسجد فعال بودم، ولی در تمام این مدت اصلاً ایشان را ندیده بودم. اولین بار روز خواستگاری شهید نورمحمدزاده را دیدم. هر دو خانواده مذهبی و انقلابی بودیم و حلال و حرام را رعایت می‌کردیم. یکی از دلایل دیگری که ایشان را ندیده بودم، این بود که شهید و برادرشان جوانان سر به زیری بودند و در محله زیاد دیده نمی‌شدند. بعد‌ها متوجه شدم یک‌بار که داشتم به خانه‌مان می‌رفتم، شهید من را دیده و موضوع را با مادرشان در میان گذاشته بود. گفته بود یک دختر خانم محجبه به خانه آقای ملکی می‌رود که گویا دختر ایشان است. عرض کردم که آقارسول و پدرم از سال‌ها قبل در محله و مسجد هم دیگر را کاملاً می‌شناختند. وقتی که قرار شد آنها به خواستگاری‌ام بیایند، چون بعد از فوت مادرم، من و پدرم در خانه بودیم، من نمی‌خواستم ازدواج کنم تا بابا تنها بماند؛ بنابراین موافق خواستگاری نبودم، اما پدرم با شناختی که از آقارسول داشت، او را تأیید کرد و گفت پسر خوب و مورد اعتمادی است. خلاصه ایشان به خواستگاری‌ام آمد و سال ۸۶ با هم ازدواج کردیم. 

حاصل ۱۸ سال زندگی مشترک شما با شهید چند فرزند است؟ شهید در مسائل تربیتی بچه‌ها چه نظری داشت؟ 
خدا به ما دو فرزند دختر به نام‌های ریحانه متولد سال ۸۹ و هانیه متولد سال ۹۵ داده است. آقارسول و دخترانش خیلی به هم وابسته بودند. ایشان تأکید زیادی روی حجاب بچه‌ها داشت. البته، چون خانواده ما و همسرم هر دو از خانواده‌های مذهبی و انقلابی هستیم، دختران‌مان هم از همان ابتدا حجاب چادر را انتخاب کردند. هر سال برای بچه‌ها چادر نو می‌خریدیم تا هم تشویق بشوند و هم به اهمیت حجاب بیشتر واقف شوند. شکر خدا این دو دختر هرچند سن کمی دارند، ولی متوجه خیلی از مسائل هستند. 

در شروع زندگی مشترک‌تان چه نکات و رفتاری از ایشان مشاهده کردید؟ 
من و شهید نورمحمدزاده فردای روز عقدمان با هم به گلزار شهدا رفتیم. برایم جالب بود که اولین سفر و حضور مشترک‌مان، زیارت مزار شهدا بود. کلاً زندگی آقارسول با شهدا عجین شده بود. البته خود من هم به واسطه نوع تربیت خانوادگی که داشتم از زمان مجردی به شهدا ارادت داشتم، ولی همراهی با شهید نورمحمدزاده این ارادت و علاقه را تشدید کرد. سال‌ها بعد که همسرم به شهادت رسید، پیکرش را در همان قطعه شهدایی دفن کردند که روز بعد از عقد به آنجا رفته بودیم. در طول زندگی‌مان بار‌ها به همین قطعه آمده بودیم و نهایتاً قسمت شد تا آقارسول به عنوان شهید در همان جا دفن شود. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *