روزهایی که بر ما گذشت، نشان از حادثه دلخراش شهادت حجاج بیت الله الحرام در منطقه منا داشت. در این فاجعه بسا زائران خانه خدا که در میان آنان برخی علما، نخبگان و مسئولان نیز حضور داشتند و مظلومانه به شهادت رسیدند. شهید حجتالاسلاموالمسلمین حاجشیخ محمدصادق اخوان در عداد این چهرهها به شمار میرود که سوابق انقلابی و خدمات وی، چندان برای عموم تبیین نشده است. مقال پی آمده سعی دارد شاخصترین فرازهای حیات وی را مورد اشارت قرار دهد. امید آنکه تاریخپژوهان معاصر و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
میلاد و نشو و نما
روحانی شهید حجتالاسلاموالمسلمین حاج شیخ محمدصادق اخوان، در نخستین روزهای سال ۱۳۳۹ هجری شمسی، در شهر مقدس قم دیده به جهان گشود. همزمانی میلاد وی با ایام شهادت رئیس مذهب حضرت امام جعفر صادق (ع)، سبب شد تا خانواده او را مزین به نام «محمدصادق» نمایند. شهید دوران کودکی و نوجوانی را در همان شهر و در میان خانوادهای مذهبی و مرتبط با بیوت علما و مراجع سپری کرد. در سالهای نوجوانی، همزمان با تحصیل در مدرسه، به تأسی از بسیاری از اعضای خانواده که از کسبه بازار قم بودند، به شاگردی در بازار و کسب تجربه پرداخت و همین تلاش سخت بود که او را رشد داد و از وی شخصیتی خودساخته بنا کرد. زندگی در شهر قم، مهد علم و اجتهاد، او را به نهاد روحانیت نزدیک و علاقهمند کرده بود و به رغم آنکه فرصت پیشرفت در کسبوکار تجارت را داشت، با پایان آموزشهای عمومی، به حوزه علمیه رفت و میثاق طلبگی را امضا نمود. دوران تحصیل در مدارس مختلف حوزه، بهخصوص مدرسه مرحوم آیتاللهالعظمی گلپایگانی (ره)، فرصت بهرهگیری از دروس علمای بزرگ و مبرز آن دوران را فراهم آورد و در همین سالها، در جهت خودسازی معنوی هر چه بیشتر خویش کوشید. بیتردید شاکله اصلی شخصیت وی، در همان سالیان نخستین تحصیل در حوزه و مراوده با شخصیتهای بزرگ و نامدار آن شکل گرفت.
در طریق مبارزه و خدمت
دوران جوانی شهید اخوان، با اوج مبارزات ملت ایران با رژیم ستمشاهی مصادف بود و عشق و علاقه او به جانفشانی در راه اسلام و ارزشهای آن، او را در صف طلاب مبارز و انقلابی قرار داد. در همان سالیان، از ایام فراغت سال تحصیلی حوزه نیز برای تبلیغ آموزههای اسلامی و خط ولایت بهره میجست و با حضور در مناطق محروم، به فعالیت فرهنگی و تبلیغی میپرداخت. با پیروزی انقلاباسلامی، او که طلبهای جوان، اما با انگیزهای فراوان و نشاطی جهادی بود، رسالت خود را در گسترش فعالیتهای دینی در اقصی نقاط کشور میدید و با عزیمت به نقاط گوناگون در شمال، غرب و جنوب کشور، به اقدامات تبلیغی و فرهنگی همت گمارد. از جمله مناطق محل خدمت تبلیغی و فرهنگی او، شمال کشور و غرب استان گیلان بود که به همراه همسنگران طلبهاش در این ناحیه، در سطح شهر و روستاهای گوناگون به فعالیت پرداخت. در سال ۱۳۶۰ با صبیه یکی از روحانیون منطقه- که از سادات جلیلالقدر بود- ازدواج کرد و ماحصل این پیوند مقدس، چهارفرزند است که یادگاران او به شمار میروند.
عزم راسخ شهید اخوان برای فعالیتهای فرهنگی و انقلابی، او را به نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاباسلامی سوق داد و پس از مدتی فعالیت در حوزه مرکزی سپاه در تهران، بار دیگر عازم گیلان شد و از سال ۶۲ با حکم روحانی شهید آیتالله حاج شیخ فضلالله محلاتی- که در آن مقطع نماینده حضرت امام خمینی (ره) بود- به سمت مسئول دفتر نمایندگی امام در سپاه استان گیلان منصوب گردید. حضور در سپاه، میدانی جدید از فعالیت را در برابر او گشود و فرصت همنشینی با مجاهدان فیسبیلالله و شهدای والامقام را برای وی فراهم آورد. در مدت خدمتش در سپاه، بارها در سفرهای تبلیغی- فرهنگی عازم جبهههای حق علیه باطل جنگ تحمیلی شد و این حضور مکرر او در میدان کارزار دفاع مقدس، حتی پس از پایان دوره مسئولیتش نیز ادامه یافت.
بازگشت به حوزه علمیه قم
پس از چند سال که از تلاش شبانهروزی او در جبهه فرهنگی انقلاب میگذشت، این روحانی مجاهد احساس نیاز کرد تا بنیانهای علمی خود را استوار گرداند، پس مجدداً به همراه خانواده عازم قم و حوزه علمیه این شهر شد تا مسیر درس و بحث را که مدتی رها شده بود، پی بگیرد. حضور او در قم فرصت سیراب شدن از معارف ناب اهلبیت (ره) و همنشینی با علما و صلحا را برای وی فراهم آورد و در تقویت پایههای علمی و عملی بس مؤثر افتاد، البته بازگشت شهید اخوان به حوزه و محضر درس استادان، او را از رسالتهای فرهنگی و انقلابی خویش غافل نکرد و در این مدت نیز با سفرهای متعدد فرهنگی- تبلیغی و نیز اعزام مکرر به جبهههای دفاع مقدس، اثبات نمود از میدان جهاد و مبارزه بیگانه نخواهد شد.
بار دیگر در سنگر تبلیغ فرهنگ دینی
در سال ۱۳۶۹ و به دعوت یکی از همسنگران روحانیاش، به تهران مهاجرت کرد و با پذیرش مسئولیتی فرهنگی، دوران جدیدی از فعالیت خود را آغاز نمود. تجربه بیش از یک دهه فعالیت گوناگون تبلیغی فرهنگی، برای او فرصتی فراهم آورد تا در جایگاه معاونت سازمان تبلیغات اسلامی استان تهران، تجارب و آموختههای خود را برای گسترش فرهنگ ناب اسلامی و پاک شدن جامعه از آلایشها، به میدان عمل آورد. فعالیت متمادی او در مسئولیتهای مختلف در این نهاد، از جمله معاونتهای اجتماعی، فرهنگی، ارتباطات و تشکلهای دینی و قائممقامی ریاست این سازمان در استان تهران و همچنین مسئولیت دفتر شمال غرب تهران، فرصتی بینظیر برای خدمت در جبهه فرهنگی برای او فراهم آورد. در همین مقطع بود که پشتکار، جدیت و همت جهادی او، سبب شد یک سال به عنوان کارمند نمونه کشور، برگزیده جشنواره شهید رجایی شود. حضور در مسئولیتهای اداری، هیچگاه او را از سنگرهای حقیقی فرهنگ که همانا مسجد باشد، غافل نکرد و از همان ابتدای حضور در تهران، با پذیرا شدن امامت جماعت یکی از مساجد که در نقطهای کمبرخوردار واقع شده بود، رسالت فرهنگی خود را تداوم بخشید. نمازگزاران مسجد شهید چمران محله اسلامآباد تهران، ۱۳ سال در نماز به او اقتدا کردند و همگی خاطرات خوش و زیبایی، از امام جماعت سابق مسجدشان به یاد دارند.
