قریش وقتی دید مسلمانان کم نیاوردهاند و عقب هم نمیروند و بر نیت خود که ورود به مکه و زیارت خانه کعبه است، پافشاری دارند، برای جنگ مردد شد. پس ببینید اینجا ایمان مسلمانان و تصمیم آنها به مقاومت با وجود تعداد کمتر و اسلحه کم، منجر شد تا مشرکان به تردید بیفتند، چون سال قبل، آن هم در جنگ احزاب از مسلمانان شکست خورده بودند و دستبهعصا راه میرفتند
جوان آنلاین: مواجهــه حضرات معصومین (ع) با دشمنان در صدر اسلام، در جنگها و انعقاد برخی قراردادها، بزنگاههایی تاریخی و مهم است که توجه به جزئیات و ریزهکاریهای این حوادث میتواند راهگشای تصمیمات و اقدامات امروز نظام اسلامی نیز باشد. گفتوگوی «جوان» با دکتر محمدحسین رجبیدوانی را در این رابطه میخوانید.
رهبر شهید (رض) انقلاب اسلامی را مبتنی بر سنتهای الهی پیش میبردند و در این میان، سبک و سیاق قراردادهایی که برخی حضرات معصومین (ع) با دشمن انعقاد کردهاند، اهمیت پیدا میکند. برای همین، نگاه به ریزهکاریها و جزئیات این توافقها میتواند راهگشای ما در تقابل با دشمن فعلی باشد. نظر شما چیست؟
بله،ایکاش واقعاً نگاه جامع و روشن امام راحل و رهبر شهید و فرزند برومند ایشان که امروز سکان نظام اسلامی را در دست گرفتهاند و مبتنی بر اشراف بر قرآن و روایات است، نصبالعین دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی باشد و اگر غیر از این عمل شود، قطعاً آثار مخرب آن را شاهد خواهیم بود. طبق قراردادی که بین امام حسن (ع) با معاویه منعقد شد، وی حق انتخاب جانشین برای خود را نداشت. معاویه قصد داشت خلافت پیامبر (ص) را تبدیل به سلطنت کند. معاویه بالای ۶۰ سال سن داشت، اما امام حسن (ع) جوان و حدود ۳۷ ساله بود. ایشان موقع عقد قرارداد، گردن معاویه گذاشت و او قبول کرد فقط حکومت بر عهده معاویه باشد، نه خلافت، مشروط بر اینکه مطابق کتاب خدا و سنت پیامبر اکرم (ص) و خلفای پیشین عمل کند. در توافق ذکر شد که حکومت پس از معاویه به امام حسن (ع) باز میگردد و اگر حسن (ع) در قید حیات نبود، به برادر ایشان حسین بن علی (ع) تعلق میگیرد و در هرحال، معاویه حق تعیین جانشین را ندارد. یزید پس از مرگ پدرش، خلاف این عمل کرد. پس اولین تکلیف امام حسین (ع) برای قیام علیه یزید، نهی از بزرگترین منکر، یعنی جلوگیری از روی کار آمدن فردی مثل یزید بود. پس بیعت با یزید هم منکر شرعی است، هم منکر سیاسی است و هم اخلاقی. از هر طرف که به موضوع نگاه کنیم، میبینیم امام حسین (ع) حق داشت مقابل این اتفاق شوم بایستد و ضروری هم بود. خداوند متعال بر درجات رهبر شهید ما بیافزاید. وقتی آن خبیث برگشت و به امام حسین (ع) اتهام زد که ایشان به دنبال مذاکره با عمر سعد بود، رهبری در یک سخنرانی به صراحت فرمودند: «آیا تاریخ را اینطور میفهمید که امام حسین (ع) به دنبال این بود که چیزی بدهد و چیزی بگیرد؟» و از او خبیثتر، آن فرد دیگری بود که ادعا کرد امام حسین (ع) قصد داشت برود و دست در دست یزید بگذارد! این یک نقل دروغی است که همان زمان رد شده است. نقل این است که عمر سعد به ابنزیاد به دروغ نوشت که حسین بن علی (ع) میگوید: «من حاضرم بروم و دست در دست یزید بگذارم» و این دروغ همان زمان از سوی اهبت بن سمعان، غلام رباب همسر امام، رد شده است که میگوید: «من همهجا در طول سفر کنار امام حسین (ع) بودم و ایشان هرگز چنین حرفی نزد.» عمر سعد در واقع میخواست گناه جنگیدن با امام حسین (ع) را از خود دور کند و این دروغ را دستاویز قرار داد تا به زعم خود از این طریق برای امام اماننامه بگیرد و امام را راضی به قبول بیعت با یزید کند. بعد شما میبینید سروش محلاتی برای تأیید ادعای حسن روحانی در رد بیان رهبر شهید آمد و آن ادعای دروغ ردشده عمر سعد را به عنوان سند ارائه کرد. عاشورا را تحریف میکردند تا کار خود را پیش ببرند. من چند سال پیش، یکی از این افراد را به اشعث بن قیس زمانه تعبیر کردم و برایم خیلی غیرمنتظره بود که برخی خانوادههای معظم شهدا با من تماس گرفتند و با ذوق و شوق تشکر میکردند. برای مثال، خواهر یکی از شهدای شاخص دفاع مقدس با من تماس گرفت و عنوان میکرد: «من با خیلی از این خانوادههای شهدا ارتباط دارم و شما نمیدانید با این حرف چقدر دل آنها را شاد کردید.» میگفت: «این حرفی که تو زدی، خانوادههای شهدا را تسکین داد و نمیدانی چه خوندلی میخورند از رفتارها و گفتار ناحق برخی از این سیاسیون.»
درباره قراردادهای پیامبر، بهویژه ماجرای حدیبیه، به چه منابعی میتوان رجوع کرد؟
مغازی واقدی، یک کتاب دستاول متقدم است که پیش از طبری نوشته شده و اعتبار زیادی دارد و از مهمترین آثار محمد بن عمر واقدی، مورخ و سیرهنویس سده دوم و سوم هجری است. این کتاب به طور تخصصی درباره تحرکات نظامی زمان پیامبر اسلام (ص) نوشته شده است. در مقایسه با سیره ابناسحاق، این کتاب از نظر وسعت و ارائه جزئیات، بر اثر ابناسحاق برتری دارد. واقدی برای نوشتن مغازی پیامبر اسلام، از تمام منابع شفاهی و مکتوب، اطلاعات نسبشناسان و بازدید از مناطق جنگی این نبردها استفاده کرده است. در سیره ابنهشام هم این موارد است که قبل از واقدی نوشته شده است. کتابهایی هم داریم با عنوان سیرالمغازی که هم سیره پیغمبر اسلام (ص) و هم جنگهای ایشان را ذکر کرده است. بنا بر آیه «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»، سعی کردند هر چیزی از سیره پیامبر اکرم (ص) را ذکر شده ثبت کنند. جز یک مورد که آن را دستکاری کردهاند، باقی موارد سند معتبر دارد.
در منابع فارسی، چه کتابهایی را میتوان یافت که توصیف مناسبی از تحرکات نظامی پیامبر اسلام (ص) داشته باشند؟
از این جهت که نثری روان داشته باشند، در میان مورخان معاصر، مثل علامه جعفر مرتضی، مرحوم دکتر شهیدی یا زریاب خویی، آثاری وجود دارد. البته زریاب خویی تا هجرت پیامبر را نوشته است. یا رسول جعفریان که کوشیده تحلیل هم ارائه کند و صرفاً نقل نباشد. بنده هم یک نگاه خاصی نسبت به تحرکات نظامی پیامبر اسلام (ص) دارم؛ اینکه پیامبر خیلی تیزهوشانه قرارداد میبست و هرگز سرش کلاه نمیرفت، چون دشمن را خوب میشناخت و میدانست باید چگونه عمل کند.
به نظر میرسد قراردادهای پیامبر اسلام بسیار به لحاظ علمی جای کار دارد و نیاز است که در مراکز علمی و پژوهشی ما زیر ذرهبین قرار بگیرد و جزئیات و ابعاد آن واکاوی جدی شود، چون برخی سیاسیون برداشتهای سطحی، عوامانه و اشتباهی از این مسائل ارائه میدهند و مبتنی بر همین برداشتها دست به عمل هم میزنند.
بله، این نیاز به طور قطع وجود دارد. مشرکان از حربه فضاسازی و ارعاب که امروز از آن به عنوان جنگ روانی یا رسانهای یاد میشود، استفاده میکردند و امتیازی که نمیتوانستند در جنگ به دست بیاورند، سعی میکردند در مذاکره کسب کنند. برای مثال، مشرکان مکه و قریش در جنگ خندق، شکست سختی از پیامبر اسلام (ص) خوردند و پیامبر در ماجرای حدیبیه با هوشمندی بینظیری، ماجرا را مدیریت میکند. در واقع، قریش پس از تشکیل حکومت اسلام از سوی پیامبر اکرم (ص) بسیار به واهمه افتاد. دقیقاً مثل اتفاقی که پس از انقلاب اسلامی در ایران رقم خورد و دشمنان اسلام احساس خطر زیادی کردند. قریش پیش از آن، قدرت برتر شبهجزیره بود و میدید پیش از هجرت پیامبر (ص) به مدینه، ایشان به اصطلاح در چنگشان بود و بر او اشراف داشتند؛ پس حالا دیگر با یک حکومت مستقل در مدینه طرف هستند و میدانستند اگر اجازه بدهند این حکومت پا بگیرد، دیگر حریف آن نیستند. پیامبر اسلام هم اتفاقاً یک دفاعمقدس هشتساله را طی میکند. در سال اول، یک ماه نشده بود که پیامبر به مدینه هجرت کرده بود که قریش تحرکات نظامی خود را علیه اسلام آغاز میکند. سریه عبیده بن حارث بن عبدالمطلب، یک ماه پس از سریه حمزه رقم میخورد که ابوجهل و عدهای دیگر به نزدیکی مدینه آمده بودند تا هم ببینند اوضاع از چه خبر است و هم مسلمانان را بترسانند که پیامبر اولین تحرکات نظامی را آنجا رقم زد. سال اول، دشمن تحرک نظامی کرد و سال دوم، عملیات بزرگ بدر را رقم زد و سال سوم، جنگ احد و سال چهارم، بدرالموعد بنا بود انجام شود، چون قریش عنوان کرد: «ما هنوز انتقام بدر را نگرفتیم» و وعده سال بعد کنار همان چاههای بدر را دادند و حرکت هم کردند، اما به اعتبار اینکه عنوان کردند مشکل مالی داریم و به قحطی خوردیم، برگشتند و جنگ رخ نداد. سال پنجم، یک ائتلاف گسترده با میدانداری یهود رقم خورد که منجر به جنگ احزاب شد که همه مشرکان به محوریت قریش و یهودیان شبهجزیره تصمیم به نابودی اسلام گرفته بودند و خیلی هم محاسبات آنها دقیق بود و منافقان هم از داخل سعی میکردند توی دل مسلمانان را خالی کنند، اما مردم پای کار پیامبر ایستادند و از اقدامات منافقین نهراسیدند و دشمن در نهایت ناکام ماند و شکست خورد. وقتی یک ائتلاف گسترده و بیمانند ایجاد کردند تا اسلام را نابود کنند و نتیجه نداد و متوجه شدند اسلام از طریق نظامی شکست نمیخورد، دیدند بهتر از این دیگر چه موقعیتی میخواهند رقم بزنند؟ جنگ احزاب بیسابقه بود. ۱۰ محور بودند که فقط یکی از آنها قریش بود. یهودیها هم آمدند پای کار مشرکان و حتی یهودیان بنیقریظه که در مدینه زندگی میکردند، هم به قریش و مشرکان پیوستند و در جنوب مسلمانان خندق کندند و دشمن میدانست اگر بخواهد حمله کند، فقط از شمال مدینه میتواند و بنیقریظه هم که جنوب بودند، به ائتلاف پیوستند و بنا شد از پشت سر جبههای باز کند که پیامبر ۷۰۰ نفر را فرستاد مقابل اینها تا اگر از پشت سر خواستند حمله کنند، مقابله کند. منتظر بودند مشرکان از خندق عبور کنند و بعد به آنها بپیوندند که، چون موفق نشدند، اقدامی نکردند. بنابراین، یک عملیات نظامی از جنگ خندق سختتر و سنگینتر امکان نداشت که علیه مسلمانان رقم بزنند و در تاریخ جزیرهالعرب، چنین ائتلاف نظامی بیسابقه بود. وقتی مطمئن شدند از طریق نظامی نمیتوانند کاری کنند، مذاکره کردند؛ در فضایی سعی کردند اقدام کنند که پیامبر مرعوب شده باشد و تن به خواستههای آنها بدهد، اما موفق نشدند و آمدند پای میز مذاکره.
