میگفت در روزهای آخر گروههایی به گچساران آمدند که اصلاً مال این شهر نبودند. مشخص بود اینها را اجیر کرده و فرستادهاند که فقط تخریب و به ناموس مردم تعرض کنند. اصلاً کارشان اعتراض برای معیشت نبود. اینها دوره دیدهاند فقط آمدند جایی را تخریب کنند، آتش بزنند. حامد برای دفاع از امنیت مردم و شهرمان رفته بود
جوان آنلاین: دست خیانتکار دشمنان ایران با عاملیت عوامل تروریستی آموزشدیده و در امتداد جنگ ۱۲ روزه به جنایتی بزرگ آلوده شد. خون پاک جوانانی بینظیر با قساوت و بیرحمی عوامل تروریستی آموزش دیده ریخته شد. پیکر برخی از آنها سوزانده و اربا اربا شد. در راستای تأمین امنیت شهرستان گچساران سه تن از بسیجیان به نامهای سیدحامد کرمی کلهگان، سامان دارابی و سیدحسین حسنینژاد کلهگان با حمله تروریستی مزدوران فتنه صهیونی- امریکایی به شهادت رسیدند. شهید راه امنیت «سیدحامد کرمی» یکی از این سه شهید است که شامگاه ۱۹ دی ماه در پی اغتشاشات اخیر در خیابانهای شهر دوگنبدان مرکز شهرستان گچساران به شهادت رسید. آنچه میخوانید همکلامی ما با «سیدحافظ کرمی» برادر شهید راه امنیت «سیدحامد کرمی کلهگان» است که از نظرتان میگذرد.
فضای تربیتی خانواده چگونه بود که فردی از این خانواده سعادت شهادت نصیبش شد؟
ما سید هستیم. شرایط اعتقادی خانواده ما اینگونه است که پدرم میگفت ما از نسل حضرت زهرا سلاماللهعلیها و سالک راه انبیا و اولیا هستیم. همیشه باید حامی نظام اسلامیمان که حاصل خون هزاران شهید است، باشیم و از مملکت مان دفاع کنیم. پدرم از کودکی به ما آموخته بود، عاشق امامحسین (ع) باشیم. حامد در چنین خانوادهای در سال ۱۳۷۰ به دنیا آمد. از کودکی عاشق جدمان امامحسین (ع) بود. موکب و هیئت داشت و در ایام محرم موکبش فعال بود. برای زوار امام حسین (ع) فعالیت میکرد و با پای پیاده به مراسم اربعین کربلا میرفت. حامد خوشرو و خوش برخورد بود و برای دوستانش از نظر غیرت و معرفت سنگ تمام میگذاشت. در رفتار با دیگران صاف و صادق بود. در کلیپی به دوستانش میگفت: مینویسم از برای روزگار/ من بمیرم تو بمانی، خط بماند یادگار. یادگاری بماند این فیلم که در تاریخ ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴ در جوار دوستانم هستیم. این فیلم یادگاری بماند شاید ما روزی شهید شدیم، بگویید چنین رفیقی داشتیم. شاکر خداوند متعال و اهل بیت (ع) هستم تا لیاقت شهادت پیدا کنم. اگر لیاقت داشته باشیم به پشتیبانی جدم میروم و شهید میشوم.
سابقه حضور شهید در بسیج و هیئت از چند سالگی بود؟
از کودکی اهل هیئت و مسجد بود. عشق این کارها را داشت نه اینکه براساس نیاز باشد، قلباً عاشق راه امامحسین (ع) بود. برخیها به خاطر منفعتشان به سراغ برخی فعالیتها میروند، ولی حامد هیچ نیازی به این چیزها نداشت؛ آرزویش بود در این راه باشد.
چه خاطراتی از دست بخیری و بخشندگی این شهید دارید؟
شاید اغراق باشد، بگویم ما یک گروه خانوادگی داشتیم حامد شماره کارت کسانی را که به کمک نیاز داشتند به ما میداد و میگفت واریز کنید تا کارش راه بیفتد. خودش هم کمک میکرد. یا در هیئت که بچهها نذری داشتند، میگفت ببرند برای فلان موکب که به نذری نیاز دارد. به دیگران کمک میکرد به ما نمیگفت. الان مردم میگویند حامد فلان جا کمک کرد. دوست داشت اگر لقمه نانی دارد کسی به آن نیاز داشت، بخشش کند.
