سرباز وطن بودن خستگی ندارد

بزرگ‌ترین حسرت من این است که اجازه ندادند در لحظه تدفین صورت حسین را ببینم، خیلی اصرار کردم، اما نپذیرفتند. آرزو می‌کنم که مرگ من هم با شهادت باشد. شهادت، مرگی بسیار زیباست. این را به خوبی می‌دانم که شهدا زنده‌اند و حسین من هم زنده است و این از بزرگ‌ترین دلخوشی‌های من است که او زنده است 

بزرگ‌ترین حسرت من این است که اجازه ندادند در لحظه تدفین صورت حسین را ببینم، خیلی اصرار کردم، اما نپذیرفتند. آرزو می‌کنم که مرگ من هم با شهادت باشد. شهادت، مرگی بسیار زیباست. این را به خوبی می‌دانم که شهدا زنده‌اند و حسین من هم زنده است و این از بزرگ‌ترین دلخوشی‌های من است که او زنده است 

جوان آنلاین: ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ – اصفهان، بچه‌های یگان ویژه در محاصره اغتشاشگران می‌افتند و بعد هم… شناسایی پیکر شهدا کار دشواری بود. مزدوران فتنه‌گر آنقدر با چاقو بر سر و صورتشان ضربه زده بودند که شناسایی با مشکل مواجه شده بود. پدر شهید می‌گوید: «یک روز با ذوق و شوق آمد و گفت: بابا، من استخدام شدم!» چنان خوشحال بود که فقط نگاهش کردم و در دل گفتم خدا پشت و پناهت باشد پسرم.» همسرش هم می‌گوید: «ما همچون مردم از لحاظ معیشتی دچار مشکل بودیم. تأمین هزینه‌های دو فرزند کوچک از جمله پوشک و شیر خشک، بسیار دشوار بود. ما به گرانی و کمبود کالا‌ها معترض بودیم، اما اعتراض ما فقط با کلام بود، نه با اعمال وحشیانه. کار‌های خرابکارانه کار انسان‌های عادی نیست و کار عده‌ای خاص است.» نوشتار پیش‌رو، حاصل گفت‌وگوی ما با پدر و همسر شهید فراجا حسین رمضانی است که در فتنه امریکایی- صهیونی ۱۸ دی‌ماه اصفهان به شهادت رسید. با هم می‌خوانیم. 

تیپ تفنگداران دریایی

من جلال رمضانی، متولد سال ۱۳۵۲ هستم. در خانواده‌ای کاملاً مذهبی به دنیا آمدم؛ پدرم کشاورزی زحمتکش بود و مادرم خانه‌دار. من تا کلاس پنجم درس خواندم و بعد وارد بازار کار شدم. در سال ۱۳۶۷ به صورت استخدامی در شرکت ریسندگی «پروین» مشغول به کار شدم و تا سال ۱۳۷۱ در آنجا فعالیت داشتم. در اردیبهشت‌ماه ۱۳۷۱ برای خدمت سربازی اعزام شدم. دوره آموزشی سه ماهه‌ام را در سیرجان گذراندم و به عضویت نیروی دریایی درآمدم. سپس به بندرعباس منتقل شدم و پس از گذراندن ۲۴ ماه، خدمت سربازی‌ام را به پایان رساندم. فقط ۲۵ روز مانده به پایان خدمتم با خانمم که نوه عمه‌ام بود، ازدواج کردم. خداوند به ما دو فرزند عنایت کرد؛ پسرم حسین که به درجه شهادت نائل شد و دخترم محدثه. بعد از آن، تمام نیرو‌های آموزشی سیرجان در حالت آماده‌باش قرار گرفتند و به بندرعباس اعزام شدیم. من به «تیپ تفنگداران دریایی» رفتم و آنجا دوره‌های تخصصی آموزش رزمی دیدم. مأموریت اصلی ما برای جزایر سه‌گانه (تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی) بود. در طول خدمتم، ۴۰روز در جزیره ابوموسی و ۴۰ روز در زیر آب (زیردریایی) حضور داشتم. همچنین پنج روز در جزیره تنب و ۲۵ روز در جزیره لارک خدمت کردم. یکی از خاطرات به یادماندنی‌ام شرکت در «مانور پیروزی ۴» بود که طی آن هشت روز و هشت شب پیوسته در آب بودیم. در نهایت، ناوی که بر آن بودیم ما را برای تعمیرات به بوشهر برد و خدمت سربازی‌ام در سال ۱۳۷۳ به پایان رسید. 

قبرستان بقیع و… 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *