حاج فرج نمی‌توانست در برابر ناامنی بی‌تفاوت باشد

بعضی وقت‌ها که با برادرم حرف می‌زدیم، به شوخی می‌گفتم اگر می‌خواهی شهید شوی، حداقل مثل بابا عمر کن و بعد شهید شو. می‌گفتم ان‌شاءالله که ۱۰۰سال عمر کنی. می‌گفت خواهر چه خبر است! چرا باید آدم ۱۰۰ سال در این عالم بماند... فرج‌الله همیشه آرزوی شهادت داشت. این اواخر روزی شاید شش استوری با مضامین شهادت می‌گذاشت

بعضی وقت‌ها که با برادرم حرف می‌زدیم، به شوخی می‌گفتم اگر می‌خواهی شهید شوی، حداقل مثل بابا عمر کن و بعد شهید شو. می‌گفتم ان‌شاءالله که ۱۰۰سال عمر کنی. می‌گفت خواهر چه خبر است! چرا باید آدم ۱۰۰ سال در این عالم بماند… فرج‌الله همیشه آرزوی شهادت داشت. این اواخر روزی شاید شش استوری با مضامین شهادت می‌گذاشت

جوان آنلاین: چندی پیش گزارشی از فعالیت‌های جهادی شهیدان نورعلی و فرج‌الله شوشتری منتشر کردیم. بعد از انتشار این گزارش، فرصتی پیش آمد تا گفت‌و‌گویی با مهناز شوشتری، خواهر بزرگ‌تر شهید مدافع امنیت فرج‌الله شوشتری انجام دهیم. خانواده سردار شوشتری با شش فرزند، یک خانواده شلوغ، اما گرم و صمیمی بود. فرج‌الله، پسر ارشد این خانواده حدود چهار سال از خواهرش مهناز کوچک‌تر بود و بعد خدا به ترتیب دو پسر و دو دختر دیگر به نورعلی و همسرش هدیه داده بود. تمام خاطرات کودکی‌های فرج‌الله با جنگ و جبهه رفتن‌های بابا عجین بود. او که سال‌ها بعد قدم جا پای پدرش گذاشت و فعالیت‌های جهادی می‌کرد، خط جهاد و تلاش در مسیر اعتلای ایران اسلامی را تا جایی ادامه داد که در شامگاه ۱۹ دی ماه، در بلوار احمد‌آباد مشهد ازسوی گروهی از تروریست‌ها محاصره شد و به شهادت رسید. مهناز شوشتری، خواهر بزرگ‌تر شهید در گفت‌و‌گو با ما دقایقی راوی خاطرات برادر شهیدش شده است. 

چند سال از شهید فرج‌الله شوشتری بزرگ‌تر هستید؟ کودکی‌های ایشان چطور گذشت؟ 
من تقریباً چهار سال و نیم از فرج‌الله بزرگ‌تر هستم. زمان تولد برادرم ما هنوز در یکی از روستا‌های اطراف نیشابور زندگی می‌کردیم. فرج‌الله حدوداً سه‌سال و نیم سن داشت که بابا درگیر آشوب‌های کردستان شد و به این خطه از کشورمان رفت. بعد از آن ما مجبور شدیم به خود شهر نیشابور برویم. کودکی‌های شهید در یک فضای سختی گذشت. به خاطر نبودن‌های بابا و همین طور آزار‌و‌اذیت‌هایی که ضدانقلاب و منافقان داشتند، خیلی وقت‌ها ما تحت فشار بودیم. خیلی از منافقان می‌آمدند در خانه را می‌کوبیدند یا روی دیوار خانه شعار‌هایی می‌نوشتند. حتی یادم است یکبار یکی از ایادی ضد انقلاب وارد خانه شد و سراغ پدرم را گرفت. ما خیلی کوچک بودیم و بنده خدا مادرم می‌گفت همسرم خانه نیست. ولی آن فرد منافق دست بردار نبود. در عالم کودکی، شوکه شده بودیم و فقط به او نگاه می‌کردیم. باقی برادر‌و‌خواهر‌ها کوچک بودند و متوجه اوضاع نمی‌شدند. ولی من و فرج‌الله که از همه بزرگ‌تر بودیم، متوجه بودیم در خانه‌مان چه می‌گذرد. آن زمان به خاطر ناامنی‌هایی که وجود داشت، پدرم یک کلت به مادرم داده بود. ولی مادرم در این فضا‌ها نبود که بتواند از این اسلحه استفاده کند. 

بنابراین جبهه رفتن‌های بابا و مسائلی که در نیشابور به شما می‌گذشت، روی روحیات شهید تأثیرگذار بود؟ 
برادرم هرچند آن زمان کوچک بود، اما به هرحال مردی بود برای خودش و تأثیری که او به عنوان یک پسر از این ماجرا‌ها می‌گرفت با من که خواهرش بودم، تفاوت داشت. رشد کردن در چنین فضایی باعث شده بود تا روحیه جهادی در وجود برادرم تقویت شود. در واقع یک الگوی عملی مثل پدرمان و همینطور مادرمان که در نبود بابا، بار زندگی روی دوشش بود، پیش چشم ما قرار داشت. برادرم هرچه بزرگ‌تر می‌شد، احساس مسئولیت بیشتری نسبت به خانواده پیدا می‌کرد. کم‌کم همین احساس مسئولیت را نسبت به مردم پیدا کرد و بعد‌ها زندگی‌اش را وقف کمک به دیگران کرد. 

می‌توانیم بگوییم همین احساس مسئولیت، از خصوصیات بارز شهید شوشتری بود؟
بله همینطور است. داداش یک رأفت قلبی عجیبی نسبت به خانواده داشت. شاید ظاهرش خیلی نشان نمی‌داد. اما بسیار دلسوز بود و شفقت داشت. یادم است از همان زمان کودکی‌هایش مثلاً اگر مادرمان بیمار می‌شد، فرج‌الله بیشتر از من که دختر بودم، دلش به حال مادرم می‌سوخت و سعی می‌کرد به ایشان کمک کند. این دلسوزی عمیق را تا زمان شهادتش حفظ کرده بود. اصلاً من فکر می‌کنم یکی از دلایلی که در شب‌های دی ماه برای تأمین امنیت به کف خیابان‌ها رفت، همین شفقت قلبی و احساس مسئولیت ایشان بود. چراکه نمی‌خواست به کسی آسیبی برسد. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *