چهره آقا مجتبی سالم بود. گویا از سمت چپ یک ترکشی به سرش خورده بود و همین ترکش هم باعث شهادتش شده بود. بالاتنهاش سالم بود، اما پشت سرش نزدیک گوشش یک پنبهای گذاشته بودند که مشخص بود از آنجا ترکش خورده است، اما پیکر همکارش شهید خادمی، آسیب زیادی دیده بود. چند روزی از دفن پسرم میگذشت که پیکر شهید خادمی پیدا شد
جوان آنلاین: شهید مجتبی امیدی یکی از شهدای جنگ ۱۲روزه است که به عنوان یک نیروی فنی تأسیسات، در زندان اوین کار میکرد. او که یک فرد غیرنظامی بود، محل کارش با ساختمان زندان فاصله داشت. هرگاه مشکل فنی برای یکی از تأسیسات زندان و ساختمانهای تابعه پیش میآمد، مجتبی و همکارانش برای رفع مشکل رهسپار زندان اوین میشدند. روز حادثه که دوم تیرماه بود، او دقایقی قبل برای تعمیرات به زندان رفته بود که در همین لحظه موشکهای رژیمصهیونیستی به ساختمان زندان اصابت کردند و مجتبی و یکی از همکارانش به شهادت رسیدند. مجتبی نذر کرده بود هر سال روز عاشورا در کربلا حضور داشته باشد، محرم سال پیش نیز قرار بود به کربلا برود، اما با شهادت در حملات رژیمصهیونیستی، به جای زیارت حرم، به دیدار صاحب حرم رفت. در گفتوگو با محرمعلی امیدی، پدر شهید، به مرور زندگی این شهید جنگ تحمیلی با دشمن صهیونیستی پرداختیم که در ادامه میخوانید.
آقا مجتبی موقع شهادت چند سال داشت؟ چطور بچهای برای شما بود؟
پسرم متولد ۲۳ اسفند سال۶۱ بود. موقع شهادتش ۴۲ سال داشت. کار تأسیسات انجام میداد و همین شغلش هم مقدمات شهادتش را فراهم آورد. آقا مجتبی تنها پسرم بود. یک خواهر بزرگتر از خودش و دو خواهر هم بعد از خودش داشت. پسر آرام و خوبی بود. اذیت نمیکرد. با خواهرهایش هم رفتار خوبی داشت. نمیخواهم در مورد او غلو کنم. بچگیهایش مثل همه بچهها شیطنتهای خودش را داشت. نوجوانیهایش هم همین طور، ولی هیچ وقت باعث آزار ما یا کسی نمیشد. آقا مجتبی به کارهای فنی علاقه داشت. بعد از اینکه رفت خدمت سربازی و برگشت، کارهای فنی و تأسیساتی انجام میداد. وقتی به سن جوانی رسید، پسر خوب، با اخلاق و با شخصیتی شده بود. قبل از سربازی هم وقتی که درس را کنار گذاشت، موقتی به سرکار میرفت. یک جوان کاری بار آمده بود. موقع تحصیلش تا سوم راهنمایی بیشتر نخوانده بود، اما بعدها که سرکار میرفت، درسش را ادامه داد و دیپلمش را گرفت. در کل باید بگویم که یک جوان کاری، سربهزیر و مؤدب بود. اهل رفیقبازی و وقتگذرانی نبود. سرکار میرفت و سرش به زندگی گرم بود. من و مادرش از او راضی بودیم.
اصالتاً کجایی هستید؟
ما اهل استان مرکزی و اراک هستیم. حدوداً ۱۴ سالم بود که به تهران آمدیم و ابتدا ساکن کرج شدیم. من همین جا ازدواج کردم و تشکیل خانواده دادم. الان هم بازنشسته هستم.
گفتید که شغل شهید تأسیسات بود، اما روی سنگ مزار ایشان که در فضای مجازی موجود است، نوشته پاسدار شهید؟
خود بنیاد شهید این سنگ مزار را تهیه کرده است، وگرنه پسرم پاسدار نبود. شغل آزاد داشت و این اواخر در یک شرکت تأسیساتی با زندان اوین همکاری میکرد. در ساختمان زندان اگر تأسیسات گرمایشی یا سرمایشی مشکلی پیدا میکرد، پسرم و همکارانش میرفتند و مشکل را رفع میکردند. پسرم یک غیرنظامی بود. حمله به زندان اوین هم یک جنایت جنگی بود که دشمن انجام داد. آنها غیرنظامیها را هدف قرار دادند و شهادت پسرم یک نمونه واضح از جنایات اسرائیل است که در ایران انجام گرفت.
آقا مجتبی چه مدتی در تأسیسات زندان اوین مشغول کار بود؟
به نظرم حدود چهار سالی میشد که آنجا مشغول کار بود. چند سالی هم جای دیگر کار میکرد. فنیکار بود و در تأسیسات نهادها یا شرکتها به عنوان نیروی فنی فعالیت میکرد. در زندان اوین سیستم گرمایشی و سرمایشی را تعمیر، شارژ و بهروزرسانی میکردند.
