دلتنگش هستم، اما وقتی آیه «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» را به یاد میآورم، حضور ایشان را در کنارمان احساس میکنم و از اینکه برادرم در این دوره حساس جامعه، در طرف درست تاریخ ایستاده بود و شجاعانه و قهرمانانه در راه وطن، دین و انقلاب اسلامی خود را فدا کرد و به دست اشقیالاشقیا به مقام بلند شهادت رسید، احساس غرور و افتخار میکنم
جوان آنلاین: روایت خواهرانهاش اینطور آغاز میشود: «متأسفانه عدهای نفوذی بیوطن، محل خدمتیشان را لو میدهند و با گرایی که دشمن میگیرد، محل حضور او و دوستانش مورد اصابت دشمن قرار میگیرد. وقتی بچهها متوجه لو رفتن محل خدمتشان میشوند، باهم عهد و پیمان میبندند که هر اتفاقی افتاد، محل و مکان حساس خدمتیشان را ترک نکنند. در حقیقت آنها عاشقانه و آگاهانه به استقبال شهادت رفتند و لحظهای ترس به دلشان راه ندادند. در ادامه، ظهر روز جمعه ۱۵ اسفند ۱۴۰۴، دشمن صهیونی راههای خروجی و آسانسور مخفی محل را بمباران میکند و او و دیگر همرزمانش در آن محل حبس میشوند. همکاران دیگرشان را از وضعیت پیش آمده مطلع میکنند و با شجاعت به کارشان ادامه میدهند، اما ساعاتی بعد هواکش محل هم مورد اصابت قرار میگیرد و در ادامه این عزیزان از کپسول اکسیژن استفاده میکنند و باز هم به کارشان ادامه میدهند، اما دشمن صهیونی دستبردار نبود. این بار اسرائیلیها از سنگرشکن استفاده میکنند که به یک باره اکسیژن محیط را میکشد و این عزیزان در حالی که روضه حضرت زهرا (س) میخواندند، کمکم نفسهایشان به شماره میافتد و یکی بعد از دیگری به شهادت میرسند.» روایت خواهر شهید جنگ تحمیلی رمضان پاسدار هوافضا شهید عبدالله مؤمننسب را در ادامه میخوانیم.
از شهید برای ما بگویید و از نگاه انقلابی و مکتبی خانواده و نقشی که در تربیت و پرورش ایشان داشت.
برادرم عبدالله متولد ۹دی۱۳۶۱، سرگرد پاسدار هوافضا و بسیجی فعال بود. پدرم پاسدار و رزمنده هشت سال دفاع مقدس است و مادرم پیش از اینکه مادر شهید بشود، سعادت خواهر شهید بودن را داشت. ما همگی در خانوادهای آگاه، مؤمن، انقلابی و ولایی تربیت شدهایم و هر کدام از بچهها به نوبه خود در مسیر انقلاب فعال هستند. او از همان دوران بچگی به نماز و روزه اهمیت میداد و از سن کم، بصیرت بالایی داشت. ۱۴ یا ۱۵سال داشت که با منطق بحثهای سیاسی و انقلابی را دنبال میکرد و اهل مطالعه و تحقیق در این زمینه بود. برادرم مدافع و جانفدای انقلاب اسلامی و رهبری بود و این را با شهادتش به اثبات رساند. او در سن ۱۵سالگی در حوزه علمیه آیتالله حائری مشغول تحصیل شد، بعد به خدمت سربازی رفت و بعد از مدتی وارد سپاه شد.
چطور برادری برای شما بود؟ کمی از خلقیات او بگویید.
ایشان بسیار باگذشت بود و دل رحیمی داشت. اگر از کسی ناراحت میشد، به ساعت نمیکشید که خودشان طاقت نمیآوردند و از دل طرف مقابل درمیآوردند، حتی اگر خودشان هم مقصر نبودند. بسیار قانونمدار رفتار میکرد. در همه زمینههای اجتماعی، کاری را که به ایشان سپرده میشد به نحو احسن انجام میدادند، حتی ظرف شستن، نظافت منزل و… او با پدر و مادرش بسیار مهربان و دلسوز بود و احترام بسیاری به آنها میگذاشت. مرتب احوالپرسی میکرد و اگر کاری داشت دریغ نمیکرد؛ از خرید برای خانه تا بردن دکتر و کوتاهی موی پدر و… بیادعا بود، دل پاک و رئوفی داشت، مردمدار، اهل صلهرحم بود و این مسئله خیلی برایشان اهمیت داشت. اهل امربهمعروف و نهیازمنکر بود، خوشاخلاق و باگذشت و بسیار اهل شوخی بود. در هر جمعی وارد میشدند، باعث شادی و نشاط آن مجلس بود. همه این خصوصیات اخلاقیاش را که مرور میکنم با خود میگویم که او حقیقتاً لایق شهادت بود.
از فعالیتهای ایشان در بسیج برای ما بگویید. از چند سالگی عضو بسیج شدند؟ از علاقه و حضورشان در بسیج بگویید.
از نوجوانی عضو فعال بسیج بود. با اینکه پاسدار هوافضا و مشغله کاریاش زیاد بود، اما در جلسات بسیج در حد امکان شرکت میکرد و در مواقع فتنه و… ساعاتی که در محل کار نبود، در بسیج حاضر میشد و خدمت میکرد. از بسیجیان فعال گردان۳۰۴ امام علی- حیدر کرار بود. بسیاری از دوستانش میگفتند که عبدالله میان بچهها به نترس بودن و شجاعت شهرت داشت و روحیه ایثار و فداکاری و تواضعشان مثالزدنی بود. با اینکه خودش از متخصصان نظامی هوافضا بود، با این حال مطیع اوامر فرمانده بسیج بود و به اوامر و تصمیمات ایشان با جان و دل عمل میکرد.
