بمیرم برای آن لحظهای که خبر شهادتتان آمد. آقا جان، باور میکنید؟ ما دوباره یتیم شدیم. انگار دوباره پیکر همسرم را برایم آوردند
جوان آنلاین: «بمیرم برای آن لحظهای که خبر شهادتتان آمد. آقا جان، باور میکنید؟ ما دوباره یتیم شدیم. انگار دوباره پیکر همسرم را برایم آوردند، اما این داغ سنگینتر بود، تلختر، انگار کوه صبر ما ریخت، اما آقا این را بدانید، ما همان نسلیم که در بدر، خیبر و صفین، پشت علی ماندیم. من همان همسری هستم که پاره تنم را در راه خدا دادم، اما دست از آرمان شهدایم نکشیدم. درست است که امروز جگرمان از داغ شما سوخته، اما چشم به راه خلف صالح شما دوختهایم. ما با رهبر جدیدمان عهد میبندیم، همانطور که در حسرت دیدار و به عشق شما صبوری کردیم، پایکار و جانفدای ایشان خواهیم بود.»
حرفهایی که در حسرت روایت شد، تلخ بود و جانسوز، اما حکایت بسیاری از خانوادههای شهدا را در دل خود جای داد. خانواده شهیدان حاج علی محمدیپور، سرگرد پاسدار رضا نودهفراهانی، شهیده جنگ تحمیلی رمضان طاهره محمدی و دخترش عطیه اصلاحی، حسین شربتی از شهدای مجاهد محور مقاومت و شهید جنگ رمضان رضا بختیاری هر کدام به نیابت از همه دلسوختگان امام شهید اینچنین روایت کردند.
همسر شهید عارف حاجعلی محمدیپور از شهدای عملیات کربلای۵
بمیرم برای آن لحظهای که خبر شهادتتان آمد
آقا جان من، سلام. این بار نه از روی آن فرشهای صمیمی حسینیه که همیشه آرزوی نشستن رویشان را داشتم و نه از صف اول دیدارها که حسرت حضور در آن همیشه بر دلم ماند، بلکه از خانهای مینویسم که عطر شهیدم در آن پیچیده و حالا داغ شما هم به آن اضافه شده است.
