وقتی فتنهگران پدرم را محاصره کردند، دوستانش آمده بودند او را به عقب ببرند، اما جمعیت فتنهگر به پدرم رسیدند و او را از پشت کشیدند و با ضربات متعدد چاقو، قمه و با گلوله به شهادت رساندند. جسمش را ارباًاربا کردند. ما پیکر بابا را ندیدیم
جوان آنلاین: تصاویر لحظه شهادت مظلومانه مدافعان امنیت در وقایع تلخ دی ماه را که میبینیم، به یاد اعمال وحشیانه داعشیها میافتیم. مدافع حریم وطن شهید «قدرتالله منجذب» یکی از شهدای مدافع امنیت در ۱۸ دی ماه ۱۴۰۴ بود که از سوی فتنهگران صهیونی- امریکایی در شهرمرودشت استان فارس به شهادت رسید. او سالها در دفاع مقدس با دشمن بعثی جنگیده و مجروح شده بود و در دفاع از حریم حضرت زینب (س) نیز با دواعش جنگیده بود، با وجود این برای دفاع از وطنش نیز به رغم سنی که از او گذشته بود پای کار تأمین امنیت مردم میآمد. شهید منجذب در شامگاه ۱۸ دیماه مانند دیگر مدافعان حریم سرزمین الهی ایران غریبانه و مظلومانه جان داد تا دشمن خیال خام سوریهسازی و لیبیسازی ایران را به گور ببرد. اغتشاشگران وطنفروش پیکرش را ارباًاربا کردند، اما او مردانه ایستاد تا امنیت و آرامش را تقدیم مردم کشورش کند. آنچه میخوانید همکلامی ما با «زینب منجذب» و «محمدحسین منجذب» فرزندان «شهید قدرتالله منجذب» پاسدار مدافع امنیت است که از نظرتان میگذرد.
دختر شهید
پدرتان هنگام شهادت چند سال داشتند و خط جهاد را از چه زمانی آغاز کردند؟
پدرم ۱۳۴۱ در روستای قاسمآباد سارویی از توابع شهرستان مرودشت به دنیا آمدند. موقع شهادت ۶۳ سال داشتند. ایشان تحصیلات ابتدایی را در روستای زادگاهشان گذراندند. مقاطع راهنمایی و دبیرستان را به همراه پسرعمهشان راهب حقیقی که بعداً در جنگ تحمیلی به شهادت رسید در مرودشت گذراندند. در تظاهرات علیه رژیم منحوس پهلوی شرکت میکردند. بابا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ابتدا به سربازی رفت و سپس وارد نهاد مقدس سپاه شد. در زمان دفاع مقدس در عملیات والفجر مقدماتی، والفجر ۸، عملیات بدر و رمضان حضور داشت. در جبهه فکه آرپیجیزن بود و از ناحیه زانو مورد اصابت تیربار گرینوف قرار گرفت. از شدت مجروحیت پشت خاکریز افتاد. عملیات شکست خورد و فکه به تصرف بعثیها درآمد. دو نفر از یارانش کنارش به شهادت رسیدند. وقتی نیروهای بعثی رسیدند، تیر خلاص به شهدایی که کنار پدرم افتاده بودند، زدند ولی به پدرم شلیک نکردند. سه روز و سه شب بدون آب و غذا کنار شهدا افتاده بود و مدام از هوش میرفت. بعد از سه روز که منطقه فکه به دست نیروهای اسلام پس گرفته شد، پدرم را به همراه شهدا داخل تویوتا گذاشتند و به بیمارستان صحرایی بردند. آنجا وقتی دیدند نبض دارد او را با هلیکوپتر به اهواز بردند، ریکاوری و بعد به اصفهان منتقل کردند و پس از عمل جراحی مداوا شد. پدرم به طور مستمر و تا پایان جنگ تحمیلی در جبهه حضور داشت. ایشان پاسدار بود و به عنوان حافظ امنیت در خوزستان، کردستان، سردشت و جزایر تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی برای تأمین امنیت حضور داشت. مرد جنگ بود و مانند شهید قاسم سلیمانی و شهید حاجیزاده در سنین بالا به شهادت رسید.
