نامش را آیت‌الله بهجت انتخاب کرده بود 

سه روز بعد از شروع جنگ و شهادت حضرت آقا بود که محمدحسین به شهادت رسید و به رهبر شهیدش پیوست. پسرم پای لانچر شهید شد و از چند و، چون شهادتش خیلی خبر نداریم. ۱۲ اسفند که محمدحسین به شهادت رسید، ما از قبل خودمان را آماده شنیدن این خبر کرده بودیم. چهار روز مانده به شهادتش، برادر شهید خواب دیده بود که محمدحسین شهید شده است

سه روز بعد از شروع جنگ و شهادت حضرت آقا بود که محمدحسین به شهادت رسید و به رهبر شهیدش پیوست. پسرم پای لانچر شهید شد و از چند و، چون شهادتش خیلی خبر نداریم. ۱۲ اسفند که محمدحسین به شهادت رسید، ما از قبل خودمان را آماده شنیدن این خبر کرده بودیم. چهار روز مانده به شهادتش، برادر شهید خواب دیده بود که محمدحسین شهید شده است

جوان آنلاین: کلیپی در فضای مجازی وجود دارد که در آن، پدر شهید محمدحسین بهاءالدینی در معیت جمعی به خانه‌شان می‌روند تا خبر شهادت را به مادر شهید بدهند. تصاویری که نشان می‌دهد خانواده شهدا چطور با صلابت با چنین موضوعی روبه‌رو می‌شوند. سید مهدی بهاءالدینی، پدر شهید محمدحسین بهاءالدینی به هر چهار پسرش گفته بود که اگر به شهادت رسیدند، برای شهادتشان لباس مشکی نمی‌پوشد. وقتی که محمدحسین شهید شد، سه روز از شهادت رهبر معظم انقلاب می‌گذشت و لباس سیاهی که به تن سید مهدی بود، از قبل برای سوگ رهبری پوشیده شده بود. سید محمدحسین نامش را از مرحوم آیت‌الله بهجت داشت. دو روز بعد از تولدش که بابا او را نزد این عارف الهی می‌برد، نام محمدامین را برایش انتخاب کرده بود. اما مرحوم بهجت می‌فرماید که محمد همان امین است و نام محمدحسین را پس از اذان و اقامه در گوش نوزاد نجوا می‌کند. ۲۶ سال بعد، سید محمدحسین در مصاف با شقی‌ترین دشمنان اسلام، یعنی صهیونیست‌ها و امریکایی‌ها به شهادت می‌رسد. گفت‌وگوی «جوان» با سید مهدی بهاءالدینی، پدر این پاسدار شهید، را پیش رو دارید.

نام و فامیل شما و شهر قم که در آن زندگی می‌کنید، با مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی مشترک است؛ نسبتی با این روحانی گران‌قدر دارید؟

ایشان عموی من بودند و اتفاقاً خطبه عقد من و همسرم را خود آیت‌الله بهاءالدینی خواندند. ما یک خانواده سنتی و مذهبی داشتیم و به واسطه وجود این عالم گران‌قدر، انجام و تقید به مسائل مذهبی در این خانواده بسیار رعایت می‌شد. به واسطه حضورمان در شهر قم، این سعادت را داشتیم که نام محمدحسین را آیت‌الله بهجت در گوش این بچه نجوا کردند. قبل از شهید، خدا به من و همسرم یک پسر دیگر داده بود. محمدحسین دومین فرزند خانواده بود. برادر بزرگ شهید دوست داشت که فرزند دوم ما اگر پسر بود نامش را حسین و اگر دختر بود زینب یا رقیه بگذاریم. وقتی که محمدحسین به دنیا آمد، دو روزه بود که او را پیش آیت‌الله بهجت بردم. ایشان پرسیدند نام نوزاد چیست؟ گفتم محمدامین. ایشان درنگی کردند و گفتند محمد همان امین است. نامش را محمدحسین بگذاریم. بعد همین نام را در گوش نوزاد نجوا کردند. ظهر که به خانه آمدم به همسرم گفتم آیت‌الله بهجت نام محمدحسین را برای نوزاد انتخاب کردند. همسرم هم پذیرفت. کمی بعد خوابیدم و در عالم رؤیا دیدم که ظهر عاشورا است و در یک بیابانی قرار داریم. مقام معظم رهبری داشتند روزه وداع امام حسین (ع) را می‌خواندند. بعد که روضه تمام شد، حاج منصور روضه می‌خواند و یادم است که این شعر قرائت می‌شد که «اگر کشتند چرا آبت ندادند…». بعد که از خواب بیدار شدم، رؤیا را برای آیت‌الله بهجت تعریف کردم. ایشان سه بار فرمودند: غیر از این نیست. غیر از این نیست. غیر از این نیست.

خود شما در دوران دفاع مقدس هشت ساله در جبهه‌های جنگ حضور داشتید؟

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *