علی اكبر مهدیپور
در سالهای اخیر، كشور ما مواجه با پدیدهای نامبارك شده كه اصطلاحاً از آن به «عرفانهای دروغین» یا «عرفانهای ساختگی» تعبیر میشود. گروهی با بهرهگیری از سادگی و صداقت مردم و با نشان دادن چند كشف و كرامت، مریدان ساده لوح را فریب داده و با خود همراه میسازند و از این طریق به شهرت و محبوبیّت و گاه ثروت و دارایی دست مییابند.
افرادی كه به گرد این عارفنماها جمع شده و شیفته و والة آنها شدهاند، در پاسخ ناصحانی كه این افراد را از پیروی كوركورانة مدّعیان دروغین و معنویّت نهی میكنند؛ به كارهای خارقالعادّه و كشف و كرامّتهایی كه از آنان دیدهاند، استدلال كرده و میگویند اگر آنها به دروغ ادّعای عرفان و معنویّت میكنند، پس این كشف و كرامّتها از كجاست؟!
برای روشن شدن این موضوع كه امروزه سبب دلمشغولی بسیاری از خانوادهها شده است، در این مقاله برخی از پرسشهای مطرح در این زمینه را بررسی میكنیم:
آیت الله سیّد علی علم الهدی (1273 ـ 1351 ش.) در كتاب ارزشمند «مناظره با دانشمندان» مینویسد:
مؤلّف گوید: مرحوم والد ماجد برای ما نقل كرد:
در ایّام تحصیل من در نجف اشرف كه در عهد ناصرالدّین شاه بود، شخصی به نام ابراهیم خان، مستوفی دیوان اعلا، به نجف اشرف آمد، تا یك سال وارد شهر نشد، فقط مشك را از شطّ پر آب میكرد و در بین نجف و كوفه سقّایی میكرد و به افرادی كه بین نجف و كوفه رفت و آمد میكردند، آب میداد.
پس از یك سال وارد شهر شد، به عبادت و ریاضت پرداخت، رفته رفته مقاماتی پیدا كرد، مردم عوامّ نجف مرید او شدند و كشف و كراماتی از او میدیدند و حوائج خود را از او میطلبیدند.
كار به جایی رسید كه منزل او زیارتگاه عرب و عجم شد، مردم عوام كمكم دسته دسته به زیارتش میرفتند، برای او خدم و حشمی فراهم گردید، ولی خواص از او كناره میگرفتند و عقیده به او نداشتند. او در میان صحن مطهّر در غرفهای مینشست، زن و مرد بر قدمهایش میافتادند و میگریستند.
چند سالی به این منوال گذشت، عرب و عجم قید ارادت او را به گردن انداختند.
در آن ایّام، مرحوم آیت الله شیخ طه نجف در صحن مطهّر اقامة جماعت میكرد.
شبی مرد عربی آمد و خود را بر سجّادة شیخ طه انداخت، گریه و ناله میكرد و پیوسته میگفت: غلط كردم، غلط كردم.
شیخ طه با ملاطفت میپرسید: چه شده؟ داستان چیست؟ پسرم؟ او مرتّب ناله میكرد و میگفت: غلط كردم.
مردم به تماشای او جمع شدند، برخی میگفتند: دیوانه شده، برخی میگفتند: مورد ستم قرار گرفته. شیخ هم اصرار میكرد كه پسرم چه شده؟
