لذتی متفاوت با داستان خواندنی و عبرت آموز الماس ها کجایند؟
چشم فروبسته اگر واکنی در تو بود، هر چه تمنا کنی
داستانی عبرت آموز در مورد زندگی یک زارع پیر آفریقایی وجود دارد که به موفقیت زیادی دست یافت، ولی یک روز از شنیدن داستان کسانی که به آفریقا می روند به هیجان می آید.
او مزرعه خود را می فروشد و تصمیم می گیرد به آفریقا برود، معدن الماس کشف کند و به ثروتی افسانه ای دست یابد.
او قاره آفریقا را در مدت ۱۲ سال زیر پا می گذارد و عاقبت در نتیجه بی پولی، تنهایی، بیماری و خستگی زیاد و ناامیدی، خود را به درون اقیانوس پرتاب می کند و غرق می شود. از طرف دیگر، زارع جدیدی که مزرعه او را خریده است، هنگامی که به اسب خود، در رودخانه ای که از وسط مزرعه اش می گذرد آب می دهد، تکه سنگی پیدا می کند که نور درخشانی از خود ساطع می کند.
