همین طور محو تماشای کامنتها بودم که ناخودآگاه دیدم یقه مسی توی دست من است و او را از مانیتور بیرون میکشم و مینشانم روی صندلی تاکسی… با زبان بیزبانی میگفت: help me… help me
با حفظ خونسردی گفتم: ببین، اینجا اون جایی نیست که کسی به کسی کمک کنه… ببینم، چرا ما این همه واست کامنت میذاریم، تو جواب نمیدی؟ چرا دوزار توجه دیدی به خودت غره شدی؟ هر کی ندونه فکر میکنه علی کریمی هستی! بنده خدا هی به خودش فشار میآورد که بهم موضوعی را بفهماند. گفتم: هان، چی شد؟ کم آوردی؟ سوت بزن!
مستاصل و ناامید از بادی لنگوییج استفاده کرد و گفت: «من برای این مردم متاسفم، این رفتار غیردوستانه است.»
