خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند !
چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــی شوند
روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند
در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیـــــر !!
بعدِ چنـــدی کز وفات جانگــــــداز ! او گذشـــت
دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال
کــج نیندیشید !! فکــر همســــــر دیگر نیَند !
