جنگ، جنگ است و جنگ، تلخ است اما…

به هر روی، جدای از این که واقعیت چیست و چقدر وابسته به ناظر خارجی است، تیغ برنده‌ی واقع‌نمایی در ژانر دفاع مقدس، گاهی شکافنده‌ی حقیقت است و گاهی سلاخی کننده‌ی آن؛ و در این وجه سلاخ، تحمیل نگاه‌های توهم‌آلود ضدجنگیِ مرسوم به فضای دفاع مقدس، همان قدر ضربه‌زننده است که کم‌فروشی مفهومی در بازار فیلم‌های سفارشی و پروپاگانداهای سطحی.
سه شنبه 18 فروردين 1394 16:43 ساعت

به هر روی، جدای از این که واقعیت چیست و چقدر وابسته به ناظر خارجی است، تیغ برنده‌ی واقع‌نمایی در ژانر دفاع مقدس، گاهی شکافنده‌ی حقیقت است و گاهی سلاخی کننده‌ی آن؛ و در این وجه سلاخ، تحمیل نگاه‌های توهم‌آلود ضدجنگیِ مرسوم به فضای دفاع مقدس، همان قدر ضربه‌زننده است که کم‌فروشی مفهومی در بازار فیلم‌های سفارشی و پروپاگانداهای سطحی.

به هر روی، جدای از این که واقعیت چیست و چقدر وابسته به ناظر خارجی است، تیغ برنده‌ی واقع‌نمایی در ژانر دفاع مقدس، گاهی شکافنده‌ی حقیقت است و گاهی سلاخی کننده‌ی آن؛ و در این وجه سلاخ، تحمیل نگاه‌های توهم‌آلود ضدجنگیِ مرسوم به فضای دفاع مقدس، همان قدر ضربه‌زننده است که کم‌فروشی مفهومی در بازار فیلم‌های سفارشی و پروپاگانداهای سطحی.
گروه فرهنگی-رجانیوز: «عید و لحظه‌ی تحویل سال را سر سفره و کنار خانواده بودم. صبح عید، صد و بیست شهید را در زنجان تشییع کردند. همرزم‌های من بودند. همان‌ها که در حاشیه‌ی آن جاده، با دست خالی جلوی پاتک یک تیپ را گرفتند و شهید شدند. بچه‌های مجنون که من اشتباهی میان‌شان بُر خورده بودم.»
به گزارش سینما انقلاب، متن بالا مربوط به «قصه‌ی مجنون» رضا میرکریمی است که درست، پیش از قصه‌ی «به خاطر سال نو»ی ویلفرید اوارت، در نشریه‌ی داستان ویژه‌ی نوروز 94 به چاپ رسیده است. قصه‌ای که این طور پایان می‌گیرد:

منبع  : رجا نیوز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *