کتاب ایران جامعه کوتاه مدت

مترجم:

عبدالله کوثری
-1″> این سنت تأثیری دیالکتیکی بر موقعیت فرمانروا داشت. از یک سو، برخلاف موقعیت فرمانروایان اروپایی، حتی فرمانروای مطلق، فرمانروای ایرانی را هیچ قانون یا سنت یا قیدوبند زمینی محدود نمی کرد و او می توانست اقتدار خود را به اراده ی خود تا آنجا که توان مادی اش اجازه می داد اعمال کند و این حد در مورد فرمانروایان دوراندیش با در نظر گرفتن مرزهای تحمل جامعه در برابر اقدامات او تعیین می شد. از سوی دیگر این فرمانروا همواره در هراس از کودتای درباریان یا شورش مردم به سر می برد – زیر تنها چیزی که شورشیان احتمالی برای کسب قدرت با همان میزان آز «مشروعیت» لازم داشتند غلبه بر فرمانروا بود. درواقع «مشروعیت» شورشی پیروزمند کم وبیش همیشه بیش تر از مشروعیت فرمانروای مغلوب بود زیرا (بنا بر دلایلی که برخاسته از حکومت استبدادی است) ایرانیان معمولا از فرمانروای خود بیزار بودند و آرزومند آن که یکی «کم تر بیدادگر» یا «دادگرتر» جای او را بگیرد. بدیهی است که دولت استبدادی و جامعه ی خودسر، یا حکومت بی مسئولیت و جامعه ی نافرمان دو روی یک سکه بودند. این یکی دیگر از دیالکتیک های بنیانی تاریخ ایران بود.

منبع  : ایران کتاب

اشتراک‌گذاری