
درست پنجمین روز جنگ تحمیلی بود. عصرگاه سهشنبه ۲۷ خردادماه ۱۴۰۴ لحظاتی پس از بمباران منطقهای مسکونی در شمال غرب تهران، مجددا مردم منطقه صدای انفجار مهیبی را شنیدند. این بار انفجار از ساختمان نبود و به روایت شاهدان عینی خیابان و یک خودرو مورد اصابت قرار گرفته بود. یک خودرو آمبولانس هلال احمر که برای انتقال مجروحین و مصدومین حمله رژیم صهیونیستی به شمال غرب تهران در حال اعزام مجروحین به مراکز درمانی بود، هدف حمله رژیم صهیونیستی قرار گرفت.
جمعیتی بیاختیار به سمت محل حادثه هجوم آوردند. هوا پر از غم، بغض و حیرت بود؛ پرتابه دشمن، بیهیچ رحمی، بر سر امدادگران در حال خدمت، آتش برپا کرده بود.در میان توده جمعیت، چشمها به سمتی دوخته شده بود که حالا تبدیل شده بود به میدان عزای انسانی: یک آمبولانس در آتش میسوخت آمبولانسی که در حال اعزام مجروحین بود.
آمبولانس هلال احمر! آنچه بیان شد، تصویر دردناک سیاهی است که در تاریخ جنایات جنگی باقی خواهد ماند و دل هر انسانی را تا ابد به درد خواهد آورد. تصویری جدا نشدنی از بیعدالتی و جنایت بیپایان.این بار برخلاف آرامش معمول شمال غرب تهران، صدای نالهها و فریادها و الله اکبر مردمی که با مشت گره کرده در پی خاموش کردن آمبولانس هستند فضای سرد و سنگین منطقه را پر میکرد.
گپوگفتی با مردم
حالا، اما سوخته این آمبولانس در میدان هفت تیر تهران به عنوان سندی بر جنایت رژیم غاصب گذاشته شده و شهروندان تهرانی به عینه این جنایت رژیم صهیونیستی را میبینند.
