
«دردسر» داستان قربان، پسری شهرستانی است که در تهران در یک کارگاه خیاطی کار می کند. او عاشق دختری می شود که در همسایگی کارگاه آنها در یک آموزشگاه رفت و آمد دارد .همه با او مخالفت می کنند که این دختر به درد او نمی خورد ولی بالاخره قربان به همراه عمو و زن عمویش که از شهرستان آمده اند به خواستگاری مینا می روند. قربان که سرش بی مو است ،کلاه گیسی تهیه می کند و …
