تیم سه نفره ی (فردین صاحب زمانی ،صفی یزدانیان ،علی مصفا) که پیش از این خالق عاشقانه هایی آرام و خلاف جهت سینمای عصبی این روزهای ایران بوده اند، در سومین فیلم از سه گانه ی (چیزهایی هست که نمی دانی، پله آخر، در دنیای تو ساعت چند است؟)به هماهنگی قابل توجهی در بهم پیوستگی فرم و ساختار با مضمون رسیده اند، تاکید بر گذشته ی از دست رفته با اشاره به آلزایمر پیر مرد همسایه که حتی هویت خودش را انکار می کند و هجوم تمام آنچه که در گذشته جریان داشته به امروز و حال «گیل گل» در جغرافیایی پر باران، سبز و رنگارنگ که با استفاده ی درست از تضاد رنگ ها در فصل بازار چشمگیری خاصی دارد، به خوبی احساسات بیننده را تحریک می کند.


فیلم از این دست قاب بندی ها زیاد دارد برای درک بیشتر تمهیدات حسی فیلم به معماری خانه ی گیل گل و محل کار فرهاد توجه کنید: خانه ای با پنجره های فیروزه ای رنگ و محل کار فرهاد که از درب ورودی چوبی اش تا قاب های به دیوار آویخته شده و تاکید بر رنگ قهوه ای در آن باعث می شود گرمای زیادی را در طی تماشای فیلم حس کنیم ،(در دنیای تو ساعت چنده ؟)روایت یک عاشقانه ی آرام و دلنشین است که البته هرچند زبان تصویری مناسبی دارد ، اما از کمبود” قصه “رنج می برد یعنی ما با خط روایی جذابی که در مخاطب کشش ایجاد کند طرف نیستیم، فیلم تماما در خدمت عناصر نوستالژیک قرار گرفته است.





