ابرهای سیاه پائیزی آسمان را پوشانده اند. نعش کش وارد قبرستان می شود و به دنبال آن شیون های سوزناک مادر و ضجه های غمبار پدر سکوت هموارۀ قبرستان را می شکنند. دوستان و همکلاسی ها بهت زده فراخنای قبر را می نگرند و باورشان نیست، اندام عضلانی و نیروی جوانی دوست شان، این چنین مقهور قدرت جرعه ای تلخ شده باشند. بارش باران پائیزی آغاز می شود و به غمبارگی قبرستان می افزاید.
