بازی های کار، کودکی را بزرگ کرد

فرهاد در یکی از بلوارهای شهر پشت چراغ قرمز روی شیشه یک ماشین مدل بالا خم شده بود تا آن طرف شیشه را هر‌طور شده پاک کند. دوازده‌ سیزده ساله به نظر می رسد، اما هیچ وقت رنگ مدرسه را ندیده است. هم‌کلامش که می‌شوم، می‌گوید یک خواهر سه ساله و یک برادر چهار ‌ساله دارد و پدرش بیمار است و توانایی کار کردن ندارد.

فرهاد در یکی از بلوارهای شهر پشت چراغ قرمز روی شیشه یک ماشین مدل بالا خم شده بود تا آن طرف شیشه را هر‌طور شده پاک کند. دوازده‌ سیزده ساله به نظر می رسد، اما هیچ وقت رنگ مدرسه را ندیده است. هم‌کلامش که می‌شوم، می‌گوید یک خواهر سه ساله و یک برادر چهار ‌ساله دارد و پدرش بیمار است و توانایی کار کردن ندارد.

منبع  : پایگاه خبری عصر اصفهان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *