1 – ثابت قدم باشید
حرفتان را عوض نکنید. سست و ضعیف نباشید. اگر فرزندتان فکر کند که بعد از ده بار صدا کردن، میتواند بیاید و جوابتان را بدهد، هر دفعه باید ده بار صدایش کنید تا بیاید.
2 – مرزگذاری کنید
یک تحقیق در مدرسهای انجام شد که بدین قرار بود: وقتی زنگ تفریح زده میشد بچهها به حیاط میریختند و اطراف حیاط بازی میکردند و میخندیدند و بعد از زنگ تفریح به کلاس برمی گشتند. فردای آن روز حصارهای اطراف حیاط برداشته شد. تغییری که ایجاد شد چشمگیر بود. چون بچهها به مرکز حیاط آمده و با اضطراب و ناامنی و نه مثل همیشه در حیاط بازی میکردند. روز بعد که حصارها دوباره سر جایشان گذاشته شدند، دوباره بچهها با شادی و امنیت بازی میکردند.
بچهها ذاتاً نمیخواهند در دنیایی بدون مرز زندگی کنند. آنها دوست دارند والدینشان برایشان محدودیت و مرز بگذارند، از آنها محافظت کنند، به آنها غذا بدهند و بزرگشان کنند.
3 – در داخل مرزهای مناسب، بگذارید بچهها کارشان را بکنند. زیاد به آنها گیر ندهید
اغلب والدین دوست دارند که بچههایشان ورژن کوچکی از خودشان باشند. چنین توقعاتی معمولاً به ناامیدی ختم میشوند.
