دیـــــدم نــــــگــاه چـشــــــــم عمــــــــو رو بــــــه خیــــمه‌هاســــت…

ائمه(ع) دارای حلاوت اسم و کرامت نفس هستند. هر کسی با شنیدن اسماء ظاهری ائمه و اعم از آن، یک شیرینی و حلاوتی در ذائقه اش احساس می‌کند. یعنی می‌توان گفت، با وجود اینکه ائمه(ع) در بین مردم زندگی کردند و مانند دیگر انسان ها از دنیا رفتند، اما از یک استثناء برخوردار هستند.
پنجشنبه 15 مهر 1395 18:29 ساعت

ائمه(ع) دارای حلاوت اسم و کرامت نفس هستند. هر کسی با شنیدن اسماء ظاهری ائمه و اعم از آن، یک شیرینی و حلاوتی در ذائقه اش احساس می‌کند. یعنی می‌توان گفت، با وجود اینکه ائمه(ع) در بین مردم زندگی کردند و مانند دیگر انسان ها از دنیا رفتند، اما از یک استثناء برخوردار هستند.

ائمه(ع) دارای حلاوت اسم و کرامت نفس هستند. هر کسی با شنیدن اسماء ظاهری ائمه و اعم از آن، یک شیرینی و حلاوتی در ذائقه اش احساس می‌کند. یعنی می‌توان گفت، با وجود اینکه ائمه(ع) در بین مردم زندگی کردند و مانند دیگر انسان ها از دنیا رفتند، اما از یک استثناء برخوردار هستند.
گروه معارف – رجانیوز: بار دیگر گردش روزگار ماه محرم را به ما رساند، ماه غربت حسین و تنهایی زینب را، ماه دلاورمردی عباس و شجاعت علی اکبر را؛ ماهی که اگر به هوش باشی و به گوش، بعد از گذشت قرن ها از آن، صدای «هل من ناصر ینصرنی» حسین(ع) را از زبان امام غائبت خواهی شنید.
 
محرم ماه پیوستن خون خدا به خداست، ماه تجدید پیمان بندگی انسان کامل و تثبیت «قالوا بلی»! ماهی که به هر کجا سر می زنی دلها لرزان است و چشم ها پر امید؛ سفینه النجاه حسین(ع) پذیرنده هر نوع مسافری می باشد، کشتی حسین(ع) حتی مسافرانی را که دیگر هیچ سرمایه ای برای پرداخت و سوار شدن بر آن برایشان باقی نمانده را هم می پذیرد، مسافرانی که سالهاست در جزیره غفلت به سر برده اند و اکنون آرزویشان انسان شدن است و انسان ماندن.
 
ماه محرم از راه می رسد، ماهی که در آن به واسطه شفای تربت حسین(ع) دلها و تن های زیادی روبه راه شدند و از دل مردگی و رخوت نجات یافتند.
 
ماه محرم از راه می رسد، ماهی که در آن به واسطه مستجاب الدعوه بودن قبه حسین(ع) آرزوهای محال و غیر محال زیادی به تحقق پیوستند و راه های کمال و هدایت برایشان باز گردید.
 
ماه محرم از راه می رسد، ماهی که فرصتی دوباره است برای دل های یخ زده و هجران زده، دلهایی که هر روز به دنبال گمشده ای می گردند و باز هم گمشده شان را در لابلای دوست داشتنی های سخیف دنیایی نمی یابند، ماه محرم، ماه هدایت به سمت نور است و آن کس که دلش بی قرار است و قراری دوباره می خواهد باید به پا خیزد و عَلَم عشق را بر پا کند، عَلَمی که اگر در برپا کردنش کوتاهی کرد، دیگران گوی سبقت را از وی می رُبایند و در میدان انسانیت و مردانگی و مروت پیشی می گیرند.
 
ماه محرم از راه می رسد و دلهای سرگردان و جواب شده از همه جا و همه کس، به چشم خود می بینند که جایی برای پناه آوردن برایشان باقی مانده، جایی که سنگفرشش بال ملائکه الله است و خیرمقدم گویش حجت الله؛ هر چند که اولیاء الله گویند امن ترین مکان برای عشق و محبتمان قلب های شیعیان و دوستداران ماست؛ اما چه کنیم که دنیا و مافیهایش، چشمان خودِ عالیمان را کور کرده است و چشمان خودِ دانیمان را تیزتر و هیزتر؛
 
خداوندا! به عاشقان دیدارت و به بندگان صالحت و به مقربان درگاهت و به آنکه شفای دردهایمان را در تربتش نهادی قَسَمَت می دهیم دلهایمان را در راه عشق و عاشقیش ثابت قدم گردان و عشق های مجازی دنیا را تنها پله ای قرار ده برای رسیدن به عشق بی انتهای خودت و حسینت(ع)!
 
خداوندا! به غنچه پر پر شده حسین(ع) و به صبر زینب علیها السلام ما را از آنانی قرار ده که گوشی شنوا برای اجابت «هل من ناصر ینصرنی» و چشمی بینا برای دیدن افراشته شدن پرچم پیروزی مولایمان صاحب الزمان(عج) خواهند داشت.
 
 

.:اشکال در بارگذاری پخش کننده:.

AudioPlayer.embed(“audioplayer_305”,
{
soundFile: “http://www.rajanews.com/sites/default/files/content/audios/story/95-07/15/%D8%AD%D8%A7%D8%AC%20%D8%AD%D8%B3%D9%86%20%D8%AE%D9%84%D8%AC.mp3”,
titles: “حاج حسن خلج.mp3”,
autostart: “no”,
animation: “no”,
}
);
حاج حسن خلج.mp3 | دانلود فایل

 
 
***
 
فیلم
 
ذکر مصیبت جانسوز حضرت عبدالله بن الحسن علیهماالسلام از رهبر انقلاب
 
آن وقتى که حسین‌بن‌على علیه‌السّلام از اسب روى زمین افتاد – یعنى در آن لحظات آخر – و اسب بى‌صاحب امام حسین به خیمه‌ها برگشت، و زن و بچه و اهل حرم فهمیدند که حادثه براى حضرت ابى‌عبدالله پیش آمده، خب هر کدام یک عکس‌العملى نشان دادند. یک بچه‌ى یازده ساله‌اى بود که در آغوش امام حسین بزرگ شده بود؛ در حادثه‌ى کربلا ده سال از شهادت امام حسن مى‌گذشت. یعنى این بچه از یک سالگى در دامان عمو تربیت پیدا کرده بود و با عمو انس گرفته بود مثل پدر. شاید به خاطر این‌که بچه‌ى یتیم بوده امام حسین از فرزندان خودش هم بیشتر به او محبت مى‌کرده. خب پیدا است که یک چنین محبتى چگونه این بچه را سراسیمه کرد وقتى فهمید که عمویش در وسط میدان روى زمین افتاده، با شتاب آمد و رسید بالاى سر أبى‌عبداللَّه آن‌طورى که نقل کردند و نوشتند. هنگامى که این بچه رسید یکى از سربازان خبیث و قسى‌القلب ابن‌زیاد شمشیر را بلند کرده بود که بر بدن مجروح ابى‌عبدالله فرود بیاورد، این بچه در همین حال رسید که دید عمویش افتاده روى زمین و یک ظالمى هم شمشیر بلند کرده که فرود بیاورد، این بچه آنقدر ناراحت شد، آنقدر سراسیمه شد که این دستهاى کوچک خودش را بى‌اختیار جلوى شمشیر گرفت. اما این کار موجب نشد که آن حیوان درنده شمشیر را فرود نیاورد. شمشیر را فرود آورد، دست این بچه قطع شد. فریاد این بچه بلند شد، بنا کرد استغاثه کردن، اما این گرگ خونخوار به همین هم اکتفا نکرد، پشت سر این بچه رفت، بچه‌ى یازده ساله را روى زمین انداخت و او را به شهادت رساند. این‌جا بود که امام حسین خیلى منقلب شد، کارى هم از او برنمى‌آید، در مقابل چشم او این عزیز دلش را، این یتیم برادرش را، این بچه‌ى یازده ساله را دارند مى‌کشند، این بود که این‌جا دست به دعا برداشت و از ته دل این مردم را نفرین کرد. صدا زد «اللّهم أمسک عنهم قطر السماء» خدایا باران رحمتت را بر این مردم حرام کن…(1)
 

ذکر مصیبت حضرت عبدالله بن الحسن-مقام معظم رهبری.mp4 | دانلود فیلم 
 
***
 
سخنرانی مکتوب/ حجت الاسلام والمسلمین میرباقری/ جلسه چهارم حسینیه حضرت زهرا
 
امام، حقیقت صراط مستقیم؛ معرفت امام راه نجات از کفر و نفاق
 
متن زیر جلسه پنجم سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در ایام محرم الحرام سال 92 در «حسینیه حضرت زهرا – شجاع فرد» ایراد فرموده اند که در تاریخ 18 آبان ماه برگزار شده است. در این جلسه ماهیت رابطه مومن با معصوم تشریح شده است. در آغاز به این نکته اساسی اشاره شده است، که هر انسانی از معیت الهی برخوردار است و تنها این معیت است که تا ابد او را همراهی می کند و بالاتر از آن این است که، هر گونه اجابت از سوی مخلوقات و همراهی آنان با انسان ریشه در همراهی الهی با انسان دارد. لذا انسان باید به این باور برسد که تنها خدا او را کفایت می کند. بعد از این مقدمه وارد موضوع اصلی شده، و با اشاره به فرازی از زیارت جامعه کبیره، نسبت مومن با ائمه مورد بررسی قرار می گیرد که در ذیل تشریح آن، ذکر می شود که به اذن الهی مومنین از همراهی ائمه(ع) نیز برخوردارند. همراهی که در طول همراهی خداست. دلیل آن نیز این است که روح مومن از باقی مانده جسم امام و نور او خلق شده است. لذاست که همه مومنین بواسطه این نور باهم برادرند و از یک رشته رحمت میان همدیگر و با ائمه برخوردارند و این خود باعث حب آنها نسبت به هم گردیده است.
 
 

.:اشکال در بارگذاری پخش کننده:.

AudioPlayer.embed(“audioplayer_332”,
{
soundFile: “http://www.rajanews.com/sites/default/files/content/audios/story/95-07/15/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%20%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D8%A8%20%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%20%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%87%20%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA%20%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7.mp3”,
titles: “سخنرانی استاد میرباقری-شب پنجم محرم-حسینیه حضرت زهرا.mp3”,
autostart: “no”,
animation: “no”,
}
);
سخنرانی استاد میرباقری-شب پنجم محرم-حسینیه حضرت زهرا.mp3 | دانلود فایل

 
 
در ابتدا توجه به این نکته مهم است که وقتی عالم ما تغییر پیدا می کند (مثلا زمانی که ما از رحم مادر وارد دنیا می شویم) آنچه از ما جدا می شود، تنها چند اسباب هستند، با ما باشند یا نباشند، فرقی به حال ما نمی کند. از دنیا هم که به آخرت می رویم، همین طور است. تمام چیزهایی که در این دنیا ترک می کنیم، بدون اثر هستند. اگر غیر از این بود همیشه همراه ما بودند. لذا وقتی انسان از دنیا می رود، تمام آن چیزی که با او بودند، او را رها می کنند. اما باید توجه داشت که رهایی آنها اثری بر انسان ندارد و انسان باید به این باور برسد.
 
هستی انسان در گرو معیت الهی
 
«هُوَ مَعَکُم اَینَ ما کُنتُم»(حدید/4) خدای متعال با شماست در هر کجا که باشید. در عالم دنیا، در عالم برزخ. این بشارتی است بس بزرگ برای انسان، اینکه انسان در هر کجا که باشد، در هر عالمی، خدا همیشه با اوست؛ حتی اگر همه مخلوقات او را رها کنند و همین همراهی ابدی، انسان را کفایت می کند. انسان اگر موحد باشد، دیگر هیچ جای اضطراب و نگرانی نیست. «ا َلَیسَ اللهُ بِکافٍ عَبدَهُ»(زمر/36)
 
حال این بشارتی که به انسان داده شده در واقع می خواهد به او این پیام را بدهد که نگران چیزی نباشد. خیالش راحت باشد که خدا همیشه با او هست. او که با ما باشد همه چیز هست. ترس انسان در رابطه با اینکه تمام اموری که با او بودند اورا رها می کنند، ناشی از تحریک عالم خیال او توسط شیطان می باشد. انسان باید این را باور کند که اتفاقی برای او نمی افتد. کما اینکه برای مومنین هیچ اتفاقی رخ نمی دهد. انسان مومن با خیالی آسوده و با یک «بسم الله» از این خانه وارد خانه دیگر می شود. اینجا برای او یک بیت، آنجا هم یک بیت است. بلکه اوضاع او در آخرت بهتر هم می گردد. زیرا که «أَنَّ الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِن»(2) آنچه در این دنیا با او بودند، نمی گذاشتند روح آزادانه کار خود را بکند، اما بعد از مرگ، رها میشود.
 
انسان باید به این باور برسد که معیت دیگران چیزی را حل نمی کند. علاوه بر این، همراهی دیگران با او، به علت این است همراهی خدا با اوست. اگر خدا با ما نباشد، هیچ چیز با ما باقی نخواهد ماند. اگر حضور حضرت حق نباشد، هیچ چیز و هیچ کس برای ما کاری نمی کنند. آن جایی هم که بواسطه ی آب از ما رفع عطش می شود، به خاطر معیت الهی با ماست و الا آب نیز بدون اثر می شد. اگر دوست انسان خواسته های او را اجابت می کند، حاصل همین معیت و مجیب بودن خداست. معیتی ارزشمند ، نشاط بخش و فرح آفرین.
 
در همه ی وجود ما خدا با ماست. «دَاخِلٌ فِي الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْ ءٍ دَاخِلٍ فِي شَيْ ءٍ وَ خَارِجٌ مِنَ الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْ ءٍ خَارِجٍ مِنْ شَيْ ء»(3) در همه ی عوالم با ما همراه است. نکته دیگر در رابطه همراهی خداوند این است که همراهی او، همراهی قیومیه است یعنی قوام ما به اوست. تا او با ما باشد، ما وجود داریم و هستیم و در غیر این صورت ما وجودی نداریم و اینکه همراهی خداوند همراهی جسمانی نیست، که اگر این بود این همراهی دیگر ارزشی نداشت و مانند همراهی دیگر امور می شد. همراهی کسی به درد می خورد که، هستی ما به دست او باشد.
 
نسبت روح و جسم و قبر مومن با امام(ع)
 
در باب ائمه(ع)نیز، همین مسئله ی همراهی آنها با انسان مومن مطرح است. «وَ اَجسادُکُم فی الاَجسادِ وَ اَرواحُکُم فی الاَرواحِ وَ اَنفُسُکُم فی النُّفُوسِ وَ اثارُکُم فی الاثارِ وَ قُبُورِکم فی القُبُورِ» این عبارات فرازهایی از زیارت جامعه کبیره می باشند، که می توان به چند صورت آنها را معنا کرد. یک معنای ظاهری که برای این فرازها وجود دارد، این است که وقتی ائمه(ع) درعالم ما نازل شدند، با اینکه از جنس ما نبودند، خصوصیات بشری پیدا کردند و با مردم درآمیختند، به طوری که با آنها زندگی می کردند و می کنند. جسمشان، روحشان و قبورشان در بین ما هستند؛ لذا در این جهت با ما مشترک اند. اما «فَما اَحلی اَسمائَکُم وَ اَکرَمَ اَنفُسَکُم» ائمه(ع) دارای حلاوت اسم و کرامت نفس هستند. هر کسی با شنیدن اسماء ظاهری ائمه و اعم از آن، یک شیرینی و حلاوتی در ذائقه اش احساس می کند. یعنی میتوان گفت، با وجود اینکه ائمه(ع) در بین مردم زندگی کردند و مانند دیگر انسان ها از دنیا رفتند، اما از یک استثناء برخوردار هستند.
 
اما معنای دیگری که برای این عبارات ذکر شده، این است که ارواح ائمه(ع) در ارواح مومنین و اجسامشان در اجساد مومنین و نفس های شان در نفوس مومنین و قبورشان در قبور مومنین جریان دارد. حرف «فی» که در این عبارات تکرار شده، می خواهد معنای ظرفیت را برساند. همان گونه که نفس ما در بدن ما قرار دارد و بدن ما به عنوان ضعفی برای نفس ما به شمار می رود؛ حضور روح و جسم و قبر ائمه(ع) در روح و جسم و قبر مومن نیز اینگونه است. به این صورت نیز می توان بیان کرد که شئون مختلف ائمه(ع) نسبت به مومن قیومیت دارد. مثلا اگر نفس ما با ما و در جسم ما هست، بر این جسم حکم می کند. او نگهبان این جسم است. اگر این روح برداشته شود و از جسم خارج شود، جسم متلاشی می شود.
 
«ارواحکم فی الارواح» این «فی» نیز اشاره به همراهی آنان با ما دارد و این به اذن الهی صورت گرفته است. همراهی که مانند همراهی خداوند، همراهی قیومیه است. روح امام در روح ماست و حیات روح ما به آن روح است. اگر ارواح ائمه در ارواح مومنین نبود، ارواح مؤمنین حیات نداشتند. کما اینکه اگر روح ما در جسم ما نباشد جسم ما حیات ندارد. «قبورکم فی القبور» در رابطه با این تعبیر نیز این مسئله صادق است. اگر قبر مومن خاصیت دارد و دیگران قبرش را زیارت می کنند؛ به این خاطر است که شعاعی از حرم و قبر امام(ع) در قبر مومنین وجود دارد. همان گونه که شعاعی از روح امام در روح مومنین حضور دارد.
 
ماهیت روح و جسم مومن
 
در روایت حضرت فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا مِنْ أَعْلَى عِلِّيِّينَ وَ خَلَقَ شِيعَتَنَا مِنْ طِينَتِنَا أَسْفَلَ مِنْ ذَلِك»(4) این روایتی است که تنها با اختلاف در تعابیر به صورت مکرر نقل شده است. و نیز از ائمه سوال شده، اینکه که می فرمایید «اتقوا من فراسة المومن فانه ینظر بنور الله»(5) از فراست مومن بر حذر باشید. هیچ وقت سعی نکنید مومن را فریب دهید؛ زیرا هیچ گاه فریب نمی خورد. به این خاطر که او با نور خدا نگاه می کند؛ که نوری است نافذ. لذا مومن در ظاهر عالم، باطن خود را می بیند. آنجا که دیگر انسان ها، آسمان و زمین را می بینند. او ظهور حضرت حق و اسرار الهی را می بیند. لذا حضرت فرمود مومنین از متوسمین هستند.
 
در بعضی موارد نیز ذکر شده است که خدای متعال مومن را از نور خود آفریده است. یعنی شعاع نور الهی در وجود مومن حضور دارد و در واقع مومن از نوری آفریده شده است که هدایت همه عالم با اوست و در بعضی دیگر بیان شده است که ائمه(ع) فرمودند: خدای متعال ما را از نور خود آفریده و مومن را از نور ما آفرید. یعنی می توان گفت نور الهی با حجاب ائمه در مومن قرار دارد و در ائمه بی حجاب است. بنابراین ما از شعاع نور ائمه آفریده شده ایم «من فاضل طینتنا» یعنی از طینت ائمه(ع). خداوند در قرآن خطاب به حضرت عیسی(ع) می فرماید:«اِذ تَخلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیئَةِ الطَّیرِ»(مائده/110) تو از گل هیئت پرنده خلق می کنی. در این آیه از تصرف کردن و صورت دادن تعبیر به خلق می شود. خدای متعال ما را از طینت ائمه خلق کرده است و در واقع ائمه(ع) در اصل خلقت ما حضور دارند و روح ما از سنخ جسم آنها است و همان طور که روح ائمه در جسمشان حضور دارد در جسم مومنین نیز حضور دارد. لذا فرموده شده «وَ اَجسادُکُم فی الاَجسادِ وَ اَرواحُکُم فی الاَرواحِ»
 
مرحوم مجلسی روایاتی را با این موضوع در ابواب مختلفی ذکر کردند؛ یک قسم در صفات مومنین و یک قسم در باب کتاب «الامامه» ابتدای جلد 25. در آن روایات به طور مفصل بیان شده است که خلقت مومن چگونه صورت گرفته است. فرمود: ما روحمان بالاتر از علیین هست و علیین بالاترین درجات بهشت است. جسممان را خدای متعال از یک طینت مخزونه مکنونه آفریده است. یعنی خداوند متعال طینتی که ائمه(ع) را از آن خلق کرده است، در کنانی قرار داده بود که مس نشده و دست هیچ کس به آن نرسیده است. در ادامه می فرماید: روح مومن نیز ازادامه همان طینتی آفریده شده است که جسم ما از آن آفریده شد. جسم مومن هم از یک طینت مخزونه است، اما «دون العرش» از رتبه ای پایین تر. لذا مومن موجود بسیار ارزشمندی می باشد. چرا که روحشان از مقام جسم ائمه و جسمشان از رتبه ای پایین تر از آن خلق شده است. یکی از اجسامی که برای ائمه(ع) در روایات تعریف شده است، همان تعبیر اشباح می باشد. اشباح و اجساد نوری.
 
رحمت الهی؛ ریشه برادری مومنین
 
از امام صادق(ع) روایت شده است: «خلقنا من علیین و خلق ارواحنا من فوق ذلک» ما از علیین آفریده شدیم و ارواح ما از فوق عالم علیین آفریده شده اند «و خلق ارواح شیعتنا من علیین» و روح شیعیان ما از این علیین آفریده شده و ماده روحشان از ماده علیین است «و خلق اجسادهم من دون ذلک» و جسم شان از درجه ای پایین تر از علیین خلق شده است. «فمن اجل تلک القرابه بیننا و بینهم به تحنوا الینا».
 
بنابراین به خاطر این قرابت است که مایل به ما هستند. در بعضی روایات نیز بیان شده است که این قرابت بین مومنین نیز وجود دارد. این قرابت، قرابت واقعی است و نه قراردادی. مومنین از پدر و مادر باهم شریک اند. «ال الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَبُوهُ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَة»(6) مومن برادر مادر و پدری مومن دیگر است.
 
به این روایات در کافی به صورت مکرر اشاره شده است. در کتاب ایمان و کفر در رابطه با دستور مواصله و پیوند بین براردان ایمانی، بابی آورده شده از روایات ائمه(ع) که فرموده اند: مومن با مومن در پدر و مادر شریک است و این ارتباط از ارتباط و رحامتی که بین دو برادر هست، بسیار قوی تر می باشد و هم رحمی یعنی یک رشته ای از رحمت خدا بین شان وجود دارد. این مؤمن به عنوان یک نوری از رحمت خدا نسبت به برادرش حساب می شود و آن برادر هم نسبت به این برادر نیز از یک رشته رحمت الهی برخوردار است. لذا تاکید شده است که نباید این رشته را قطع کرد و قطعش گناه کبیره به شمار می رود. چون قطع این رابطه برابر است با قطع رشته ای از رحمت خداوند.
 
تولد از یک پدر و مادر یک رشته رحمت بین افراد ایجاد می کند. اصل این رشته رحامت در روایات به رحامت وجود مقدس نبی اسلام(ص) و اهل بیت ایشان بر می گردد. رحم آل محمد(ص) که به عرش الهی وصل است. لذا قطع آن، قطع رحمت الله است و رحمت خاص الهی یا همان رحمت رحیمیه کاملا بریده می شود و به دنبال قطع این رشته، قرآنی که کتاب هدایت است مایه ی گمراهی او می گردد. «ما یُضِلُّ بِه اِلَّا الفاسِقینَ * الَّذینَ یَنقُضُونَ عَهدَ اللهِ مِن بَعدِ میثاقِه»(بقره/27-26)
 
از این رو که خداوند متعال به ارتباط و پیوست با این اشخاص امر فرموده است، زیرا که اینان ریشه پیوند با رحمت الهی اند. او رحمت خاص خودش را در مواضعی قرار داده که اصل آن رحمت خاص در وجود نبی اکرم(ص) جای گرفته است. یعنی همان رحمت موصوله ایشان در ارتباط با اهل بیتشان. این رحمت هیچ وقت از مومنین رها نمی گردد. در درجات پایین تر خداوند رشته هایی از شعاع این رحمت را بین دو برادر و بین پدر ومادر با فرزند می گذارد؛ اما آن شعاع از رحمت خودش که بین مومنین وجود دارد، از آن رشته ها قوی تر است. در این روایت نیز اشاره شده است که پدر مومنین نور و مادرشان رحمت است؛ یعنی مومن از نور الهی و رحمت الهی خلق شده است.
 
«خلقه من نوره غمسه فی رحمته» خداوند بعد از اینکه مومن را از نور آفرید، در فضای رحمت قرار و پرورش داده است. مانند پرورش پیدا کردن انسان در فضای رحم مادر یا مانند دانه ای که در گل پرورش پیدا می کند. لذا مومن مرکب از نور و رحمت الهی است. نور به منزله پدر و رحمت به منزله مادر آنهاست. رابطه مومنین باهم رابطه برادرانه است. و هم زنان و هم مردان را شامل می شود. این پیوند، پیوند ایمانی است. اما پیوندشان با ائمه(ع) پیوند دیگری است. همان طور که قبلا هم اشاره شد روح مومنین از اضافی جسم ائمه و جسم ائمه از علیین است و جسم مومن مادون جسم ائمه و علیین است و روح امام هم فوق عالم علیین هست. در واقع همه عالم علیین از شعاع روح امام(ع) است. بنابراین قرابتی که بین مومن و امام وجود دارد، از قرابت بین مومنین بالاتر است. همان طورکه، قرابت بین دو برادر فرع بر قرابت بین فرزند با پدر و مادر است.
 
بنابراین این فرمایش پیامبر(ص) که فرمودند: «انا و علی ابوا هذه الامه»(7) یک واقعیت است و نیز علت اینکه شیعه را، شیعه می نامند، آفریده شدن آنها از شعاع روح ائمه می باشد.
 
بنابراین اگر فرازی که در ابتدا ذکر شد را این گونه معنا کنیم؛ روح امام همان گونه که در جسم خود امام حضور دارد، در روح مومن هم حضوردارد. چون روح مومن از منزلت جسم امام آفریده شده است. حیات روح ما از روح امام و هستی روح ما از روح امام است. نسبت ما -به منزله ی مومنین- با امامان این گونه است «وَ اَجسادُکُم فی الاَجسادِ وَ اَرواحُکُم فی الاَرواحِ وَ اَنفُسُکُم فی النُّفُوسِ وَ اثارُکُم فی الاثارِ وَ قُبُورِکم فی القُبُورِ» جسد امام اصل روح ماست. لذا همه ارواح مومنین شعاعی از جسم امام اند. اگر عوالم را در نظر بگیریم، یک عالم عالم روح امام است. عالم اول به جسم امام تعلق می گیرد؛ که همان جسم نوری شان است. روح ما اشعه ای است از آن جسم و نسبت آن جسم به جسم ما، مثل روح ما نسبت به جسم ما می ماند. جسم ما قوامش به این معیت است. اگر این معیت نباشد، قوام جسم ما از بین می رود. قبور هم همین گونه اند؛ قبر مومن یک شعاعی از قبر امام است. لذا «روضة من ریاض الجنه»(8) خواهد بود.
 
قبور مومنین ذیل حرم امام تعریف می شود و لذا همه خیراتی که در حرم مومنین هست به خاطر همان شعاع است. حضرت علی(ع) فرمود: مومنین چهار خصلت دارند؛ یکی از این چهار صفت متوسم بودن است. بعد ذیل آن ادامه میدهند: همان طورکه نور ماه را از خورشید می گیرید، نور ما را از مومن بگیرید. نور ما در مومن وجود دارد.
 
بنابراین میتوان اینگونه جمع بندی کرد که همه قوام جسم مومن، روح مومن و قبر مومن به وجود امام است. به این معنا که هر جا مومنین هستند، ائمه هستند. ارواح متعدد مومنین حول جسم امام جمع شده، اشعه ای هستند از این چهارده شبه نوری. این همراهی است که ارزش و لطافت دارد و به همراه خود حب می آورد. کسانی که حجاب از جلوی چشمشان برداشته می شود و این امر را می فهمند، به محبت امام می رسند و مقام حب پیدا می کنند. کما اینکه محبین خدای متعال هم همینگونه اند. همه تار و پودش وابسته به حضرت حق است.
 
***
 
مقتل مکتوب
 
شهادت حضرت عبدالله بن حسن علیه‌السلام
 
 

.:اشکال در بارگذاری پخش کننده:.

AudioPlayer.embed(“audioplayer_584”,
{
soundFile: “http://www.rajanews.com/sites/default/files/content/audios/story/95-07/15/%D9%85%DB%8C%D8%AB%D9%85%20%D9%85%D8%B7%DB%8C%D8%B9%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%AA%D9%84%20%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%D8%B4%D8%A8%20%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%20%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85.mp3”,
titles: “میثم مطیعی-مقتل خوانی شب پنجم محرم.mp3”,
autostart: “no”,
animation: “no”,
}
);
میثم مطیعی-مقتل خوانی شب پنجم محرم.mp3 | دانلود فایل

 
 
وَ قَدْ ضَعُفَ عَنِ الْقِتَالِ …. .فَقَالَ ع بِسْمِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ إِلَهِي تَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقْتُلُونَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّهِمْ.ثُمَّ ضَعُفَ مِنْ كَثْرَةِ انْبِعَاثِ الدَّمِ …… فَلَبِثُوا قَلِيلًا ثُمَّ كَرُّوا عَلَيْهِ.فَخَرَجَ إِلَيْهِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ وَ هُوَ غُلَامٌ لَمْ يُرَاهِقْ مِنْ عِنْدِ النِّسَاءِ يَشْتَدُّ حَتَّى وَقَفَ إِلَى جَنْبِ الْحُسَيْنِ ع فَلَحِقَتْهُ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ ع لِتَحْبِسَهُ فَامْتَنَعَ امْتِنَاعاً شَدِيداً وَ قَالَ لَا أُفَارِقُ عَمِّي فَأَهْوَى بَحْرُ بْنُ كَعْبٍ إِلَى الْحُسَيْنِ‏ فَقَالَ لَهُ الْغُلَامُ وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْخَبِيثَةِ أَ تَقْتُلُ عَمِّي فَضَرَبَهُ بِالسَّيْفِ فَاتَّقَاهَا بِيَدِهِ فَبَقِيَتْ عَلَى الْجِلْدِ مُعَلَّقَةً فَنَادَى يَا عَمَّاهُ فَأَخَذَهُ وَ ضَمَّهُ إِلَيْهِ وَ قَالَ يَا ابْنَ أَخِي اصْبِرْ عَلَى مَا نَزَلَ بِكَ وَ احْتَسِبْ فِي ذَلِكَ الْخَيْرَ فَإِنَّ اللَّهَ يُلْحِقُكَ بِآبَائِكَ الصَّالِحِينَ. فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ فَذَبَحَهُ. فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع اللَّهُمَّ إِنْ مَتَّعْتَهُمْ إِلَى حِينٍ فَفَرِّقْهُمْ فِرَقاً وَ اجْعَلْهُمْ طَرائِقَ قِدَداً وَ لَا تَرْضَ عَنْهُمْ أَبَداً (مثير الأحزان ابن نما حلي: ص ٧٣، روضة الواعظين ابن فتّال نيشابوري: ص ٢٠٨)
 
ترجمه: سالار شايستگان ديگر توان ايستادن نداشت كه از جنگ باز ايستاد….. نداى امام حسين عليه السّلام به آسمان برخاست و سر به جانب آسمان بلند كرد و نيايشگرانه گفت: خدايا، تو خود مى‏دانى كه اينان فرزند دخت فرزانه پيامبرشان را مى‏كشند….آن تبهكاران سنگدل اندكى درنگ كردند و دگر باره بر آن آموزگار والاييها هجوم بردند. در همان لحظاتى كه حسين عليه السّلام بر شهادتگاه، خود با لب تشنه و غرق در خون در انتظار شهادت بود، يادگار ارجمند برادرش، «عبد اللَّه»، فرزند امام حسن كه كودكى هوشمند بود، از سراپرده بانوان بيرون آمد و شتابان خود را به عموى گرانمايه‏اش حسين عليه السّلام رسانيد تا عمو را يارى كند.
 
عمه‏اش «زينب» خود را به او رساند تا وى را به خيمه‏‌ها بازگرداند، امّا او پايدارى كرد و بازنگشت و فرياد بر آورد كه: «لا افارق عمّى!» به خداى سوگند از عمويم جدا نخواهم شد و او را تنها نخواهم گذاشت! در اين هنگام يكى از تجاوزكاران اموى بنام «بحر بن كعب» به سوى حسين عليه السّلام روى آورد، كه «عبد اللَّه» فرياد بر آورد: هان اى پليد زاده! آيا مى‏خواهى عمويم را به شهادت برسانى؟ آن عنصر پليد نيز شمشيرى بر آن كودك فرود آورد و عبد اللَّه دست خود را سپر ساخت كه دستش از بدن جدا شد! او در حالى كه دستش تنها به پوست آويزان بود، فرياد بر آورد كه: عمو جان مرا درياب! حسين عليه السّلام او را در آغوش كشيد و بر سينه چسباند و فرمود: يادگار برادرم! بر آنچه در راه خدا بر تو فرود آمده است شكيبايى پيشه ساز و آن را به فال نيك بگير و خير بدان كه خداى پر مهر به زودى تو را بر پدران و نياكان شايسته كردارت ملحق خواهد ساخت.
 
و آن گاه «حرمله» گلوى آن كودك محبوب را هدف تير بيداد خود ساخت و سرش را از پيكرش جدا كرد! حسين عليه السّلام پس از شهادت جانسوز نور چشم برادرش، «عبد اللَّه» در آغوشش، رو به آسمان كرد و گفت: بار خدايا، اگر اين بندگان ستمكار و گناه پيشه‏ات را تاكنون از نعمت‏هايت بهره‏ور ساخته‏اى، اينك آنان را تار و مار و مايه عبرت ديگران قرار ده و هرگز از آنان خشنود مباش.
 

***

 

نحوه عزاداري امام حسين(علیه السلام) در محضر امامان شيعه (علیهم السلام)

 
سنّت عزاداري امام حسين عليه السلام از سنّت هاي مهم و مؤثر شيعي است كه در طول تاريخ دچار تحوّلاتي گرديده است. براي دست يابي به شيوه هاي اصيل و دور از خرافات و تحريفات اين سنّت مهم، تأسّي به امامان معصوم شيعه عليهم السلام يكي از بهترين راه ها به شمار مي آيد. در اين مقاله، تلاش شده است در حدّ مقدور، شيوه برگزاري سنّت عزاداري بر امام حسين عليه السلام توسط امامان شيعه عليهم السلام و اهدافي كه آن بزرگواران از اين كار دنبال مي كردند، ترسيم گردد. 
 
بي ترديد، يكي از سنّت هاي مهم شيعي، عزاداري براي شهادت امام حسين عليه السلام ، امام سوم شيعيان، است كه در عاشوراي 61 ه با وضعيتي دلخراش و بي سابقه همراه با عده اي از خويشان و اصحابش در كربلا به شهادت رسيد. 
 
قيام امام حسين عليه السلام چنان تأثيري در استمرار حركت شيعه داشته كه در اين باره گفته شده است: «اِنَّ الاسلامَ عَلويٌ، و التّشيّعُ حسيني»؛(9) اسلام، علوي است و تشيّع، حسيني. 
 
امام سجّاد عليه السلام در سوگ پدر 
 
سوگواري و بزرگداشت شهادت امام حسين عليه السلام و يارانش از همان آغاز و توسط فرزندش علي بن حسين عليه السلام ملقّب به «امام سجّاد» عليه السلام و خواهر گرامي اش حضرت زينب عليهاالسلام و ديگر همراهان آن حضرت، كه شاهد ماجرا بودند، برپا شده است. 
 
امام سجّاد عليه السلام با توجه به حاكميت مطلق و قساوت امويان، كه اوج بي رحمي خود را در حادثه كربلا نشان داده بودند، دوران امامت خود را در انزواي سياسي به سر برد و از مناقشات سياسي كناره گيري كرد. ايشان در جريان رويارويي عبداللّه بن زبير با حكومت اموي دخالت نكرد و حتي در قيام مردم مدينه در واقعه «حرّه» بر ضد حكومت يزيد، بي طرفي اختيار كرد و به تقاضاي مروان بن حكم، عامل مدينه، پناهندگي همسر و خانواده اش را پذيرفت و آن ها را به همراه خانواده خود به «ينبع» (چشمه سراي نزديك مدينه، سمت راست كوه رضوي) برد. اين در حالي بود كه مروان ابتدا اين خواهش را از عبداللّه بن عمر كرد، ولي او نپذيرفت.(10) 
 
علاوه بر فراهم نبودن شرايط براي قيام امام سجّاد عليه السلام علت مهم ديگر، عظمت واقعه كربلا و رسالت بزرگي بود كه اين امام براي رساندن پيام عاشورا و جلوگيري از به فراموشي سپردن آن بر دوش خود احساس مي كرد. وي بهترين راه مبارزه با حكومت اموي را زنده نگه داشتن حادثه عاشورا و افشاي جنايات امويان در اين واقعه مي دانست. 
 
امام سجّاد عليه السلام از هر فرصتي براي زنده نگه داشتن خاطره عاشورا و ياد امام حسين عليه السلام و يارانش استفاده مي كرد. نقل شده است كه ايشان هنگام نوشيدن آب به شدت مي گريست و وقتي با پرسش اطرافيان در اين باره روبه رو مي شد، پاسخ مي داد: «چگونه گريه نكنم، در حالي كه آبي را كه پرندگان و جانوران وحشي از آن آزادانه استفاده مي كردند، بر پدرم منع نمودند؟»(11) 
 
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه علي بن حسين عليه السلام پس از شهادت امام حسين عليه السلام تا آخرين لحظات زندگي بر مصيبت پدرش گريه مي كرد و هر گاه مي خواست دست به سوي طعام ببرد و يا آب بنوشد گريه مي كرد، تا جايي كه يكي از غلامانش به او گفت: يابن رسول اللّه صلي الله عليه و آله ، چقدر گريه مي كنيد؟! مي ترسم خود را هلاك كنيد! حضرت در جواب فرمود: «همانا اندوه و غصّه ام را به خدا شكوه مي كنم و مي دانم از خدا آنچه را كه شما نمي دانيد.»(12) 
 
در پاسخ يكي ديگر از كساني كه به گريه هاي شديد ايشان معترض بود، فرمود: «واي بر تو! يعقوب پيامبر دوازده فرزند داشت كه خدا يكي را از چشم پدر دور كرد. يعقوب در فراق يوسف به قدري گريه كرد كه دو چشمش نابينا و سفيد شد و كمرش از غصّه يوسف خميده گشت، در حالي كه فرزندش زنده و سالم بود. ولي من با دو چشمم ديدم كه پدر و برادر و عموهايم و هفده تن از اهل بيت در كنارم كشته شدند، چگونه مي توانم گريه نكنم؟»(13) 
 
در برخي از روايات نقل شده است كه پس از خواب عجيب و عبرت انگيزي كه همسر يزيد ديد و براي شوهرش نقل كرد، يزيد اسراي اهل بيت عليهم السلام را خواست و براي دل جويي و جلب رضايت آنان، آمادگي خود را براي برآوردن خواسته اي از آنان اعلام كرد. اهل بيت امام حسين عليه السلام گفتند: ما بيش از هر چيز دوست داريم بر حسين عليه السلام گريه و زاري كنيم. سپس يزيد مقدّمات عزاداري را براي آن ها فراهم كرد و اسراي اهل بيت هفت روز بر آن حضرت ندبه و زاري كردند.(14)
 
نويسنده كتاب سياهپوشي در سوگ ائمّه نور عليهم السلام ، در اين باره چنين آورده است: هند، همسر يزيد، مي گويد: در عالم خواب ديدم دري از آسمان باز شده است و فرشتگان گروه گروه به سوي سر حسين عليه السلام فرود مي آيند و مي گويند: السلام عليك يا ابا عبداللّه، السلام عليك يابن رسول اللّه. در ادامه، او در عالم رؤيا شاهد بوسيدن سر امام حسين عليه السلام توسط پيامبر صلي الله عليه و آله و مناظر ديگري بود. هند مي گويد: ناراحت و نگران از خواب بيدار شدم و ناگهان چشمم به نوري افتاد كه از سر بريده امام حسين عليه السلام متصاعد بود. با مشاهده اين صحنه، به جست وجوي يزيد برخاستم و او را در اتاقي تاريك يافتم كه محزون و غمگين مي گفت: مرا چه به كار حسين؟ خواب خويش را براي او نقل كردم و او سرش را به زير افكنده بود. 
 
نويسنده با ذكر اين رؤيا، يزيد را پشيمان و نادم از جنايت خويش در كربلا دانسته است و اين موضوع را عامل برخورد ملايم وي با اهل بيت عليهم السلام مي داند،(15) در حالي كه بايد توجه داشت ترس يزيد از خشم عمومي مردم و قيام بر ضد حكومت را بايد عامل اصلي مدارا با اسراي اهل بيت عليهم السلام و سعي در جلب رضايت آنان دانست. كافي است مروري بر واقعه «حَرّه» و جنايات لشكريان يزيد در مدينه، كه دو سال پس از واقعه كربلا روي داد، داشته باشيم تا نادم و پشيمان بودن يزيد از جناياتش در كربلا را داستاني نادرست بدانيم. 
 
دكتر شهيدي در اين باره مي نويسد: «مسلم بن عقبه، فرمانده سپاه اعزامي يزيد به مدينه، سه روز شهر را به اختيار سپاهيان خونخوار شام نهاد تا هرچه خواهند بكنند و چه مردان ديندار و پارسا و شب زنده دار كه كشته شد و چه حرمت ها كه در هم شكست و چه زنان و دختران كه از تجاوز اين مردم وحشي نرستند! خدا مي داند از اين فاجعه تنها يك حقيقت را مي توان دريافت و آن اينكه در اين لشكركشي، امير و مأمور هيچ يك از فقه اسلام آگاهي نداشتند، و اگر داشتند بدان بي اعتنا بودند.»(16) 
 
يكي از شيوه هاي امامان شيعه در برگزاري عزاداري بر امام حسين عليه السلام و زنده نگه داشتن ياد و خاطره قيام عاشورا استفاده از خطيبان و شاعران و افراد خوش صدا بود. به اين افراد «مُنْشِدْ» مي گفتند كه معادل «مدّاح» امروزي بود. البته مسلّم است اين افراد، كه در محضر امامان معصوم به شعرخواني و مرثيه سرايي مي پرداختند، از هرگونه گزافه گويي و غلو و سخن نادرست به دور بودند و اساسا حادثه كربلا آن قدر دلخراش و حزن انگيز است كه براي تحريك احساسات، نيازي به قصه پردازي و بيان مطالب نادرست، كه متأسفانه كار برخي از مدّاحان شده، نيست. 
 
هنگام بازگشت اهل بيت عليهم السلام به مدينه، كاروان آن ها در نزديكي شهر اقامت كوتاهي كرد. چند تن از اهالي مدينه با كاروان اسرا برخورد كردند. يكي از آنان بشير بن جذلَمْ بود. امام سجّاد عليه السلام او را شناخت و به او فرمود: اي بشير، پدرت شاعر بود، تو هم از شاعري بهره اي داري؟ بشير گفت: بلي، من خود نيز شاعرم. حضرت فرمود: ابياتي بگو و جلوتر از ما به مدينه برو و خبر ورود ما و مصيبت قتل سيدالشهداء عليه السلام را به مردم اعلام كن. بشير اين ابيات را ساخت و با گريه و صداي رسا بر مردم مدينه فراخواند:
 
يا اهلَ يثرب لا مُقامَ لكم بِها 
قُتِلَ الحسينُ و ادمعي مِدرارٌ 
الجسمُ منه بكربلاءِ مفّرجٌ
والرأسُ منه عليَ القناةِ يُدارُ
 
يعني: اي اهل مدينه، ديگر در مدينه اقامت نكنيد كه حسين عليه السلام شهيد شد و به اين سبب، سيلاب اشك از چشم من روان است. بدن شريفش در كربلا و در ميان خاك و خون افتاده و سر مقدّسش را بر سر نيزه ها در شهرها مي گردانند. 
 
بنا به قول ابي مخْنَفْ، زني در مدينه باقي نماند، جز آنكه از خانه بيرون رفت و مردمان سياه پوشيدند و فرياد گريه و ناله سر دادند.(17) 
 
امام جعفر صادق عليه السلام و عزاداري امام حسين عليه السلام 
 
شيعه اماميه بسياري از احاديث و روايات خود، به ويژه در مسائل فقهي، را از امام ششم، جعفر بن محمّد صادق عليه السلام ، گرفته و بسياري از سنّت ها و آداب و رسوم شيعه منسوب به ايشان است، تا آنجا كه مذهب شيعه اماميه را «مذهب جعفري» مي نامند. اين مسئله مرهون شرايطي بود: سلسله بني اميّه در سراشيبي سقوط قرار داشتند و خاندان عبّاسي هم هنوز قدرت تثبيت شده اي نداشتند. 
 
امامت امام صادق عليه السلام از سال 114 تا 148 ق طول كشيد كه دوران نسبتا طولاني 34 ساله را شامل مي شد. از اين مدت، 18 سال در اواخر دوران اموي سپري شد و 16 سال در اوايل دوران خلافت عبّاسي گذشت. امام صادق عليه السلام با استفاده از اين شرايط، نسبت به بسط و گسترش فرهنگ اسلامي و شيعي تلاش وافري نمود و به تدوين و تعميق فقه و مباني و سنن شيعي همّت گمارد و شاگردان زيادي در اين جهت پرورش داد. روايات زيادي از بزرگداشت واقعه كربلا و شهادت حسين بن علي عليه السلام و يارانش توسط اين امام نقل شده است كه به برخي از آن ها اشاره مي شود: 
 
از عبداللّه بن سنان روايت شده است كه در روز عاشورا بر امام جعفر صادق عليه السلام وارد شدم، در حالي كه جمع زيادي اطراف ايشان را فرا گرفته بودند و ايشان چهره اي اندوهناك و غمگين و اشكبار داشت. عرض كردم: يابن رسول اللّه، از چه مي گرييد؟ خداوند ديده شما را نگرياند. فرمود: آيا تو در بي خبري به سر مي بري؟ مگر نمي داني در چنين روزي حسين عليه السلام به شهادت رسيد؟ گريه به او امان نداد تا سخن بيشتري بگويد و همه مردم به گريه افتادند.(18) 
 
چنانچه اين روايت را درست بدانيم، به اوج خفقان عصر اموي و شدت برخورد آنان با سنّت هاي شيعي و به ويژه عزاداري امام حسين عليه السلام پي مي بريم كه حتي ياران نزديك امامان شيعه را نيز در بي خبري نگه مي داشت كه البته جاي تأمّل دارد. 
 
زيد الشحّام نقل مي كند كه روزي نزد امام صادق عليه السلام بوديم. جعفر بن عثمان وارد شد و نزديك امام نشست. امام به او فرمود: شنيده ام كه تو درباره حسين عليه السلام شعر مي گويي. جعفر گفت: آري. با درخواست امام، جعفر اشعاري در رثاي امام حسين عليه السلام خواند و امام و جمع حاضر گريه كردند. اشك بر چهره امام جاري گشت و فرمود: اي جعفر، فرشتگان مقرّب الهي سخن تو را شنيدند و گريه كردند، همچنان كه ما گريه كرديم. سپس فرمود: «كسي كه براي حسين عليه السلام شعر بگويد، خود گريه كند و ديگران را بگرياند، خدا بهشت را بر او واجب مي كند و گناهانش را مي آمرزد.»(19) 
 
محمّد بن سهل مي گويد: در ايام تشريق(20) به همراه كمّيت شاعر، خدمت امام جعفر صادق عليه السلام رسيديم. كمّيت به امام عرض كرد: اجازه مي فرماييد: شعر بخوانم؟ حضرت فرمود: بخوان كه اين ايّام روزهاي بزرگي هستند. پس حضرت خانواده خود را گفت كه نزديك آيند و به اشعار كمّيت گوش دهند. كمّيت اشعاري در رثاي امام حسين عليه السلام خواند. امام در حق كميّت دعا كرد و براي او آمرزش طلبيد.(21) 
 
شيخ فخرالدين طريحي در كتاب منتخب روايت كرده است: چون هلال عاشورا پديدار مي شد، حضرت صادق عليه السلام اندوهناك مي گرديد و بر جدّ بزرگوارش سيدالشهداء عليه السلام مي گريست و مردم از هر جانب به خدمت ايشان مي آمدند و با او نوحه و ناله مي نمودند و بر آن حضرت تعزيت مي دادند و چون از گريه فارغ مي گشتند، حضرت مي فرمود: «اي مردم، بدانيد كه حسين عليه السلام نزد پروردگار خود زنده و مرزوق است و پيوسته به عزاداران خود نگاه مي كند و بر نام هاي ايشان و پدرانشان و جايگاهي كه در بهشت براي آن ها مهيّاست از همه داناتر است.»(22) 
 
همچنين امام صادق عليه السلام از امام حسين عليه السلام نقل مي كند: «اگر زائر و عزادار من بداند كه خداوند چه اجري به وي عطا خواهد فرمود، هر آينه شادي او از اندوهش بيشتر خواهد بود و زائر امام حسين عليه السلام با اهل خود برنمي گردد مگر مسرور، و عزادار من از جاي برنخيزد، مگر آنكه جميع گناهانش آمرزيده مي گردد و مانند روزي مي شود كه از مادر متولّد شده است.»(23) 
 
تأكيد امام صادق عليه السلام به زنده و گواه بودن امام حسين عليه السلام ، اشاره به آياتي از قرآن كريم است كه ويژگي هاي شهيد را بيان مي كند.(24) اين مسئله بيانگر آن است كه امام صادق عليه السلام تلاش مي كردند فضاي مسمومي را كه بني اميّه براي امامان شيعه از جمله امام حسين عليه السلام در جامعه ايجاد كرده بودند و آن ها را افرادي طاغي و ياغي نسبت به حاكم اسلامي و اميرالمؤمنين مي دانستند، با برپايي مجالس عزاداري و بيان حقايقي پيرامون شخصيت و قيام امام حسين عليه السلام پاك كنند و مسلمانان را به حقايق آگاه سازند و در اين باره، به قرآن، كه مورد وثوق و اجماع مسلمانان است، متوسّل مي شدند. 
 
عزاداري امام حسين (عليه السلام) در محضر امام رضا (عليه السلام)
 
در منابع، اشاراتي به چگونگي برپايي مراسم عزاداري امام حسين عليه السلام توسط امامان ديگر شيعه از جمله امام موسي كاظم و امام رضا عليهماالسلام نيز شده است. در مورد امام موسي بن جعفر عليه السلام از قول فرزند بزرگوارش نقل شده است: «همين كه محرّم فرامي رسيد، ديگر كسي خنده اي بر لب آن حضرت نمي ديد و همواره اندوهگين بود تا دهه عاشورا بگذرد و چون روز دهم فرامي رسيد، اين روز، روز نهايت غم و مصيبت بود و مي فرمود: اين است آن روزي كه جدّم حسين عليه السلام در چنين روزي كشته شد.»(25) 
 
ريّان بن شبيب نقل مي كند كه روز اول محرّم بر ابي الحسن الرضا عليه السلام وارد شدم. حضرت به من فرمود: «اي پسر شبيب، اگر بر حسين عليه السلام بگريي چندان كه اشك بر گونه هايت جاري شود، خداي تعالي هر گناهي كه كرده اي بيامرزد» سپس فرمود: «اگر مي خواهي در درجات بهشت با ما باشي، براي اندوه ما اندوهناك باش و در خوشحالي ما شادمان.»(26) 
 
دِعْبِل خُزاعي، شاعر معروف اهل بيت عليهم السلام ، روايت كرده است: در ايّام عاشورا خدمت علي بن موسي عليه السلام رسيديم. ديديم آن حضرت با اصحاب خود ملول و محزون نشسته اند. چون مرا ديد، فرمود: «مرحبا به تو اي دعبل! مرحبا به ياري كننده ما به دست و زبان خود!» پس مرا طلبيد و نزد خود نشاند و فرمود: «اي دعبل، دوست دارم كه شعري براي من بخواني كه اين ايّام، ايام حزن ما اهل بيت و ايام سرور اعداي ما، بخصوص بني اميّه، بوده است. اي دعبل، كسي كه بگريد و بگرياند بر مصيبت ما و آنچه كه دشمنان بر ما وارد كرده اند، حق تعالي او را در زمره ما محشور گرداند. اي دعبل، كسي كه در مصيبت جدّم امام حسين عليه السلام بگريد، البته خداوند گناهان او را بيامرزد» و بعد برخاست و پرده در ميان ما و اهل حرم زد و ايشان را بين پرده نشانيد تا در مصيبت جدّ خود بگريند. سپس به من فرمود: «اي دعبل، مرثيه بخوان براي حسين عليه السلام كه تو تا زنده اي ناصر و مادح ما هستي. با اين كار، به ما ياري كن و در اين باره كوتاهي مكن.» 
 
دعبل مي گويد: اشك از چشمان من جاري شد و شروع به شعرخواني در رثاي امام حسين عليه السلام كردم.(27) 
 
شيخ صدوق روايت كرده است كه امام رضا عليه السلام مي فرمود: «محرّم ماهي بود كه مردم در زمان جاهليت قتال و جدال را در آن حرام مي دانستند. اما اين امّت جفاكار حرمت اين ماه را نگه نداشتند و خون ما را حلال و احترام ما را ضايع و اهل بيت ما را اسير كردند. خيمه هاي اهل بيت را سوزاندند و اموال آنان را به غارت بردند و هيچ حرمتي از براي رسول اللّه صلي الله عليه و آله در حق ما لحاظ نكردند. روز قتل امام حسين عليه السلام چشم هاي ما را مجروح و اشك ما را جاري و عزيز ما را ذليل گردانيدند. پس بر مثلِ حسين عليه السلام بايد گريه كنندگان بگريند؛ زيرا كه گريستن بر او گناهان بزرگ را محو مي كند.»(28) 
 
نتيجه 
 
در پايان، لازم است به چند نكته در مورد اهداف و چگونگي عزاداري امام حسين عليه السلام از سوي امامان شيعه عليهم السلام اشاره شود: اول اينكه امامان شيعه با برپايي عزاداري امام حسين عليه السلام تلاش مي كردند حقّانيت امام حسين عليه السلام و باطل بودن ادعاهاي يزيد و امويان را ثابت كنند، و اين نشان دهنده آن است كه جوّ عمومي جامعه اسلامي چنان مسموم بود كه حتي برخي از اصحاب و ياران امامان شيعه از اين موضوع غافل بودند؛(29) چنان كه در بسياري از روايات و دعاهايي كه از امامان شيعه بر جاي مانده اند به طور مرتّب تكرار مي شود كه امام حسين عليه السلام براي خدا و برپا كردن احكام اسلامي همچون نماز و امر به معروف و نهي از منكر قيام كرد.(30) 
 
دوم اينكه امامان شيعه عليهم السلام با برپايي عزاي امام حسين عليه السلام و منسوب كردن خويش به ايشان، سعي در اثبات حقّانيت خود و ستمگري و بطلان دشمنان و حكومت زمان خود داشتند و برپاداري عزاي امام حسين عليه السلام را بهترين و مؤثرترين شيوه مبارزه در زمان خويش مي دانستند. امام رضا عليه السلام وقتي مصيبت هاي امام حسين عليه السلام و يارانش را بيان مي كرد، به جاي ايشان، كلمه ما را به كار مي برد: «اين امّت جفاكار، خون ما را حلال و احترام ما را ضايع و اهل بيت ما را اسير كردند و خيمه هاي حرم ما را سوختند و اموال ما را به غارت بردند و هيچ حرمتي از براي رسول اللّه صلي الله عليه و آله در حق ما لحاظ نكردند.»(31) در روايت معروف «سلسلة الذهب» نيز امام رضا عليه السلام شرط وارد شدن به قلعه توحيد و ايمن ماندن از عذاب را پذيرفتن امامت خويش بيان مي كنند.(32) 
 
در اين زمينه، امامان شيعه عليهم السلام به آيات قرآن، كه مورد وثوق همه فرقه هاي اسلامي است، متمسّك مي شدند؛ چنان كه آياتي از قرآن كه در رابطه با حقوق اهل بيت پيامبر عليهم السلام بر امّت اسلامي هستند،(33) در روايت اخير مورد توجه قرار گرفته اند و يا در روايتي ديگر به آياتي از قرآن كه خصوصيات شهيد راه خدا را بيان مي كند، اشاره شده است.(34) 
 
در مورد كيفيت و مدت برگزاري مراسم عزاداري در حضور امامان شيعه عليهم السلام نيز از روايات و شواهد تاريخي چنين برمي آيد كه بر خلاف ادعاي پنهاني بودن اين مراسم در زمان ايشان، امامان شيعه عليهم السلام براي رسيدن به اهداف مقدّس خويش، سعي مي كردند اين مراسم را به صورت دسته جمعي، حتي اگر شده با حضور خانواده خويش، علني و در ملأ عام و در هر فرصت ممكن برپا دارند. 
 
ابن قولويه از ابن هارون مكفوف(35) روايت كرده است: خدمت امام جعفر صادق عليه السلام رسيدم، به من فرمود: در مصيبت حسين عليه السلام شعري بخوان. ابوهارون به شيوه رسمي و به قول معروف «كتابي» اشعار خود را خواند. حضرت به او فرمود: به همان نحوي كه نزد قبر آن حضرت مي خواني، مرثيه سرايي كن؛ يعني همراه با حزن و اندوه و سوز و گداز. او مي گويد: پس من اين بيت را خواندم: 
 
اَمِر علي حدثِ الحسينِ فقُل لاِعظُمهِ الزكيّه. 
يعني بر مزار حسين گذر كن و به استخوان هاي پاكش بگو. 
 
و چون حضرت گريست، من ساكت شدم. فرمود: بخوان. من چند بيت ديگر خواندم، بعد فرمود: باز هم بخوان. من اين بيت را خواندم: 
 
يا مريم قومي فانّه بي مولاكِ و علي الحسينِ فاسعديِ ببكاكِ. 
 
پس حضرت گريست و اهل حرم به ناله و شيون آمدند و چون ساكت شد، فرمود: «اي اباهارون، هر كه شعري در مصيبت حسين عليه السلام بسرايد، پس بگرياند ده نفر را، بر او بهشت واجب است» و سپس نفرات را كم كرد تا به يك نفر رسيد و فرمود: «هر كه بخواند شعري در مصيبت حسين عليه السلام و يك نفر را بگرياند، بهشت بر او واجب است.»(36) 
 
از اين روايت برمي آيد كه امامان شيعه عليهم السلام عزاداري با سوز و گداز و همراه با گريه و زاري را تشويق و تبليغ مي كردند و براي آن ثواب زيادي قايل بودند. همچنين سعي مي كردند اقوام و بستگان خود را نيز در اين گونه مراسم شركت دهند. 
 
امام صادق عليه السلام با لحني تشويق گونه خطاب به فضيل بن يسار مي فرمايد: «آيا مجلس تشكيل مي دهيد و با هم درباره ما سخن مي گوييد؟» فضيل مي گويد: آري. امام مي فرمايد: «من اين مجالس را دوست دارم. پس هدف ما را زنده نگه داريد. خدا رحمت كند كسي را كه هدف و امر ما را احيا كند. اي فضيل، كسي كه ما را به ياد آورد و يا نزدش از ما ياد شود و از ديدگانش به اندازه بال مگسي اشك بيرون آيد، خداوند گناهانش را بيامرزد.»(37) 
 
نكته قابل توجه در مورد روايت اخير، اين است كه برخي بخشيدن گناه در اثر عزاداري و گريستن بر امام حسين عليه السلام را بهانه اي براي مرتكب شدن گناهان و محرّمات الهي و ترك واجباتي همچون نماز قرار داده اند، و حال آنكه حضرت امام حسين عليه السلام براي ترك حرام الهي (بيعت با حاكم ظالم و فاسد) و انجام واجبات شرعي (امر به معروف و نهي از منكر) قيام كرد و در اين راه به شهادت رسيد. خواندن نماز ظهر عاشورا در شرايط بسيار دشوار و فرصت گرفتن از دشمن در شب آخر براي خواندن قرآن و نماز، حكايت از عشق امام حسين عليه السلام به نماز و قرآن دارد. بنابراين، شايد بتوان سيره امامان شيعه عليهم السلام و نقل برخي از اين گونه روايات را اين گونه تفسير كرد كه عزاداري امام حسين عليه السلام بايد عامل دميدن روح اميد در آحاد جامعه اسلامي، حتي گناه كاران باشد. گريه بر امام حسين عليه السلام مي تواند به گناه كاران اين اميد را ببخشد كه در آن ها تحوّل ايجاد شود و بين آن ها و گناه فاصله ايجاد كند و آن ها را آماده انجام واجبات الهي تا حدّ شهادت در راه خدا گرداند. بنابراين، عزاداري بر امام حسين عليه السلام گناهان گذشته را مي آمرزد، نه گناهان آينده را. 
 
در كتاب وسائل الشيعه از قول امام صادق عليه السلام آمده است: «در ماجراي كربلا، زنان فاطمي در عزاي حسين بن علي عليه السلام گريبان چاك نمودند و صورت ها خراشيدند و بايد در مثل چنين مصيبتي، گريبان ها چاك زد.»(38)
 
كتاب عزاداري از ديدگاه مرجعيت شيعه، اين روايت را منطبق بر فرموده حضرت صاحب الامر(عج) در زيارت «ناحيه مقدّسه» مي داند. در اين زيارت، از قول امام زمان عليه السلام آمده است: «چون زنان اهل بيت در روز عاشورا، اسب تو را بدان حالت ديدند، از پس پرده ها بيرون آمدند، گيسوان خود را پريشان كردند و سيلي بر صورت مي نواختند.»(39) 
 
اما چه بسا نشر اين گونه روايات عامل رفتارهايي خارج از ضوابط اسلامي در دوران حكومت آل بويه گرديد. بنا به نوشته مورّخاني همچون ابن كثير و ابن خلدون، در زمان معزّالدوله ديلمي، روز عاشورا زنان با موي پريشان و چهره سياه كرده از خانه هايشان خارج مي شدند و بر سر و صورت مي كوفتند و جامعه بر تن مي دريدند و در عزاي امام حسين عليه السلام مي گريستند.(40) 
 
روشن است كه عزاداري امام حسين عليه السلام از امور مستحب است، و غيرمنطقي و غيرعقلاني و طبيعتا غيرشرعي است كه پيشوايان شيعه عليهم السلام عمل مستحبي را انجام دهند كه مقدّمات آن حرام شرعي باشد. از ساحت مقدّس امامان شيعه عليهم السلام و علماي راستين تشيّع، تأييد چنين اعمالي به دور است. بنابراين، بايد در صحّت اين گونه روايات و ادعيه، كه با اصول اسلامي و سيره معصومان عليهم السلام مغايرت دارد، ترديد جدّي نمود. (حسين پوراحمدي- سایت راسخون)
 
***
 
صوت/ عزاداری شب پنجم محرم
 
ذکر مصیبت و سینه زنی
 
 

.:اشکال در بارگذاری پخش کننده:.

AudioPlayer.embed(“audioplayer_786”,
{
soundFile: “http://www.rajanews.com/sites/default/files/content/audios/story/95-07/15/seyed%20mahdi%20mirdamad-shbe%205%20moharram-razmandehan%20islam%20qom%20%281%29.mp3”,
titles: “seyed mahdi mirdamad-shbe 5 moharram-razmandehan islam qom (1).mp3”,
autostart: “no”,
animation: “no”,
}
);
seyed mahdi mirdamad-shbe 5 moharram-razmandehan islam qom (1).mp3 | دانلود فایل

 

.:اشکال در بارگذاری پخش کننده:.

AudioPlayer.embed(“audioplayer_953”,
{
soundFile: “http://www.rajanews.com/sites/default/files/content/audios/story/95-07/15/haj%20mahdi%20salahshour-shabe%205%20moharram-fatemiyoun%20%283%29.mp3”,
titles: “haj mahdi salahshour-shabe 5 moharram-fatemiyoun (3).mp3”,
autostart: “no”,
animation: “no”,
}
);
haj mahdi salahshour-shabe 5 moharram-fatemiyoun (3).mp3 | دانلود فایل

 

.:اشکال در بارگذاری پخش کننده:.

AudioPlayer.embed(“audioplayer_923”,
{
soundFile: “http://www.rajanews.com/sites/default/files/content/audios/story/95-07/15/amir%20abbasi-heyat-e-ebnoreza-shabe5%20moharram%20%285%29.mp3”,
titles: “amir abbasi-heyat-e-ebnoreza-shabe5 moharram (5).mp3”,
autostart: “no”,
animation: “no”,
}
);
amir abbasi-heyat-e-ebnoreza-shabe5 moharram (5).mp3 | دانلود فایل

 

.:اشکال در بارگذاری پخش کننده:.

AudioPlayer.embed(“audioplayer_751”,
{
soundFile: “http://www.rajanews.com/sites/default/files/content/audios/story/95-07/15/amir%20abbasi-heyat-e-ebnoreza-shabe5%20moharram%20%282%29.mp3”,
titles: “amir abbasi-heyat-e-ebnoreza-shabe5 moharram (2).mp3”,
autostart: “no”,
animation: “no”,
}
);
amir abbasi-heyat-e-ebnoreza-shabe5 moharram (2).mp3 | دانلود فایل

 

.:اشکال در بارگذاری پخش کننده:.

AudioPlayer.embed(“audioplayer_997”,
{
soundFile: “http://www.rajanews.com/sites/default/files/content/audios/story/95-07/15/haj%20mahmoud%20karimi-rayatolabbas-shabe%205%20moharram%20%283%29.mp3”,
titles: “haj mahmoud karimi-rayatolabbas-shabe 5 moharram (3).mp3”,
autostart: “no”,
animation: “no”,
}
);
haj mahmoud karimi-rayatolabbas-shabe 5 moharram (3).mp3 | دانلود فایل

 

.:اشکال در بارگذاری پخش کننده:.

AudioPlayer.embed(“audioplayer_801”,
{
soundFile: “http://www.rajanews.com/sites/default/files/content/audios/story/95-07/15/haj%20mahmoud%20karimi-rayatolabbas-shabe%205%20moharram%20%285%29.mp3”,
titles: “haj mahmoud karimi-rayatolabbas-shabe 5 moharram (5).mp3”,
autostart: “no”,
animation: “no”,
}
);
haj mahmoud karimi-rayatolabbas-shabe 5 moharram (5).mp3 | دانلود فایل

 

.:اشکال در بارگذاری پخش کننده:.

AudioPlayer.embed(“audioplayer_778”,
{
soundFile: “http://www.rajanews.com/sites/default/files/content/audios/story/95-07/15/seyed%20majd%20banifateme-shabe%205%20moharram-reyhanatolhosain%20%289%29.mp3”,
titles: “seyed majd banifateme-shabe 5 moharram-reyhanatolhosain (9).mp3”,
autostart: “no”,
animation: “no”,
}
);
seyed majd banifateme-shabe 5 moharram-reyhanatolhosain (9).mp3 | دانلود فایل

 

—————————————-

پي نوشت ها:
(1) بیانات در نماز جمعه تهران ۱۳۶۴/۷/۵
(2) الكافي (ط – الإسلامية)، ج 2، ص: 250
(3) الكافي (ط – الإسلامية)، ج 1، ص: 86
(4) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 171
(5) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 80
(6) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 80
(7) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 2، ص: 85
(8) الكافي (ط – الإسلامية)، ج 3، ص: 242
(9) محمدحسين مظفّر، تاريخ شيعه، ترجمه محمدباقر حجتي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1368، ص 69. 
(10) محمد بن جرير طبري، تاريخ طبري (تاريخ الرسل والملوك)، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، اساطير، 1362، ج 7، ص 3103. در واقعه حرّه، كه در سال 62 ق روي داد (برخي سال 63 و بعضي سال 64 نوشته اند)، عبداللّه بن حنظله با پشتيباني مردم مدينه عليه حكومت يزيد قيام كرد و پس از پيروزي بر امويان به سركردگي مروان بن حكم، عامل يزيد در مدينه، حكومت را به دست گرفت. 
(11) ابي الفداء (اسماعيل) ابن كثير الدمشق، البداية و النهاية، بيروت، مكتبه المعارف، 1977 م، ج 9، ص 107. 
(12) اين عبارت ترجمه آيه اي از قرآن است: «قال اِنّما اَشكو بَثّي و حَزني الي اللّه و اَعلمُ مِنَ اللّه مَا لاتَعلمون.» (يوسف: 86) ر. ك: محمد بن علي بن بابويه (شيخ صدوق)، امالي، ترجمه محمدباقر كمره اي، تهران، كتابخانه اسلامي، 1362 ش، مجلس 29، ص 141. 
(13) جعفر بن محمّد بن قولويه، كامل الزيارات، نجف، مطبعة المرتضويه، 1356 ق، باب 32، ص 115. 
(14) لوط بن يحيي بن سعيد العامدي ازدي كوفي، نصوص من تاريخ ابي محنف، بيروت، دارالحجّة البيضاء، 1419 ق / 1999 م، ج 1، ص 500 / همچنين ر. ك: محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، 1403 ق (1983 م)، ج 45، ص 196 / فخرالدين طريحي، المنتخب، قم، منشورات الرضي، 1362 ش، ج 2، ص 482. 
(15) علي ابوالحسني (منذر)، سياهپوشي در سوگ ائمّه نور عليهم السلام ، قم، الهادي، 1357، ص 126. 
(16) جعفر شهيدي، تاريخ تحليلي اسلام تا پايان امويان، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1380، ص 190. براي اطلاع بيشتر درباره واقعه حرّه ر. ك: طبري، پيشين، ج 7، ص 3116 به بعد / عزالدين ابي الحسن ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دارصادر، 1402 ق / 1982 م، ج 5، ص 2301 به بعد. 
(17) ازدي كوفي، نصوص من تاريخ ابي مخنف، ج 1، ص 503 به بعد. 
(18) شيخ صدوق، امالي، مجلس 27. 
(19) سيد شرف الدين، فلسفه شهادت و عزاداري حسين بن علي عليه السلام ، ترجمه علي صحّت، تهران، مرتضوي، 351، ص 68. 
(20) روزهاي دهم، يازدهم و دوازدهم ذي حجّه را كه حجّاج در سرزمين «مني» بيتوته مي كنند و حالت اعتكاف دارند، «ايّام تشريق» مي گويند. 
(21) ابن قولويه، پيشين، باب 32، ص 112. 
(22) فخرالدين طريحي، پيشين، ج 2، ص 483. 
(23) همان. 
(24) براي مثال، آيه «ولا تحسبنَّ الذين قُتلوا في سبيلِ اللّهِ امواتا بَل احياء عندَ ربِّهم يُرزقون.» (بقره: 155) 
(25) شيخ صدوق، پيشين، مجلس 27. 
(26) همان. 
(27) ابن قولويه، پيشين، باب 32، ص 112. 
(28) شيخ صدوق، پيشين، مجلس 27، ص 129 و 130. 
(29) امام صادق عليه السلام در پاسخ عبداللّه بن سنان، يكي از اصحابش، كه علت اندوهگين و عزادار بودن حضرت و اطرافيانش در عاشورا را پرسيده بود، فرمود: «آيا تو در بي خبري به سر مي بري؟ مگر نمي داني در چنين روزي حسين عليه السلام به شهادت رسيد.» (ر. ك: علي ربّاني خلخالي، عزاداري از ديدگاه مرجعيت شيعه، قم، مكتب الحسيني، 1400 ق، ص 30.) 
(30) براي مثال، دعاي زيارت «امين اللّه»، كه منسوب به امام سجّاد عليه السلام ، و زيارت عاشورا، كه به امام باقر عليه السلام منسوب است. 
(31) شيخ صدوق، پيشين، مجلس 27، ص 128. 
(32) «كلمة لااله الااللّه حصني فَمن دَخلَ حصني اَمِن مِن عذابي بشرطها و شروطها و اَنا مِن شروطها.» (ابي جعفر محمد بن علي بن الحسن بن موسي بن بابويه (شيخ صدوق)، عيون اخبار الرضا عليه السلام، ترجمه محمد تقي اصفهاني، بي جا، علميه اسلامي، بي تا، ج 1، ص 374.)
(33) «قُل ما اسألكم عليه اجرا الاّ المودةَ فِي القُربي.» (شوري: 23) 
(34) همان. 
(35) «مكفوف» به معناي نابيناست و به دليل نابينا بودن ابوهارون، به او «مكفوف» مي گفتند. 
(36) شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، تهران، مقدّس، 1379، ص 707 به بعد. 
(37) سيد شرف الدين، پيشين، ص 7. 
(38) شيخ حرّ عاملي، وسائل الشيعه، باب 31، ص 66. 
(39) علي ربّاني خلخالي، پيشين، ص 66. 
(40) ابن كثير، پيشين، ج 11، ص 259 / عبدالرحمن بن محمّد ابن خلدون، تاريخ ابن خلدون، المسمّي بكتاب العبر و ديوان المبتدأ و الخبر في ايّام العرب و العجم البربر و من عاصرهم من ذوي السلطان الاكبر، بيروت، مؤسسة جمال للطباعة و النشر، بي تا، ج 3، ص 425. 
گروه معارف – رجانیوز: بار دیگر گردش روزگار ماه محرم را به ما رساند، ماه غربت حسین و تنهایی زینب را، ماه دلاورمردی عباس و شجاعت علی اکبر را؛ ماهی که اگر به هوش باشی و به گوش، بعد از گذشت قرن ها از آن، صدای «هل من ناصر ینصرنی» حسین(ع) را از زبان امام غائبت خواهی شنید.
محرم ماه پیوستن خون خدا به خداست، ماه تجدید پیمان بندگی انسان کامل و تثبیت «قالوا بلی»! ماهی که به هر کجا سر می زنی دلها لرزان است و چشم ها پر امید؛ سفینه النجاه حسین(ع) پذیرنده هر نوع مسافری می باشد، کشتی حسین(ع) حتی مسافرانی را که دیگر هیچ سرمایه ای برای پرداخت و سوار شدن بر آن برایشان باقی نمانده را هم می پذیرد، مسافرانی که سالهاست در جزیره غفلت به سر برده اند و اکنون آرزویشان انسان شدن است و انسان ماندن.

منبع  : رجا نیوز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *