عهد رضوی با روایت یک زائر

شب بعد از خستگی طولانی و بر حسب عادت،خواب چشمان پُر تلالو سپید آشنای ما و جریان افکار خویش به تلاطم واداشته بود و غرق فضای اِستبشرو مجازی بودم که پیام ناخواسته ای که دل ما را ربود از پیام رسان ایتا نگاه من رو با خود برد و برد و برد .نگاهی که مرا به دوران کودکی بلعید که دست در دست پدر و مادر با شیرین زبانی و بازیگوشی خود ممزوج شد و در حریم عشق ،مکانی دنج ، با بستنی کلاهکی عروسکی خود مشغول ملچ و مولوچ خودم بودم و مردم را در صحن زیبا و بی آلایشش در جستجوی يار می دیدم.

شب بعد از خستگی طولانی و بر حسب عادت،خواب چشمان پُر تلالو سپید آشنای ما و جریان افکار خویش به تلاطم واداشته بود و غرق فضای اِستبشرو مجازی بودم که پیام ناخواسته ای که دل ما را ربود از پیام رسان ایتا نگاه من رو با خود برد و برد و برد .نگاهی که مرا به دوران کودکی بلعید که دست در دست پدر و مادر با شیرین زبانی و بازیگوشی خود ممزوج شد و در حریم عشق ،مکانی دنج ، با بستنی کلاهکی عروسکی خود مشغول ملچ و مولوچ خودم بودم و مردم را در صحن زیبا و بی آلایشش در جستجوی يار می دیدم.

منبع  : پایگاه خبری عصر اصفهان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *