مقاله ای جالب در مورد سلامتی و تناسب اندام

شش سال پیش بود، اما سام برودی آن اتفاق را به وضوح به خاطر می آورد. یک روز صبح دردی طاقت فرسا از ناحیه کمر تا زانو او را از خواب بیدار کرد. او در آن زمان 31 ساله بود و درگیر امتحانات جامع پزشکی در دانشگاه کارولینای شمالی.

شش سال پیش بود، اما سام برودی آن اتفاق را به وضوح به خاطر می آورد. یک روز صبح دردی طاقت فرسا از ناحیه کمر تا زانو او را از خواب بیدار کرد. او در آن زمان 31 ساله بود و درگیر امتحانات جامع پزشکی در دانشگاه کارولینای شمالی.

سام به متخصصین ارتوپدی، روماتیسم، نورولوژیست و حتی روانکاو مراجعه کرد، اما هیچ کدام از آنها نتوانستند دلیل این دردهای مزمن و فلج کننده را تشخیص دهند. او می گوید: “من آزمایش خون برای آرتروز، بیماری لایم، تصلب شرایین و هر بیماری دیگری که به ذهن می رسید انجام دادم، اما این آزمایش ها هیچ نکته خاصی را نشان نمی دادند و نتیجه عکسبرداری با اشعه ایکس نیز منفی بود، به همین علت دکترها نمی توانستند علت درد مرا پیدا کنند.”

در این اثنی همسر و خانواده او پرستاری از او را به عهده گرفتند، زیرا ساده ترین کارها مثل بستن بند کفش نیز اکنون برای او غیر ممکن شده بود. ” این بیماری زندگی مرا از بین برده بود. من همیشه خودم را یک ورزشکار می دانستم، کوهنوردی و فعالیت زیاد جزء لاینفک زندگی من بود و همیشه تاکید زیادی بر توانایی های فیزیکی خودم داشتم. اما اکنون حتی پیش پا افتاده ترین کارهای روزمره را نیز نمی توانستم انجام دهم.

و وضع تا هنگامی که او به رابطه مستقیم میان ذهن و بدن پی نبرده بود به همین صورت بود. سام می گوید: ” به خاطر می آورم که من در زندگی روزانه ام بسیار عصبی و تحت فشار رفتار می کردم. من گمان می کردم این هجوم ناگهانی درد چیز تازه ای است اما به گذشته که فکر می کردم، می دیدم که من از حدود 20 سالگی با این بیماری دست و پنجه نرم می کردم اما در آن زمان نمی دانستم که بیماریم چیست. تنها گمان می کردم که ورم مزمن مفاصل دارم. اکنون متوجه شده ام که استرس ها و بی قراری های احساسی من ارتباط مستقیمی با تمامی دردها و بیماری هایم داشته است. اما در آن زمان هیچ کس این موضوع را نمی دانست.

منبع  : ناز وب

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *