
شوهر مه لقا درپی رفتن به دنبال شی عتیقه ( گردنبند) گرانبها با تنی خون آلود و زخمی به خانه بازمی گردد و جان می سپارد و نشانه هایی از آن گردنبند را به همسرش مه لقا می گوید. مه لقا روزها را به همراه تنها دخترش به سختی در ایل می گذارند ، اما افکار و عقاید مردمان ایل در مورد زن بیوه او را آزرده می کند .
