
آرش پسر 8 ساله با پدر، مادر و خواهرش در جنگل زندگی میکنند. او بر اثر حادثه تلخی بیناییاش را از دست داده و دیدن کرهاسب زیبایی به نام تیزپا برای آرش تبدیل به رویایی شده است. پدر و مادر همه دارایی خود را میفروشند تا پسرک به رویاهایش دست یابد. یک روز آرش به خانه پیرمردی میرود و در آنجا اتفاقاتی رخ میدهد.
