این دومین تجربه جنگی عباس بود. او قبلاً نیز در دفاع مقدس ۱۲روزه در صحنه نبرد حضور داشت و با جنگ و میدان نبرد بیگانه نبود. آنقدر مهارت و تجربه کسب کرده بود که با دقت و تمرکز، صدای پهپادهای دشمن را تشخیص میداد و از حضور آنها آگاه میشد و اقدامات لازم را انجام میداد. فرماندهان به خوبی میدانستند که عباس جعفریان چشمان تیزی دارد. مهارت او در شناسایی پهپادها و هشدار بموقع، جان بسیاری از همرزمانش را نجات داده است. بین فرماندهان پیچیده بود که بعد از پایان جنگ حتماً از او تقدیر کنند
جوان آنلاین: تنها ۱۲روز به پایان خدمت سربازی عباس مانده بود که جنگ شروع شد. بسیاری در چنین شرایطی منتظر ترخیص میمانند. اما عباس نه! او صریح و محکم گفت: «حتی اگر خدمت سربازی من تمام شود و جنگ ادامه داشته باشد، همینجا در کنار همرزمان و فرماندهانم میمانم و مردانه میجنگم.» غیرت و مردانگی او اجازه نمیداد همرزمانش را تنها و سنگر را خالی بگذارد.
عباس، سرباز نیروی پدافند هوایی ارتش، دلبسته اهلبیت (ع) بود و باور داشت اگر این عشق واقعی باشد به مسیر زندگی از کودکی تا شهادت جهت میدهد؛ باوری که سرانجام در میدان عمل به حقیقت پیوست و نام او را در شمار شهدای جنگ تحمیلی رمضان نشاند. در ادامه این نوشتار، گفتوگوی ما را با پدر این شهید میخوانید:
عاشق و خادم امام حسین (ع)
عباس فرزند اول خانواده در ۳۰ مرداد ۱۳۸۴ در شهر تاریخی و مذهبی اصفهان به دنیا آمد. پدرش، ابوالفضل جعفریان آدریانی، از کودکی شاهد رشد معنوی و عشق سرشار او به اهلبیت (ع) بود. عباس در خانوادهای رشد کرد که عشق به سیدالشهدا (ع) در آن ریشه داشت. پدر شهید میگوید: «عباس از همان کودکی عشق عجیبی به اهلبیت (ع)، به خصوص امام حسین (ع) داشت. این عشق فقط در حرف نبود؛ در رفتارش دیده میشد. عباس دلدادگی خود را با اشک و آه و حضور در هیئتها نشان میداد. عباس یک پسر هیئتی تمامعیار بود. در هیئتهای مذهبی نه فقط به عنوان یک عزادار که به عنوان خادم به دوستداران اهلبیت (ع) خدمت میکرد. چای میریخت، کفشها را جفت میکرد، پرچمهای عزای اهلبیت (ع) را برپا میداشت. او با تمام وجود در ساماندهی مجالس اهلبیت (ع) تلاش میکرد.»
