تعارف نداریم، بازار شرایط خوبی ندارد، اما کسی چه میداند فردا چه خواهد شد. همه ما حتی آنهایی که حرفهای ناامیدکنندهای میزنند، ته دلشان امیدوارند هرچه زودتر بازار روی خوش به آنها نشان دهد. من و عروسم با هم کار میکنیم. واقعاً انرژی که در این بازار من و امثال من صرف میکنیم، زحمتی زیادی که کشیده میشود با درآمدی که به دست میآید، اصلاً نمیخواند.
جوان آنلاین: به این فکر کنید که اگر همه آدمها دنبال زندگی بیروح و یکنواخت کارمندی و کار در ادارههای دولتی بودند، چه فاجعهای رقم میخورد؟ آدمهایی که میخواهند از ریسک و پیشبینیناپذیری زندگی بکاهند تا مقرریهای معلوم سرماه داشته باشند، مقرریهای نصفجان که نه تمام و کمال زنده میکند و نه تمام و کمال میمیراند، زندگی بخور و نمیر که مثل یک پاندول آویزان و معلق سالها آدمها را معطل نگه میدارند، آدمهایی که محدودیتهای فراوان زندگی کارمندی را به جان میخرند، سقف کوتاه زندگی کارمندی، رفتوآمدهای تکراری و ملالآور، زندگی که معمولاً خالی از خلاقیت و نوآوری است تا مثلاً امنیت و پیشبینیپذیری پدید آید، اما در عوض بسیاری نانشان را از ادارات و سازمانهای بیروح بیرون نمیآورند، آدمهایی که عطای زندگی کارمندی را به لقایش بخشیدهاند، آدمهایی که به برکت و بالندگی زندگی با همه چالشها و دلمشغولیهایش ایمان دارند، آدمهایی که ریسک نداشتن درآمد معلوم و مستمری کارمندی را به جان خریدهاند و در خانهها یا کارگاههای کوچکشان کالایی که گوشهای از نیازهای زندگی را پوشش میدهد، تولید میکنند. کارآفرینهایی که اگر ارج و قرب پیدا کنند و خود نیز در جهت بالندگی، بروز کردن، اصلاح و ارتقای محصول خود برآیند، چه بسا آینده اکوسیستم اقتصادی و معیشتی کشور را رقم بزنند.
در شرایط بحران اقتصادی، کسبوکارهای کوچک مثل دالانهای هوای ناب و صاف در گرد و خاک عمل میکنند. کافی است یکبار به بزرگترین گردهمایی تولیدکنندگان صنایع دستی در جمعهبازار تهران ـ باغ هنر ـ سر بزنید تا به چشم خود ببینید که چطور در همین شرایط رکود اقتصادی، هنرمندان صنایعدستی، جوانها، میانسالها و زنان و مردان سالخورده بسیاری در فضایی به مساحت یک میز مستطیلی، روزی خود را در نقش و نگارها، تراشها و برشهای سطح پارچه، فلز، چوب، شیشه، فرش، گلیم، منسوجات، زیورآلات و دهها ماده دیگر پدید میآورند. با این همه، جمعهبازار بزرگ پروانه نیز در سالهای اخیر متأثر از فضای رکود و تورم موجود در اقتصاد کلان بوده است. بسیاری از کاسبان این بازار از اینکه مجبورند موادخام و اولیه خود را هر هفته و ماه گرانتر از ماه و هفته قبل تهیه کنند و از آن سو بعد از فرآوری و خلق محصول برای فروش اجناس تولیدی خود هر ماه از حاشیه سود خود بکاهند تا بتوانند جنس خود را به نقدینگی بدل کنند و جریان تولید را با چنگ و دندان سرزنده نگه دارند، گلایه میکنند. آنها هر آنچه در توان دارند به کار میگیرند، گرد مینشینند و از هزینههای خود میکاهند که از این گرداب به سلامت عبور کنند. در این گزارش، ما یک پرسش را با برخی از کاسبان این بازار در میان گذاشتهایم، کسبوکارهای کوچک و خانگی چه کنند که در شرایط دشوار فعلی، چراغ کارگاهها را روشن و زنده نگه دارند؟
اعظم بابایی- تولیدکننده کیسههای نان: اگر همین مشتریهای کم هم نبودند، فرو میریختیم
تعارف نداریم، بازار شرایط خوبی ندارد، اما کسی چه میداند فردا چه خواهد شد. همه ما حتی آنهایی که حرفهای ناامیدکنندهای میزنند، ته دلشان امیدوارند هرچه زودتر بازار روی خوش به آنها نشان دهد. من و عروسم با هم کار میکنیم. واقعاً انرژی که در این بازار من و امثال من صرف میکنیم، زحمتی زیادی که کشیده میشود با درآمدی که به دست میآید، اصلاً نمیخواند. ما الان جنس را به سختی تهیه میکنیم، متقال را این هفته از عمدهفروش میخریم، هفته بعد میبینیم ۲۰درصد گران شده است. عمدهفروشها، واردکنندهها و تولیدکنندههای بزرگ به راحتی قیمت محصولشان را بالا میبرند، اما ما حق نداریم قیمت را بالا ببریم، چون همان چند مشتری را هم از دست میدهیم. بعضیها هم فکر میکنند، چون اینجا بازار رسمی و لوکس نیست، پس تولیدکنندهها جنس خود را باید به قیمت تمام شده بفروشند. خودتان اینجا ایستادهاید و میبینید. همه میگویند چند؟ این چند؟ آن کیفها چند؟ قابل شستوشوست؟ بزرگترش را ندارید؟ کوچکترش را ندارید؟ طرح شلوغ ندارید؟ طرح خلوت ندارید؟ وقتی جواب سؤالهایشان را میدهیم، سرشان را میاندازند پایین و میروند. بعضیهایشان حتی یک تشکر خشک و خالی هم نمیکنند. خیلیها واقعاً قصد خرید ندارند، فقط آمدهاند چرخی در بازار بزنند و بروند، دستها را نگاه کنید. نیامدهاند که چیزی بخرند. خب در این شرایط کار دیگری از دستمان برنمیآید، جز اینکه امیدوار باشیم این شرایط تغییر کند. من اگر الان در این بازار بخواهم بمانم، مجبورم به همین شرایط تن بدهم از جمله اینکه سودم را پایین بیاورم، چون میخواهم بفروشم. همین خریدی هم که کجدار و مریز انجام میشود به خاطر وجود مشتریهایی است که در این بازار ماندهاند. اگر همین مشتریها هم نبودند، این کاسبها کجا میرفتند؟ بنابراین با اینکه شرایط سخت است، اما باید قدردان همین مشتریها هم بود، چون آنها هستند که همه ما را حفظ کردهاند، مشتری نباشد، بهترین بازارها هم خراب میشوند. کاری که من میتوانم در این شرایط انجام دهم، این است که سودم را پایین بیاورم تا بازار بماند.
