بامداد ۱۲ آوریل سال ۱۸۱۲، مردانی که هرروز روی ماشینهای جدید نساجی به کار مشغول بودند در یکی از شهرکهای نساجی انگلستان این بار با تفنگ و چوب و چماغ به سمت کارخانه میرفتند. کارگران معترض که به «لادایتها» (Luddite) شهرت داشتند، شیشههای کارخانه را شکستند و گلولههایی به درون کارخانه تاریک شلیک شد اما ویلیام کارترایت، مالک کارخانه آماده بود و نه ماشینهای این کارخانه نابود شدند و نه اعتراضاتی که پس از حدود یک سال به خشونت کشیده شده بود توانست مانع از بیکاری گسترده و کاهش حقوق کارکنان یکی از مهمترین صنایع آن زمان انگلستان شود. سرمایهداران با حمایت دولت پس از سرکوب اعتراضاتی که تا ۱۸۱۵ تقریبا فروکش کردند، تعداد بافندگان را از حدود دویست و چهل هزار نفر به شصت هزار نفر (همراه با کاهش شدید حقوق) کاهش دادند؛ تحولی که با فقر، بیکاری و حتی مرگ بسیاری از بافندگان همراه بود.
با اینکه از لادایتها به عنوان مخالفان فناوری یاد میشود اما برایان مرچنت روزنامه نگار و مولف در کتاب «Blood in the Machine» ریشه اعتراضات صلح آمیز اوایل قرن ۱۹ام را که در نهایت به دلایلی از جمله نبود حمایت سیاسی و اجتماعی با خشونت همراه شدند را، تلاش برای احقاق حقوق کارگران و مبارزه با نابرابری برآمده ماشینهای پرسود توصیف میکند.
دو قرن پس از اعتراض لادایتها، ماشینهای پرسود دیگر دستگاههای مکانیکی با اهرم و چرخدنده نیستند و این بار دیتاسنترهای بزرگ و مدلهای بزرگ زبانی و دیگر شکلهای هوش مصنوعی نه تنها یک صنعت خاص، بلکه تقریبا تمام کارکنان را در همه بخشها هدف قرار دادهاند.
