اعلام موضوع تغییر لباس و خدمت نظام وظیفه، موجب گسترش اجتماعات اعتراضآمیز در شهر تبریز شد. رهبری این اعتراضات را دو تن از علمای شهر یعنی آیات میرزا صادق آقا تبریزی و سید ابوالحسن انگجی بر عهده داشتند. با تجمع مردم در بیوت علما رفتهرفته اوضاع شهر بحرانی شد، ولی با اعزام نیروی کمکی از مرکز قیام سرکوب و رهبران آن دستگیر شدند. آن دو را ابتدا به کردستان و سپس به قم تبعید کردند
جوان آنلاین: در روزهای پیشروی، خاطره فرهنگسوزی رضاخان در قالب رویداد کشف حجاب بار دیگر تداعی میشود. به همین مناسبت و در مقال پی آمده، مخالفت عملی مردم خطه آذربایجان با این فرآیند با اتکا به اسناد مورد بازخوانی قرار گرفته است. امید آنکه تاریخ پژوهان معاصر و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
کشف حجاب رضاخانی، واکنشها و پیامدها
رضاخان پس از تحکیم کامل قدرت سیاسی خویش، به اقداماتی دست زد که نشانه علاقه شدید وی به برساختن نظامی جدید به دور از حضور مذهب، اقشار مذهبی و به ویژه علمای دین باشد. تغییر لباس کم و بیش به منزله تغییر هویت ملی و مذهبی محسوب میشد و حملهکردن دولتهای تحت امر وی به کلاه و قبا نیز میتواند در راستای نیل به همین هدف تفسیر شود. در دوران مشروطه و به رغم کوشش عدهای از کشف حجاب استقبال چندانی نشد. این امر در دوره رضاخان به صورت رسمی به اجرا درآمد و در فرهنگ و شرایط زیستی ایرانیان پیامدهایی مهم بر جای نهاد. واکنشها به این واقعه اگر چه سازمان یافته نبود و به جنبش و قیامی عمومی و گسترده تبدیل نشد، اما باعث شد تا اجرای این دستور به صورت کند دنبال و بعد از خروج رضاخان از ایران ملغی اعلام شود.
«مجتهد تبریز»، رویاروی هویتزدایی
اولین تلاشهای مردم و علمای آذربایجان علیه حکومت رضاخان به رهبری آیتالله میرزا صادق آقا مجتهد تبریزی، در ماجرای حرم حضرت معصومه (س) در قم به سال ۱۳۰۶ صورت گرفت. زمانی که همسر رضاخان در آستانه مقدسه، حجاب از سر برگرفته بود و آیتالله حاج شیخ محمدتقی بافقی او را از این عمل منع کرد. در این واقعه رضاخان شخصاً به قم رفت و دستور دستگیری و زندانی کردن وی را صادر کرد. پس از این رویداد، میرزا صادق آقا با حضور در صحنه مبارزه، تلاش زیادی برای آزادی وی به عمل آورد، ولی اقدامات وی نتیجه بخش نبود. حرکت بعدی در زمستان همان سال، برای همراهی با اقدام آیتالله حاجآقا نورالله اصفهانی صورت گرفت. علمای تبریز قصد داشتند تا به قم مهاجرت کنند، اما دوری مسافت سبب شد تا آنان – که میرزا صادق آقا سرشناسترین ایشان بود- به موقع نرسند. ایشان پس از شهادت حاج آقا نورالله اصفهانی به قم رسیدند و پس از شرکت در مراسم ترحیم آن روحانی مجاهد به تبریز بازگشتند. این تلاشها را میتوان مقدمه قیام عمومی سال ۱۳۰۷ شمسی دانست که منجر به سرکوب شدید آن و تبعید برخی از علمای سرشناس شد.
ماجرای دیگری که در این میان روی داد، این بود که محمدحسن آیرم از فرماندهان ارتش در تبریز در ماه محرم با برخی زنان بدنام به عیش و نوش پرداخته بود! انتشار این خبر در میان علما و مردم مذهبی و غیور این شهر با واکنش شدید روبهرو شد. آیتالله سیدابوالحسن انگجی از علمای مشهور و مورد احترام تبریز در دیدار با امیر احمدی ـ نخستین سپهبد در ایران ـ به این اقدام شدیداً اعتراض کرد. امیر احمدی در خاطراتش از قول مرحوم انگجی مینویسد: «نمیتوانم ببینم که یک فرمانده لشکر و یک حاکم که حافظ ناموس و حیثیت عمومی هستند، شراب خواری کند و شیشههای خالی مشروب را در استخر بیندازد و برای تفریح هدف گلوله قرار دهد….» (۱)
قیام تبریز در برابر لباس متحدالشکل
اندکی بعد رضاخان برای آنکه با واکنشی مشابه با آنچه بر سر امان اللهخان در افغانستان آمده بود مواجه نشود، تغییر لباس را از مردان شروع کرد و پوشیدن لباسهای مدل غربی و استفاده از کلاه پهلوی را برای مردان بزرگسال به جز روحانیون اجباری کرد. اعلام موضوع تغییر لباس و خدمت نظام وظیفه، موجب گسترش اجتماعات اعتراضآمیز در تبریز شد. رهبری این اعتراضات را دو تن از علمای شهر، یعنی آیتالله میرزاصادق آقا و آیتالله سیدابوالحسن انگجی بر عهده داشتند. با تجمع مردم در بیوت علما به ویژه منزل آیتالله انگجی و آیتالله میرزا باقر قاضی طباطبایی (پدر شهید آیتالله سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی)، اوضاع شهر بحرانی شد، ولی با اعزام نیروی کمکی از مرکز قیام سرکوب و رهبران آن دستگیر شدند. آن دو را ابتدا به کردستان و سپس به قم تبعید کردند. آیتالله انگجی پس از پایان دوران تبعید به تبریز بازگشت، ولی آیتالله میرزا صادق آقا در قم ماندگار شد و در سال ۱۳۱۱ شمسی در همان شهر درگذشت. رضاخان در سفر به تبریز در ملاقات با علمایی مانند آیات سیدابوالحسن انگجی، حاج میرزا خلیل مجتهد و حاج میرزا باقر قاضی طباطبایی با ابراز خرسندی از سرکوب قیام علما و ایضا شماتت آنان ضمن صدور دستوراتی حکومتی برای سرکوب شدید و خشونت بار این قیام، سعی داشت تا موجب تضعیف قدرت و موقعیت علما در آذربایجان شود و بستر را برای طرحهای ضد اسلامی خویش به ویژه در مورد کشف حجاب آمادهتر کند.
سفر به تبریز، سفر به ترکیه و یک تصمیم ضدفرهنگی
با سفر رضاخان به ترکیه در سال ۱۳۱۳، در وی دیدگاههای نوینی در امر دولتسازی پدید آمد. نامبرده در روز ۱۱ خرداد ۱۳۱۳ شمسی وارد تبریز شد و پس از بازدید از نمایشگاه کالاهای آذربایجان، در روز شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۱۳ شمسی و با اتومبیل عازم ترکیه گشت. سفر به این کشور، تأثیر عمیقی بر روحیات وی داشت. قزاق به ویژه در فقره بیحجابی زنان، بیش از سایر مسائل تحت تأثیر قرار گرفته بود. مستشارالدوله سفیر ایران در ترکیه میگوید، اولین اظهارات رضاخان که حاکی از تأثیرپذیری وی در زمینه مشاهداتش از زنان ترکیه بود، در عمارت حزب خلق ترکیه، خطاب به وی بر زبان رانده شد. مستشارالدوله خاطره خود در این زمینه را برای سناتور صدیق اعلم چنین نقل کرده است: «شبی پس از پایان ضیافتی رسمی و باشکوه، وقتی رضاشاه به عمارت حزب خلق – که محل اقامت او در آنکارا بود- مراجعت کرد تا پاسی از شب نخوابید و در تالار بزرگ خانه ملت قدم میزد و فکر میکرد و گاهگاه بلند میگفت عجب! عجب! وقتی چشمان شاه متوجه من شد که در گوشه تالار ایستاده بودم، فرمود صادق من تصور نمیکردم ترکها تا این اندازه ترقی کرده و در اخذ تمدن اروپا جلو رفته باشند. حالا میبینیم که ما خیلی عقب هستیم، مخصوصاً در قسمت تربیت دختران و بانوان. من در جواب رضا شاه عرض کردم قربان، در سایه اعلیحضرت همایونی ترقیات عظیم نصیب ملت ایران شده است. رضاشاه جواب داد معذلک هنوز عقب هستیم و فوراً باید با تمام قوا به پیشرفت سریع مردم مخصوصاً زنان اقدام کنیم….» (۲)
همزمان با آغاز زمزمهها برای اجرای کشف حجاب، علیاصغر حکمت وزیر فرهنگ وقت در سفری به تبریز علاوه بر ساماندهی امور فرهنگی و بازرسی از مدارس درصدد تهیه مقدمات کشف حجاب برآمد. وی در مورد چگونگی اجرای اوامر مرکز، خطاب به دست اندرکاران امور فرهنگی در منطقه دستوراتی صادر کرد. از سوی دیگر فهیمی استاندار وقت آذربایجان در سفر به تهران دستور اجرای کشف حجاب را از رضاخان گرفت و در بازگشت، سعی زیادی برای اجرایی کردن آن به خرج داد. میرزا محمد ثقـهالاسلام در اینباره مینویسد: «از قرار معلوم دولت بر این صدد آمده بود که برای کشف حجاب و ترقی زمره نسوان تصمیمی اتخاذ کند. آقای فهیمالملک به تهران تشریف بردند و برگشتند و روزی طرف غروب، بیخبر به منزل دعاگو تشریف آوردند و اظهار فرمودند که به تهران رفته بودم و شرفیاب حضور اعلی حضرت همایونی شدم. برای ترقی نسوان فرمایشاتی فرمودند که طایفه نسوان خوب است با مردان و رجال همکاری و مثل اروپاییها معاشرت و رفتار کنند و از مردان تحاشی نکنند و بنده عرض کردم هر آنچه رأی مبارکشان تصویب نماید، البته صلاح دولت و ملت تصور کرده عین آن صواب خواهد بود….» (۳)
