مهدی بامداد بیستم اسفندماه پای لانچر به شهادت رسید و دو ساعت بعد حوالی ساعت چهار بامداد که خانوادهمان برای خوردن سحری بیدار شده بودند، دشمن به خانه پدریمان هم حمله میکند و خواهرم و مادرم و زن برادر بزرگمان و فرزندش (برادرزادهمان) در منزل پدری به شهادت میرسند
جوان آنلاین: شهید مهدی بازگیر از شهدای هوافضای سپاه در جنگ تحمیلی رمضان است که به فاصله دو ساعت پس از شهادت او، خانه پدریاش نیز توسط دشمن امریکایی- صهیونیستی مورد حمله قرار گرفت و مادر، خواهر، همسر برادر و برادرزادهاش نیز در این جنایت فجیع به شهادت رسیدند. مهدی بازگیر که از مدتها قبل کولهاش را برای شهادت بسته بود، از رزمندگان جنگ تحمیلی ۱۲ روزه نیز بود و در فاصله ۹ ماهه این دو جنگ، او از نظر خانواده به درک بالاتری از مقوله شهادت دست یافته و در واقع جنگ رمضان بهانهای شد تا روح بیقرار آقا مهدی به پرواز درآید و به دوستان شهیدش بپیوندد. سعیده بازگیر، خواهر بزرگتر شهید، در گفتوگو با «جوان»، راوی برگهایی از زندگی یک شهید میشود که سالها میزبان زائران اربعین در خرمآباد بود و پس از شهادتش بسیاری از همین زائران از شهرهای دوردست برای یادبود این شهید خود را به خرمآباد میرسانند.
خانواده شهیدان بازگیر اهل کدام منطقه از سرزمین مان ایران هستند؟
زادگاه ما روستای شهید رحیمی (انگز) در نزدیکی خرمآباد است. پدرمان کشاورز بود و ما در یک خانواده سنتی و مذهبی بزرگ شدیم. پنج فرزند بودیم که سه تای مان متأهل و آقا مهدی و خواهر کوچکمان که به شهادت رسید، مجرد بودند.
در این گفتوگو قصد داریم به شهید مهدی بازگیر بپردازیم و انشاءالله در نوبت بعدی در مورد دیگر اعضای خانوادهتان صحبت میکنیم. آقا مهدی چطور روحیاتی داشت؟
شهید از همان کودکی در مسجد و هیئتهای مذهبی رشد کرده بود و یک روحیه جهادی پیدا کرده بود. در تمام کارهای مذهبی، فرهنگی و اعتقادی روستا فعالیت میکرد. مهدی بعد از گذراندن دوران دبیرستان تصمیم گرفت به سپاه برود. روحیه و زمینه این کار را هم داشت. چون در اطرافیان ما افرادی بودند که قبلاً به عضویت سپاه درآمده بودند، ما به ایشان گفتیم که نیازی نیست شما به نظام بروید. جاهای دیگر هم برای فعالیت و خدمت وجود دارد. چون برادرم حتی میتوانست معلم بشود و بدون دغدغه کارش را انجام بدهد. اما مهدی خودش علاقه داشت وارد سپاه بشود. خیلی هم دوست داشت در هوافضای سپاه خدمت کند. خلاصه با تلاشی که داشت رفت دانشگاه امام حسین (ع) تهران و آنجا تحصیل کرد. بعد از پایان تحصیلاتش هم دو سالی میشد که به شهر خودمان خرمآباد برگشته بود. ما خیلی از جزئیات کارش با خبر نبودیم، اما میدانستیم که شغل شهید حساسیتهای خودش را دارد. درگیریها و مشغلههای خاص خودش را دارد. ولی برادرم بهرغم همه این مسائل، اگر فرصتی پیش میآمد به پدرمان در کشاورزی کمک میکرد.
اشاره کردید که شهید بازگیر فعالیتهای فرهنگی و جهادی داشت. در این خصوص چه کارهایی انجام میداد؟
تقریباً هر کاری که در روستا در حیطه مراسم مذهبی و اعتقادی وجود داشت، مانند اعیاد یا مناسبات مختلف، آقا مهدی انجام آن مراسم را برعهده میگرفت و همراه دوستانش مراسم را اداره میکردند. یا در کارهای کشاورزی نه فقط به پدرمان که به تمام کسانی که نیاز داشتند تا حد امکان کمک میکرد. غیر از مناسبات مذهبی یا ملی، در امور دیگر مثل مراسم ازدواج یا ختم و… هم کمک حال دیگران میشد. با اینکه سن زیادی نداشت، مثل یک مرد جاافتاده انجام این امور را برعهده میگرفت.
