شیخ در مقابل گلوله‌های تانک ایستاد و دشمن را برای همیشه به عقب راند

اگر در دوم بهمن آقای حسنی و جوانان ارومیه شکست می‌خوردند، ارتش صددرصد و در سطح وسیع کودتا می‌کرد. بعد از آن تمامی مبارزین را دستگیر می‌کردند و در آن منطقه، انقلاب یا قطعاً شکست می‌خورد یا دست کم به تأخیر می‌افتاد. در آن روز‌ها ما اصلاً احتمال نمی‌دادیم که زنده بمانیم! هر روز که از خانه بیرون می‌آمدیم، می‌گفتیم که امروز یکی از آن گلوله‌ها به سراغ ما می‌آید و رفتنی می‌شویم!

اگر در دوم بهمن آقای حسنی و جوانان ارومیه شکست می‌خوردند، ارتش صددرصد و در سطح وسیع کودتا می‌کرد. بعد از آن تمامی مبارزین را دستگیر می‌کردند و در آن منطقه، انقلاب یا قطعاً شکست می‌خورد یا دست کم به تأخیر می‌افتاد. در آن روز‌ها ما اصلاً احتمال نمی‌دادیم که زنده بمانیم! هر روز که از خانه بیرون می‌آمدیم، می‌گفتیم که امروز یکی از آن گلوله‌ها به سراغ ما می‌آید و رفتنی می‌شویم!

جوان آنلاین: در دومین روز از بهمن ۱۳۵۷، زنده‌یاد حجت‌الاسلام‌والمسلمین حاج‌شیخ غلامرضا حسنی و یارانش حمله نیرو‌های تا بن‌دندان مسلح لشکر ارومیه را به مسجد اعظم این شهر دفع کردند و آنان را با شکستی تاریخی به عقب راندند! اما این رویداد همچنان و پس از سپری‌شدن ۴۵ سال در خور خوانش و تحلیل می‌نماید. در گفت‌و‌شنود پی آمده و از زبان یکی از شاهدان این واقعه بازروایی شده است.

در آغاز این گفت‌و‌شنود قدری درباره پیشینه مبارزاتی و انقلابی خودتان بگویید و اینکه از چه مقطعی وارد فعالیت‌های سیاسی شدید؟
بنده در سال ۱۳۵۶ در دانشگاه مازندران و در رشته فنی تحصیل می‌کردم. از همان سال مبارزات انقلابی را در دانشگاه شروع کردم و تا سال ۱۳۵۷ همراه با مردم و در گروه‌های دانشجویی و محلات در فعالیت‌ها شرکت داشتم. جریان مهمی که باعث شد من وارد مبارزه شوم، واقعه درگذشت دکتر علی شریعتی بود. در دانشگاه خبر دستگیری و شهادت مبارزین انقلاب زبان به زبان می‌گشت که مثلاً فلانی زندانی شد یا فلانی به شهادت رسید. اخبار را می‌شنیدیم و علاقه‌مند بودیم که ما هم مبارزه کنیم. زمانی که همراه با دانشجویان به کوهنوردی می‌رفتیم، افراد مطلع جریان‌های سیاسی کشور را برای ما تشریح می‌کردند. البته در آن موقع بسیاری از مردم گرایش سیاسی‌شان را علنی نمی‌کردند. خیلی از مبارزین دانشگاهی شعارشان این بود که ما با شاه مبارزه می‌کنیم و همه یک هدف مشترک داریم و بعد از پیروزی انقلاب اختلاف‌نظر‌ها را حل می‌کنیم. به همین دلیل در حال حاضر باید هم رأی و هم جهت باشیم تا بتوانیم این انقلاب را به نتیجه برسانیم. البته در آن زمان امام‌خمینی (ره) مسیر را مشخص کردند و فرمودند: «ما تابع خدا، اسلام و ائمه معصومین (ع) هستیم» که به شکل غیرمستقیم پاسخی به انگاره این گروه قلمداد می‌شد.

با زنده‌یاد حجت‌الاسلام والمسلمین حاج‌شیخ غلامرضا حسنی از چه تاریخی آشنا شدید و در شخصیت ایشان چه خصالی را برجسته یافتید؟
اگر بگویم جناب آقای حسنی (ره) را خیلی وقت بود می‌شناختم، نه اینگونه نبود. منتهی از سال ۵۶ عمدتاً در سخنرانی‌های سیاسی ایشان شرکت می‌کردم. چون وی فردی شجاع، مبارز و جان برکف بود و از خطرات رویارویی با رژیم شاه باکی نداشت. البته در ارومیه همه آقای حسنی را می‌شناختند، ولی بنده ایشان را در زمان مبارزه شناختم. فعالیت‌های من به تناسب سنم خیلی دیر شروع شد، ولی آقای حسنی از مبارزان قدیمی بودند. یکی از شاخصه‌های آن بزرگوار، اراده جدی‌شان در مبارزه با رژیم شاهنشاهی بود. فردی مبارز که از سال ۴۲، مبارزات مستمر و پیگیر خود را شروع کرده بودند. ایشان در روستای بزرگ‌آباد نماز جمعه برپا می‌کردند. آن بزرگوار در زمره اولین مبارزین مسلحی به شمار می‌آیند که پیرو خط ولایت و امام راحل بودند. آقای حسنی فردی صریح اللهجه بودند و با گرو‌ها و افراد تعارف نداشتند. با افرادی که می‌گفتند مصلحت این است که فعلاً مبارزاتمان را با شاه ادامه بدیم و بعد تکلیف مسائل اعتقادی و مکتبی را حل می‌کنیم، به شجاعت پاسخ می‌دادند: «ما با شما هم سنگر نیستیم!» خیلی از گروهک‌ها ایشان را می‌شناختند و می‌گفتند این فرد اتحادشکن است! در صورتی که آقای حسنی خط مشی خودشان را با پیروی از امام و در محور اسلام و ولایت تعیین کرده بودند. این‌ها از خصوصیات مهم آن مبارز دیرین بود. ایشان در زمره اولین جهادگران مسلح در کشور بودند. برخی افراد در خانه‌هایشان اسلحه داشتند، اما ایشان با اسلحه بیرون می‌رفتند و فعالیت می‌کردند! حتی در سالیان منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی هنوز خیلی‌ها جرئت نداشتند تا درباره مسلح شدن صحبت کنند، اما ایشان کسانی را که تمکن مالی داشتد، مکلف می‌کردند که باید اسلحه تهیه کنند و به مبارزان برسانند. همچنین باید بگویم که تعامل آقای حسنی با اقوام و طوایف نیز کم نظیر بود. ما در شهر ارومیه با کشور ترکیه هم مرز هستیم و در مرز هم کرد‌ها ساکن هستند. ایشان با کرد‌ها رابطه نزدیکی داشتند، اما متأسفانه چهره‌ای از آن بزرگوار ترسیم کردند که گویا ایشان مخالف کرد‌ها هستند، در حالی که اینگونه نبود! ایشان مخالف تجزیه‌طلبی و سردمداران آن‌ها از قبیل شیخ عزالدین حسینی و عبدالرحمن قاسملو بودند، اما با مردم کرد بسیار با مهر و عطوفت رفتار می‌کردند.

اشاره کردید به مبارزات مسلحانه مرحوم حسنی با رژیم طاغوت و ضدانقلاب. ایشان در دوره پیش از پیروزی انقلاب اسلامی از چه طریق اسلحه تهیه می‌کردند؟
شهر ارومیه با کشور ترکیه و عراق هم مرز است. آقای حسنی از طریق برادران کرد – که ارتباط صمیمانه‌ای با آن‌ها داشتند- سلاح‌ها را وارد کشور می‌کردند. البته باید اشاره کنم که ایشان و گروهشان در استفاده از سلاح بسیار محتاط بودند و تنها در صورت ضرورت و به عنوان آخرین راهکار و منحصراً برای دفاع از مردم و حفظ مصالح جامعه سلاح را به کار می‌گرفتند.

به هنگام اوج‌گیری انقلاب اسلامی، این حرکت را در شهر ارومیه چگونه دیدید و آن را چطور توصیف می‌کنید؟
بهتر است پاسخ به شما را از این خاطره آغاز کنم. ما یک روز در مهدیه کلاس عقیدتی داشتیم. سخنرانی از تهران آمده بود و در میانه کلاس یک کاغذ نوشته کوچک به ایشان دادند. سخنران بلافاصله گفت ظاهراً تعدادی از نیرو‌های مسلح در خیابان امام به بانوان حمله کرده‌اند و آن‌ها در محاصره‌اند! پس از اعلام این خبر کلاس تعطیل شد و همگی با شتاب به آن سمت حرکت کردیم. نرسیده به مسجد اعظم با نیرو‌های مسلح درگیر شدیم. ما در پیاده‌رو بودیم و آن‌ها مسلحانه کنترلمان می‌کردند. وقتی که رسیدیم به ما حمله کردند و خانم‌ها هم به شکلی فشرده محاصره شدند. ما سریعاً کمک‌شان کردیم و آن‌ها را به عقب سوق دادیم. سپس جنگ فردی شروع شد. ما از داخل کوچه‌ها سنگ پرتاب می‌کردیم و همزمان به صورت کلامی هم درگیر می‌شدیم. در شب‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، مبارزین انقلابی در سر کوچه‌ها و محله‌ها نگهبانی می‌دادند. حدود ۲۰نفر آتش درست می‌کردند تا کسی جرئت تعرض و دزدی نداشته باشد و جوانان خودشان از محلات خود محافظت می‌کردند. این فرآیند تا پیروزی انقلاب اسلامی تداوم داشت.

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *