جان ناقابلم را به سوی جبهه‌های حق می‌برم

یکی از شورانگیزترین پیام‌های باقی‌مانده از رهبر شهید انقلاب در طول هشت سال دفاع مقدس، پیام ایشان در دوم مردادماه ۱۳۶۷ به ائمه جمعه سراسر کشور است که از آنها می‌خواهند برای حضور حداکثری در جبهه‌ها تلاش کنند. امام شهید در بخش انتهایی این پیام تصریح می‌کنند که خود نیز برای حفظ جبهه‌ها در آن شرایط حساس، عازم مناطق عملیاتی می‌شوند

یکی از شورانگیزترین پیام‌های باقی‌مانده از رهبر شهید انقلاب در طول هشت سال دفاع مقدس، پیام ایشان در دوم مردادماه ۱۳۶۷ به ائمه جمعه سراسر کشور است که از آنها می‌خواهند برای حضور حداکثری در جبهه‌ها تلاش کنند. امام شهید در بخش انتهایی این پیام تصریح می‌کنند که خود نیز برای حفظ جبهه‌ها در آن شرایط حساس، عازم مناطق عملیاتی می‌شوند

جوان آنلاین: این روز‌ها که به‌تازگی مراسم وداع و تشییع رهبر شهید انقلاب انجام گرفته است، میلیون‌ها نفر در ایران و عراق به افتخار امام فرزانه‌ای قیام کردند که بار‌ها در دوران دفاع مقدس هشت‌ساله جان به کف گرفته و در جبهه‌های جنگ تحمیلی حاضر شده بود. آیت‌الله شهید سید علی خامنه‌ای برای نخستین بار در روز‌های آغازین جنگ تحمیلی با عراق بعثی به جبهه خوزستان رفت و پس از آن، چه زمانی که نماینده امام در شورای عالی دفاع بود و چه زمانی که به عنوان رئیس‌جمهور، مسئولیت شورای عالی پشتیبانی جنگ را برعهده داشت، به دفعات در جبهه‌ها حاضر شد و گاهی تا خط مقدم می‌رفت و از نزدیک با رزمندگان حشر و نشر داشت. این رهبر عظیم‌الشأن از سال‌های دور آرزوی شهادت داشت و نهایتاً در آستانه ۸۷ سالگی این سعادت را به کارنامه پرافتخار جهادی‌اش افزود و با محاسنی سرخ به دیدار سرور و سالار شهید اباعبدالله الحسین (ع) رفت. 

شروع جنگ در نزدیکی مهرآباد

وقتی جنگ تحمیلی با حمله غافلگیرکننده ارتش بعث عراق در ۳۱ شهریورماه ۱۳۵۹ آغاز شد، رهبر شهید انقلاب به همراه شهید چمران نمایندگان امام در شورای عالی دفاع بودند. در آن زمان حضرت آقا ۴۱ سال داشتند، روحانی‌ای جوان که سال‌ها به‌عنوان مجاهدی انقلابی با رژیم طاغوت مبارزه کرده و در این مسیر زندان و تبعید را به جان خریده بود. با شروع جنگ، اما فصل جدیدی در زندگی جهادی این رهبر فرزانه گشوده شد. 

رهبر شهید انقلاب خود در خاطراتشان به شروع جنگ اشاره کرده و گفته‌اند: «جنگ در بعدازظهر روز سی‌ویکم شهریور سال ۱۳۵۹ اتفاق افتاد. در آن روز من در کارخانه‌ای نزدیک فرودگاه مهرآباد سخنرانی داشتم و منتظر بودم وقت سخنرانی فرا برسد. ناگهان صدای عجیبی از پنجره‌ها و در‌ها شنیدیم که ناشی از موج انفجار بود. برادران پاسداری که با من بودند، بلافاصله بیرون رفتند و خبر آوردند چند هواپیمای شکاری را در آسمان دیده‌اند که روی فرودگاه مهرآباد و جا‌های دیگر بمب پرتاب کرده‌اند. طبعاً لازم بود من سخنرانی‌ام را که موجب تقویت روحیه کارگران می‌شد، انجام دهم. پس از انجام سخنرانی به سرعت به محل ستاد مشترک رفتم و با بقیه مسئولان کشور به بحث و بررسی این رویداد غیرمنتظره پرداختیم. برای ما جنگ غیرمنتظره بود و هر چیز غیرمنتظره‌ای در آغاز، کمی بهت‌انگیز است و برای ملت ایران ـ که اطلاعات کمتری از مسائل جاری مرزی بین ایران و عراق داشتند و منتظر چنین وضعی نبودند و در جریان تحلیل‌های سیاسی و نظامی قرار نداشتند ـ بیشتر غیرمنتظره بود.»

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *