پسرم ۱۳۹۸ عقد کرد و ۱۳۹۹ ازدواج کرد. از او یک دختر دو سال و نیمه به نام «آلاء» به یادگاری مانده است. پسرم میگفت مامان بروید دنبال دختری برای من بگردید که با عشق چادر سرش کند و اهل رفتن به هیئت باشد تا هر موقع من خواستم به هیئت بروم، نگوید من خسته هستم و کار دارم…
جوان آنلاین: شهید مدافع وطن، احمدرضا دانشی کهن، دانشجوی کامپیوتر واحد نراق، در ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ در حملات هوایی دشمن امریکایی- صهیونیستی به شهادت رسید. این پاسدار شهید از نیروهای هوافضای سپاه بود که پس از ماهها خدمت در این نیرو، مزد جهادش را با شهادت فی سبیلالله گرفت. پیکر شهید دانشی کهن صبح روز ۱۴ اسفند در امامزاده محمد و سکینه خاتون (س) با حضور مردم و مسئولان تشییع و خاکسپاری شد. شهیدی که گفته بود «هر موقع به شهادت رسیدم و هر کسی سر مزارم بیاید و من را یاد کند، من هم مشکلش را حل میکنم و حاجت دلش را میدهم».
برای شناخت بیشتر با زندگی این شهید گرانقدر، با مادرش زهرا دانشی کهن به گفتوگو نشستیم.
شهید فرزند چندم خانواده بود؟
من سه فرزند دارم که احمدرضا فرزند دوم خانواده بود. احمدرضا ششم اسفندماه ۱۳۶۹ در کرج به دنیا آمد. شش ماه بود که وارد هوافضا شده بود و در ۱۲ اسفند ماه ۱۴۰۴ به شهادت رسید. اصالت ما کرجی است و در محله خیابان بیمارستان کمالی کرج زندگی میکنیم. پدر احمدرضا هم در شرکت بیسکویتسازی کار میکرد و بازنشسته شد. احمدرضا خیلی حسینی بود. نوزاد ۲۰ روزه بود که من دهه اول محرم هر روز او را به هیئت میبردم و تا زمانی که کوچک بود، خودم احمدرضا را در بخش خانمها به روضه میبردم. از پنج سالگی به بعد خودش به روضه میرفت تا وقتی که بزرگتر شد و به هیئتهای چهارصد دستگاه، وردشت و شاهعباسی میرفت.
پیش از آنکه احمدرضا وارد سپاه بشود، به چه فعالیتی مشغول بودند؟
احمدرضا در بیمارستان کمالی بسیار فعال بود و همچنین به مدت پنج سال خادم شهدای راهیان نور و راوی مناطق هشت سال دفاع مقدس بود. پسرم در سن ۲۳ تا ۲۵ سالگی در مراسم اربعین به مدت ۲۰ تا ۲۵ روز به عنوان خادم شبانهروز فعالیت میکرد.
احمدرضا وقتی خبر شهادت مقام معظم رهبری را شنید، چه واکنشی داشت؟
احمدرضا خیلی ولایی بود و بعد از شهادت رهبر معظم نتوانست زیاد دوام بیاورد و ۱۰ اسفند که شهادت آقا اعلام شد، دو روز بعد هم پسرم به شهادت رسید. وقتی که خبر شهادت آقا آمد و عدهای معاند در شهرکی که پسرم زندگی میکرد، هلهله میکردند، پسرم به خانمش گفته بود بچه را کنار ببر، میخواهم از پنجره منزل با صدای بلند فریاد «الله اکبر» سر بدهم. اگر آنها سنگ یا چیزی از پنجره پرتاب کردند، شیشه روی بچه نریزد. احمدرضا با فریاد «الله اکبر» و «مرگ بر ضد ولایت فقیه» و «سلام بر شهدا» توانسته بود دهان یاوهگویان شهرک را خفه و سر صدای آنها را خاموش کند.
