
تأملی بر واپسین ایستادگیهای انسان در آثار اشتفان تسوایگ؛
میان شطرنج و شمشیر
«حدیث شطرنج» واپسین فریاد انسانی است که از تنهایی و سرکوب سخن میگوید و «آخرین روزهای سیسرو» یادآوری این حقیقت که تاریخ، بارها و بارها، خرد را به مسلخ قدرت برده است.
سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- راحیل احمدی، منتقد و داستاننویس: نام اشتفان تسوایگ با ظرافت روانشناختی، انساندوستی اروپایی و سرنوشتی عمیقاً تراژیک گره خورده است. نویسندهای اتریشی که در اوایل قرن بیستم به یکی از محبوبترین چهرههای ادبیات اروپا بدل شد؛ انسانی صلحطلب، جهانوطن و شیفته فرهنگ مشترک اروپایی که ظهور فاشیسم و جنگ جهانی دوم، همه باورهایش را فروریخت. تسوایگ که یهودیتبار بود، با قدرتگیری نازیها ناچار به ترک وطن شد و سالهای پایانی عمرش را در تبعید گذراند؛ تبعیدی که نهتنها جغرافیایی، بلکه روحی بود. او سرانجام در ۱۹۴۲، در شهر پتروپولیس برزیل، همراه با همسرش دست به خودکشی زد؛ گویی مرگ را بر تماشای فروپاشی اروپایی که دوستش میداشت ترجیح داد.
در میان آثار پرشمارش ــ از زندگینامههای درخشان گرفته تا داستانهای بلند و رمانهای روانکاوانه ــ تسوایگ بیش از هر چیز استادِ کاوش در لحظههای بحرانی روح انسان است. او به «لحظههای سرنوشتساز» علاقه داشت؛ آن نقطه فشرده و کوتاهی که در آن، زندگی فردی یا حتی تاریخی، تغییر جهت میدهد. این دغدغه را میتوان در مجموعه مشهورش، لحظههای سرنوشتساز بشریت دید و نیز در داستانهای بلندی که با تمرکز بر روان انسان در وضعیت افراطی نوشته شدهاند.
