ریزعلی خواجوی، دهقان فداکار که به عنوان نماد فداکاری برای دانش آموزان دهه های 50 و 60 هجری خورشیدی هیچگاه از یاد و خاطره این نسل زدوده نمی شود، امروز از گلایه ها و آرزوهای خود می گوید.
معمولاً افرادی که به قول خودشان سنی از آنها گذشته و به قولی چند قواره پیراهنی بیش از کوچکترها پاره کرده اند با دیدن یا شنیدن برخی نواها، تصاویر و موضوعات به یادآوری خاطراتی سوق داده می شوند که برخی از آنها دریغ و افسوس و بعضی دیگر حسی شیرین را نصیبشان می کند.
شنیدن موسیقی مربوط به دوران کودکی، ورق زدن آلبوم زرد شده و در حال پوسیدن مادربزرگ، حیاط خلوت شلوغ و در هم ریخته منزل پدری، کوچه بن بست ساکت، زیرزمین نمور خانه خاندایی، مدرسه دوران ابتدایی، زمین فوتبال خاکی که همیشه زخم و زیلی از آن باز می گشتیم و باغ و بوستان کنار جاده که سفره غذای بین راهی را در آن پهن می کردیم و هزار و یک عامل خاطره انگیز دیگر تنها گوشه ای از این موارد است.
اما در این میان، کتاب های درسی مختلفی که برخی با خوش ذوقی آنها را در صندوقچه کوچکی نگاه داشته اند، خود لذت دیگری است که می توان با ورق زدن گاه و بی گاه آنها، خاطرات شیرین مدرسه، صدای خوش آب بابای معلم، بوی نم حیاط، گرد گچ و تخته سیاه، دود بخاری نفتی و … را در ذهن خود تداعی کرد.
دهقان فداکار، درسی که به یادها ماند
