شب قبل از شهادت، فرماندهشان به دیدن ایشان آمده و با توجه به خطرات پیشرو، به ایشان هشدار داده بود که وضعیت خطرناک است و ممکن است در این جبهه شهید شوند، اما ایشان با همان آرامش همیشگی از کانکس بیرون آمده و گفته بود «ما که فقط یک جان داریم، چه بهتر که آن را هم در این راه فدا کنیم»
جوان آنلاین: شب قبل از شهادت، فرمانده به دیدن منصور میرود و با توجه به خطرات پیشرو، به ایشان هشدار میدهد که وضعیت خطرناک است و ممکن است در این جبهه شهید شوند، اما منصور مهدی با همان آرامش همیشگی، از کانکس بیرون آمده و خطاب به فرماندهاش گفته بود: «ما که فقط یک جان داریم، چه بهتر که آن را هم در این راه فدا کنیم.» متن پیشرو ماحصل همکلامی ما با همسر شهید نیروی پدافند هوایی ارتش در جنگ رمضان ستوانیکم شهید منصور مهدی است.
عشق در یک نگاه
منصور متولد آذر سال ۱۳۶۵ در روستای چهلخانه در فریدن بود. او از بچگی هم درس میخواند و هم در کنار پدرش در زمین کشاورزی کار میکرد. منصور علاقه زیادی به ورزش داشت و عاشق فوتبال بود. از سال ۸۷ وارد ارتش شد و بعد از سپری کردن دورههای آموزشی در تهران، برای خدمت به پایگاه هاشمآباد در نزدیکی تودشک اصفهان منتقل شد.
من و منصور با هم فامیل بودیم؛ ما دختردایی، پسرعمه بودیم. با ازدواج خواهر من و برادر ایشان در سال ۸۲، مسیر زندگیمان بیشتر به هم نزدیک شد. در جمعهای خانوادگی همدیگر را میدیدیم، اما واقعاً یک روز، در یک نگاه، عاشق هم شدیم. منصور خیلی صادق و بیپروا بود، او به خواهر من که زنداداشش میشد، گفت «من مهری را خیلی دوست دارم و میخواهم با او ازدواج کنم.»
