حکایت بنیصدر، میتواند عبرتی برای آنان باشد که با نبود خویش نظام اسلامی را در پایان خط حیات میانگارند. یکی از عواملی که وی را به چنان سرنوشتی مبتلا ساخت، خودشگفتی و اعتماد به نفس کاذب بود. او وجود ساختارهای قانونی کشور و نفوذ گسترده رهبری را به هیچ میگرفت و تصور میکرد که جمهوری اسلامی به وجود اشخاص وابسته است. با گذشت ۴۵سال از تجربه اولین رئیسجمهور، رفتارهایی از این سنخ را در برخی سیاستپیشگان کنونــــی نیز میتــوان دید
جوان آنلاین: در بیستمین روز از خردادماه ۱۳۶۰ و به دستور امامخمینی، ابوالحسن بنیصدر، رئیسجمهور وقت از فرماندهی کل قوا عزل شد. این مناسبت فرصت مغتنمی است، تا فرازی از کارنامه سیاسی وی، یعنی ترفندهای تبلیغاتیاش در اولین دوره از انتخابات ریاست جمهوری، مورد خوانش قرار گیرد. در مقال پی آمده و به مدد پارهای از روایات و تحلیلها به این موضوع پرداخته شدهاست. امید آنکه تاریخ پژوهان انقلاب اسلامی و عموم علاقمندان را، مفید و مقبول آید.
بنیصدر از پیروزی انقلاب تا نخستین انتخابات ریاست جمهوری
در آغاز سخن به هنگام است که بر کارنامه سیاسی ابوالحسن بنیصدر، از بدو پیروزی انقلاب اسلامی و برآمدن نظام ناشی از آن، تا انتخاب وی به ریاست جمهوری و شرایط این گزینش، نظری بیفکنیم. این بازخوانی تاریخی موجب میشود که بسترهای این رویداد را بیشتر بازشناسیم. در مقالی بر تارنمای مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، در این فقره میخوانیم: «بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، امامخمینی (ره) که عهدهدار کنترل کشور بود، دولت موقت را به کار گمارد و ابوالحسن بنیصدر را ابتدا در تیرماه ۵۸ به معاونت وزارت اقتصاد و دارایی و سپس در ماه آبان به سمت وزیر اقتصاد و دارایی منصوب کرد. بنیصدر همچنین از ابتدای بهار ۱۳۵۸ به عضویت شورای انقلاب درآمد و تا خاتمه عملکرد شورای انقلاب در تیر ۱۳۵۹ به عضویت خود در این شورا ادامه داد. عمده فعالیتهای این شورا به صورت مخفی صورت میگرفت. با بروز بحران گروگانگیری کارکنان سفارت امریکا در تهران به یکی از مخالفین اصلی این رویداد تبدیل شد. مدتی بعد از استعفای دولت موقت مهدی بازرگان، او با حمایت برخی عناصر و جریانات برای انتخابات ریاست جمهوری کاندید شد و در پنجم بهمنماه ۱۳۵۸، با به دست آوردن حدود ۱۱ میلیون رأی به عنوان اولین رئیسجمهور تاریخ ایران انتخاب شد. او در این انتخابات، ۷۶درصد آرا را کسب کرد. رقبای وی در این انتخابات، حسن حبیبی، احمد مدنی، صادق طباطبایی، داریوش فروهر، صادق قطبزاده، کاظم سامی، محمد مکری، حسن غفوریفرد و حسن آیت بودند و تعداد آرای این افراد، مجموعاً ۲۳ درصد شد…».
پی جویی حمایت نخبگان دینی و سیاسی
بنیصدر به هنگام ورود به عرصه انتخابات به عنوان یکی از اطرافیان امامخمینی در نوفل لوشاتو شناخته میشد. او پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در محافل سیاسی و فرهنگی کشور نیز تلاش کرد تا خود را در قالب یک نظریهپرداز مسلمان و عملگرا عرضه کند. این امر، توجه برخی نخبگان دینی و سیاسی را به وی جلب کرد. در تحلیلی بر تارنمای پیش گفته، چند و، چون حمایت جامعه روحانیت مبارز تهران و حمایت نکردن جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از وی، اینچنین تبیین شده است:
«ابوالحسن بنیصدر، وزیر اقتصاد و دارایی وقت، در همین ایام به صورت تلویحی اعلام کرد که تا چند روز آینده رسماً دست به فعالیت انتخاباتی خواهد زد. روزنامههای مختلف آن زمان بهویژه کیهان و اطلاعات در یک ماه منتهی به برگزاری انتخابات، پر از آگهیها، مصاحبهها و گزارش میتینگهای تبلیغاتی نامزدهای متعدد اولین انتخابات ریاستجمهوری بودند. در روز نهم دیماه خبر رسید که سیداحمد مدنی و ابوالحسن بنیصدر، هر دو ستادهای انتخاباتیشان را راهاندازی کردهاند. ستاد انتخاباتی بنیصدر که بهصورت دفتری برای هماهنگی شروع به کار کرد، فردای آن روز با انتشار بیانیهای اعلام کرد: بدون پرداختن توهین به دیگر نامزدها، تنها برنامهها، اصول، عقاید، نظرات و شخصیت بنیصدر را به همگان معرفی میکنیم. در همین روزها بود که جامعه مدرسین حوزه علمیه قم هم، پس از چند نشست ابوالحسن بنیصدر را کاندیدای ریاستجمهوری اعلام کرد. البته بعدها مشخص شد که این توافق اولیه بوده و بخشی از جامعه مدرسین، با این نظر موافق بودهاند و بالأخره پس از رایزنیهای فراوان، از نظر اول خود عدول کرده و به نامزدی جلالالدین فارسی ابراز تمایل کردند! بازار شعارهای انتخاباتی داغ شد و بنیصدر مهمترین برنامههای خود را، وحدت ملی، بازسازی اقتصاد، امنیت و معنویت برشمرد. جامعه روحانیت مبارز نیز در تاریخ ۱۲ دی ۵۸، بنیصدر را کاندیدای مورد حمایت خود معرفی کرد و در بیانیهای، دلایل خود را برای حمایت از این نامزد به این شکل برشمرد:
۱- رئیسجمهور باید در برابر تمام مواد قانون اساسی جمهوری اسلامی، خاضع و در اجرای آن ملتزم باشد.
۲- انقلاب اسلامی ایران، مکتبی است و طرز تفکر رئیسجمهور، باید مکتبی باشد.
۳- مراعات ضوابط اسلامی را، در انتخاب همکاران خود ملتزم بداند.
۴- از هرنوع گرایش که با روح اسلام سازگار نیست، مبرا باشد.
۵- در برابر اعمال تخریبی تبهکاران و دشمنان انقلاب اسلامی که به امنیت و تمامیت ارضی ایران لطمه وارد میکنند، دارای موضع باشد.
۶- از اعمال روشهای مستبدانه در برابر نمایندگان ملت به دور و از رهنمودهای امام امت الهام بگیرد.
این مسئله نشان میداد که جامعه روحانیت مبارز، با حزب جمهوری اسلامی اختلافاتی دارد و به این دلیل، از نامزدی بنیصدر حمایت میکند. در این میان آیتالله مهدویکنی دبیر کل جامعه روحانیت مبارز، نسبت به این انتخاب نظر خوشی نداشت و به حسن حبیبی دیگر نامزد انتخاباتی تمایل داشت و او را برای ریاستجمهوری، فرد صالحی میدانست، اما نظر او در اقلیت قرار داشت و البته مخالفتهای خود را با بنیصدر بروز نمیداد…».
حمایت برخی از اعضای خانواده امامخمینی از بنیصدر
از ترفندهای بنیصدر در تبلیغات انتخاباتی، پررنگ کردن حمایت برخی از اعضای خانواده امامخمینی از خویش بود. اتخاذ چنین رویکردی، در پیروزی وی نقش اساسی داشت. این امر به ترتیب پی آمده، در نوشتاری بر سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی مورد اشاره قرار گرفته است:
«با حذف جلالالدین فارسی، راه برای ریاستجمهوری بنیصدر هموارتر گشت. علاوه بر این حمایت برخی نزدیکان امامخمینی به محبوبیت مردمی بنیصدر کمک کرده و باعث پیروزی وی در انتخابات شده بود. آیتالله پسندیده برادر امام، با انتشار بیانیهای، بنیصدر را به جهت سوابق، اصالت و سیادت خانوادگی و تحصیلات عالیه مورد تأیید قرار داده بودند و آیتالله اشراقی، داماد امام، نظر جامعه مدرسین (مخالفت با بنیصدر) را نشانه دیدگاه حوزه ندانسته و تلویحاً از بنیصدر حمایت کرده بود. سیدحسین خمینی فرزند مرحوم حاجآقامصطفی خمینی نیز به تبلیغ بنیصدر میپرداخت. جامعه روحانیت مبارز تهران که از ابتدا به نامزدی آیتالله بهشتی میاندیشید، با منتفیشدن نامزدی ایشان بهدلیل مخالفت امام با رئیسجمهور شدن روحانیون، علیرغم مخالفت برخی از اعضای شورای مرکزی جامعه، از نامزدی بنیصدر حمایت کرد. جامعه روحانیت مبارز تهران با توجه به نقشی که در مبارزات علیه رژیم شاه ایفا کردهبود و پس از انقلاب نیز مورد توجه رهبریانقلاب قرار داشت و از جایگاهی بسیار مثبت نزد افکار عمومی برخوردار بود. همین امر موجب تبدیل تردیدهای احتمالی مردم به یقین، درباره بنیصدر گردید و اکثریت مردم به وی رأی دادند. مطالبی که جلالالدین فارسی عضو شورای مرکزی حزب جمهوریاسلامی و رقیب و مخالف سرسخت بنیصدر، در کتاب خاطرات خود درباره بنیصدر آورده است، تا حدودی علل موفقیت بنیصدر را نشان میدهد: «بنیصدر در سالهای پیش از پیروزی انقلاب، برخلاف قطبزاده، آلایش اخلاقی نداشت، اهل نماز و عبادت بود. از هرزگی و حرکات سبک، اجتناب میکرد. اعتماد به نفس داشت. مردمدار و در همکاری اجتماعی و سیاسی، صادق و صمیمی بود. از لحاظ وطنپرستی و پایبندی به ملیت و سیر در خط، نه شرقی و نه غربی، شبههای در وی نبود. در رفتار، غالباً اصول اخلاقی را ملاحظه میکرد. در تأسیس انجمنهای اسلامی کشورهای مختلف اروپا، جدیت و دستی قوی داشت. با توجه به همین جهات مثبت، مصلحت چنان بود که فعالیتهای اسلامیاش در اروپا تقویت شود. امام هم تا حدی او را تأیید میکردند…».
امام میخواست که مردم خود به آگاهی برسند
دفتر امامخمینی در خلال تبلیغات اولین دوره از ریاستجمهوری، طی اطلاعیهای اعلام کرد که تصویر و همراهی کاندیداها با رهبر انقلاب، دلیل بر تأیید و تکذیب ایشان شمرده نمیشود. به نظر میرسید که بنیانگذار جمهوری اسلامی مصمم است تا از جایگاه ایشان در جامعه به نفع نامزدی استفاده نشود. سرداریوسف فروتن، در این موضوع باور دارد:
«بنیصدر ابتدا برای بسیاری از مردم ایران، شناخته شده نبود و با یک روش بسیار جالب و حساب شده رئیسجمهور شد. او تحصیلات خارج از کشور داشت و سابقه به اصطلاح انقلابی و پیشینهای با خانواده روحانی و با سخنرانیهای ظاهراً جذاب و بیان واقعیتهای موجود جامعه که این نارساییها را داریم و باید برطرف گردد؛ خود را در دل ملت ایران جا کرده بود. خوب توجه شود، هیچوقت بیان واقعیتها و شمردن دردها و نارساییها، رفع نارساییها نیست. شمردن دردهای جامعه، درمان دردها نیست. بنیصدر با یک روش کاملاً خاص تا قبل از رئیسجمهور شدنش، فقط یک دوره کوتاه و موقتی وزیر امور خارجه شده بود ولی زود آن را رها کرد و با انتشار روزنامه انقلاب اسلامی، تلاش کرد خود را به عنوان یک فرد مطلع و دلسوز معرفی کند و در این کار هم موفق شد. بالاخره با ۱۱ میلیون رأی، رئیسجمهور ایران شد. حضرتامام هم با اینکه او را میشناخت، ولی رأی مردم برای ایشان بسیار مهم بود، لذا هرگز حاضر نبود به مردم بیاحترامی شود. امام میخواست که مردم خودشان به آگاهی کامل برسند. این رأی ۱۱ میلیونی، خودش بنیصدر را عزل کند؛ لذا از همان اولین لحظه سفارش فرمود که گول جایگاه و مقام را نخورید ولی افسوس… من از جمله کسانی بودم که بنیصدر را، از طریق اتحادیه انجمنهای اسلامی میشناختم و کاملاً به روحیه و روش او آشنا بودم و اختلاف دیدگاه من و چند نفر دیگر، از سالهای قبل از انقلاب و زمانی که او در اروپا در جلسات انجمنهای اسلامی دانشجویان شرکت میکرد، وجود داشت و او هم خوب میدانست افرادی مانند من، هرگز با او به توافق نخواهیم رسید. همواره نسبت به نوشته و طرز لباس پوشیدن خانم و دخترش انتقاد داشتم و در زمان دانشجویی، انتقادات خود را طی نامهای به او اعلام کردم. او اصلاً به مسئله ولایت فقیه معتقد نبود و احترامی هم که به روحانیت میگذاشت، کاملاً تشریفاتی و تصنعی بود. در رابطه با جریان نهضت آزادی خارج از کشور و نامه صدرحاج سیدجوادی، مطالبی نوشته بود که من مخالفت کرده و جوابهای پرت و انحرافی او را دادم. (افسوس که از ترس ساواک، آن نامه را پاره کردم) به هر حال رابطه من، از اروپا با بنیصدر خوب نبود و زمان رایگیری ریاست جمهوری هم به او رأی ندادم…».
