رهبر شیعیان پاکستان در تلاش گسترده خویش، دشواریهای فراوانی را پذیرا گشت. از شیعیان ناهمسو تا اهل سنت مخالف با وحدت اسلامی، در زمره موانع حرکت وی بودند. سپاه صحابه و دیگر گروههای وابسته به عربستان نیز سعی در خنثی ساختن اقداماتش داشتند. دولت ضیاء الحق هم، از مانع تراشی برای او فروگذار نمیکرد. شهید این راه ناهموار را، با قدرت پیمود و بسا آرمانهای دیرین شیعیان آن دیار را محقق کرد
جوان آنلاین: عبور دههها از شهادت علامه سیدعارف حسین الحسینی، هرگز گرد زمان را بر نام و منش او، در پاکستان و جهان تشیع ننشانده است. هم از این روی بازخوانی سیره وی، در دوره مسئولیتش، همچنان به هنگام و الهامبخش مینماید. مقال پی آمده سعی کرده است تا با مروری بر خاطرات شش نفر از شاگردانش به این مهم بپردازد. امید آنکه سیره پژوهان آن عالم مجاهد و عموم علاقمندان را، مفید و مقبول آید.
بسترهای انتخاب سیدعارف حسینالحسینی به رهبری
به گاه رحلت علامه مفتی، جعفرحسین رهبر شیعیان پاکستان، علمای مسنتر و پرسابقهتر از علامه شهیدسید عارف حسینالحسینی، در این کشور حضور و اقامت داشتند. با این همه انتخاب آن شهید والا به رهبری، نشان از صلاحیتهای ذاتی و عملی وی داشت. حجتالاسلام سیدشباب حسین شیرازی در تبیین پیشینه آن عالم پرتکاپو، پیش از انتخاب به رهبری شیعیان پاکستان، چنین گفته است:
«هرچند که حقیقت وجودی این شهید بزرگوار پس از شهادتش آشکار شد، اما قبل از آن هم علمای بزرگ آن دوره از جمله آقای صفدر حسین، ایشان را قبول داشتند. چون شهید قبل از رهبری هم، انقلاب کوچکی را در میان شیعیان به وجود آورده بود و انتخاب ایشان، یک امر اتفاقی نبود. ایشان در پاراچنار و در کنار تدریس، کارهای فرهنگی هم میکرد. قبل از رهبری ایشان، خواندن دعای کمیل رایج نبود. ایشان در شبهای جمعه و پس از نماز، طلاب را به خانهاش دعوت میکرد و با هم دعای کمیل میخواندیم و سپس از ما پذیرایی میکرد. بعدها در هر شب جمعه به روستاها میرفتیم و دعای کمیل را برگزار میکردیم و ایشان هم سخنرانی میکرد. در دوره جنگ ایران و عراق، بخش اعظم سخنرانیهای شهید به انقلاب اسلامی، امام خمینی و دفاع مقدس مربوط میشد. همین سخنرانیها باعث شد شهید را دستگیر و زندانی کنند و ایشان بیش از یک ماه در زندان بود! موقعی که بیرون آمد، مردم را آگاه کرد که، چون در برابر حکومت از حقانیت شیعه دفاع کرده به زندان افتاده است. ایشان با سخنرانیهایش در پاراچنار، رفته رفته مطرح شد. مخالفان ایشان، متنوع بودند. عدهای از آنها هم لباس اهل علم را به تن داشتند، ولی علمایی هم بودند که واقعاً به ایشان علاقه داشتند. شیخ شفیق، عالم برجسته پاکستان که در برابر هیچکس خاضع نبود، در برابر شهید خاضع و متواضع بود! یکبار که شهید به لاهور آمده بود، ایشان جای خود را به شهید داد و صراحتاً گفت: من در مقابل ایشان، هیچ حرفی برای گفتن ندارم! البته همانطور که گفتم، عدهای از علما هم بودند که گاهی شهید را میآزردند! شنیدم که عدهای بهقدری ایشان را اذیت کردند که شهید گفته بود: من این رهبری را به شما واگذار میکنم و خودم به مجاهدین افغان میپیوندم و همراه آنها جهاد میکنم، تا به شهادت برسم!…».
